X
تبلیغات
آنا دیلی آموزش زبان ترکی

آنا دیلی آموزش زبان ترکی

آموزش ,یادگیری زبان ترکی

سسلندیرمک

سسلی وضعیته گتیرمک.

به صدا در آوردن

سسلنمک



-سس چیخارماق. 2-چاغیرانا سس وئرمک.


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 2:42  توسط مجید  | 

قالسا

 ایش قالسا اوستونه قار یاغار.

«اگه کار بماند رویش برف میبارد».(کار امروز را نگذار فردا)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:33  توسط مجید  | 

قووماق

         ایشی دوشنده آختارار ، ایشیم دوشنده قاوالار.

         «وقتی کاری با من دارد دنبالم می گردد ، وقتی کاری باهاش دارم فراری ام می دهد».

                     قووماق:

راندن
تعقیب کردن
بیرون کردن
اخراج کردن
جواب کردن
از پیش خود راندن
تاراندن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:32  توسط مجید  | 

پاس

ایشله ین دمیری، پاس باسماز.

         «آهنی که کار کند زنگ نمی‌زند(در زمینه ارزشمندی کار کردن بیان می‌شود»

    پاس:

: زنگار، زنگ آهن. (← پارس) پاس باغلاماق (pas bağlamaq)
زنگار بستن. پاسلانماق (
paslanmaq)
زنگ زدن، زنگار بستن. پاسماق (
pasmaq)
1- زنگار، زنگ آهن. 2- ترشّحات و آلودگيهاي چشم. پاسماقلى (
pasmaqlı)
آلوده، كثيف.

   باسماق

زینه و پلهای است که پا را بر آن نهاده بالا روند و نیز دو تختة کوچک است به شکل نعلین که بافندگان به وقت بافندگی پا بر بالای آن گذاشته حرکت دهند. چاپ کردن. فشردن. ضرب کردن سکّه. زیرفشار گذاشتن. فشار دادن. له کردن. فرو بردن. فرو کردن. تپاندن. چپاندن. بزور جا دادن. فراگرفتن. پوشاندن. کوفتن. لگدکوب کردن. زیرگرفتن. تسلط یافتن. پیروز شدن. مغلوب کردن. منکوب کردن. تو گذاشتن. داخل کردن. زور گفتن. ستم کردن. مغبون کردن. قالب کردن. انداختن. گزاف گفتن. لاف زدن. حمله کردن. هجوم بردن. با فشار به سمتی راندن. هل دادن. زیر کردن. چاپ کردن. مهر زدن. انگشت زدن. بستن. پیش کردن در. پریدن حیوان نر بر روی حیوان ماده
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:31  توسط مجید  | 

باتیرار

   اؤلویه اوز وئرسن ، سیچار کفنین باتیرار.

         «به مرده رو بدی می رینه کفنشو کثیف می کنه».

         فرورفتن. آلوده شدن. از دست رفتن. گم شدن. ویران شدن. فروریختن. غرق شدن. غوطه ور شدن. خلیدن. غروب کردن. افول کردن. سوخت شدن. محو شدن. مفقود شدن. از بین رفتن. خفه شدن. تسلط یافتن. تأثیر و نفوذ کردن. غلبه کردن. گم شدن. پوشیده شدن. به نظر نیامدن. گود افتادن. گرفتن صدا یا گوش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:30  توسط مجید  | 

بره له مک

         اوزونه سیچیر ، منه گوز بره لدیر .

         «برای خودش می ریند ، برای من چشم می دراند»!(خودش را خیس میکند,عصبانیتش را سر من خالی می کند.)

بره له مک

         راه آب باز کردن. نهر کندن. زخمی ‌کردن. کبود کردن با ضربه. خونمردگی به وجود آوردن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:29  توسط مجید  | 

ییخیلماق

اوزو یئخئلان آغلاماز.

         «کسی که خودش بیفته گریه نمی کنه (خود کرده را تدبیرنیست)».

ییخیلماق

         افتادن. سرنگون شدن. واژگون شدن. فروافتادن. ساقط شدن. سقوط کردن. زمین خوردن. خراب شدن. ویران شدن. از پا درآمدن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:28  توسط مجید  | 

داممئر

الینده ن سو داممئر.

«از دستش آب نمیچکد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:27  توسط مجید  | 

بیجلیک

ا•ان بؤیوک بیجلیک دوزلوکدور.

         «بزرگترین زیرکی درستکاری و صداقت است».

         مکار. حیله گر. شرور. شیطان صفت. زیرک. فرزند نامشروع. زنازاده. ترکة نازک.

دوزلوک

راستی. درستی. درستکاری. همواری. صافی. زمین هموار. همچنین یکی از آهنگهای موسیقی مقامی‌آزربایجان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:26  توسط مجید  | 

فئرئلدئر

الییم اله نیب قلبیریم گویده فئرئلدئر.

 الکم بیخته شده و غربیلم درهوا می‌چرخد(آردم را بیختم الکم را آویختم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:26  توسط مجید  | 

تاپدالاماق

اششیه گوٍجوٍ چاتمیًر , پالانئ تاپدالاییًر .

زورش به خر نمی رسد ، پالانش را کتک می زند»!

     تاپدالاماق:

مص.
کوبیدن. کوفتن. زدن. کتک زدن. سرکوب کردن. لگد کوب کردن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:25  توسط مجید  | 

بیتینجه ک ،

         اششییم اؤلمه یونجا بیتینجه ک ، یونجام سارالما ، توربا تیکینجه ک.

مص.
پرورش دادن. رشد دادن. نمو دادن. سبز کردن. رویاندن. کامل کردن. به انجام رساندن. به آخر رساندن. تمام کردن. فارغ التحصیل شدن. به پایان رساندن.

بیتیرمک:

 

  پرورش دادن
رشد دادن
نمو دادن
سبز کردن
رویاندن
کامل کردن
به انجام رساندن
به آخر رساندن
تمام کردن
فارغ الاتحصیل شدن
به پایان رساندن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:23  توسط مجید  | 

بئز

آناسئنا باخ قئزئنی آل،قئراغئنا باخ بئزینی آل.

          «در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن».

        بئز

         1-پارچا، پامبوق و کتاندان توخونموش پارچا، توخوما (فا:پارچه). coarse calico 2-باخ: وز، وزی. {ت: اتله دری آراسیندا اوْلان زار، ت‹بئزینچ›:ایپک و یوُن یوُماغی؛ سن: غده، کرباس؛ دده؛ بو سؤزجوغون کؤکو عربجه و یونانجا (بوسوس کلمه سی) سانیلماسی وبو تک هجالی کلمه‏نین اوزگه دیللردن (چوخ هجالی) و اوزاق مسافه‏دن آلینماسی مُناسب و دوزگون گؤرونمور6، بو سؤزون اسکی تورکجه ده ایشلنمه¬سینی نظره آلارساق سؤزجوغون کؤکو تورکجه سؤزلرینه باغلانیر، بو کلمه پرده و پارچا معناسیندا اولاراق ایزینی باس (عربجه)، کرباس، بزّاز، بازرگان، بازار، سؤزلرینده گؤرمک اولار؛ ایندی‏لیکده «بئز» سؤزونون پارچا وغشا یئرینه ایشلَنمه‏سی و «وز، وزی» (وز سؤزو بئز کلمه سی‏نین آیری شکلیدیر) سؤزونون توْمورجوق و توْمور و غُدّه یئرینه ایشلنمه‏سی چوخراق اوُیقوندور}.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:21  توسط مجید  | 

آلچاق

آلچاقدا دایان که چیخاسان باشا.

برای رسیدن به قله کوه باید از دامنه شروع کنی.

    آلچاق:

: 1- پست، پايين. 2- كوتاه، قد كوتاه. 3- فرومايه و پست. 4- كم بها، كم ارزش. (در مورد ريشة كلمه دو نظريه مطرح است. 1- از
آلت (زير) + اق = آلتاق = آلچاق. 2- تحريفي از كلمة آشّاق (پايين) يعني به شكلهاي آچّاق و آلچاق تغيير كرده است. ← آش2، آشّاق) آلْچاقْلانماق (
alçaqlanmaq) = آلْچالْماق (alçalmaq)
پايين آمدن، فرود آمدن، تنزّل كردن. آلچالديرماق (
alçaldırmaq) = آلچاقلانديرماق (alçaqlandırmaq)
پايين آوردن، تنزّل دادن، تحقير كردن. آلچاقليق (
alçaqlıq)
پايين بودن، كم ارزش بودن. آلچاقلين (
alçaqlın)
1- پست و پايين. 2- پستي، پاييني.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:20  توسط مجید  | 

یاوان

 آللاها قوربان اولوم کی، یاغی یاغ اوسته وئریب یارمانی یاوان قویوب.

         «قربان خداوند بروم که به یکی روغن روی روغن (صد نازو نعمت) داده وبرای یکی هم بلغور خالی».

         یارمان

         قطعات بریدة هیزم. بلغور. دانة خوراکی که درشت آسیاب شده باشد. در زبان فارسی برغول، افشه، فروشک و فروشه می‌گویند. شکافت

         یاوان

         خالی
غذای بدون قانق
نان خالی
غذای بدون خورشت
بی نمک و بی مزه
بی معنا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:18  توسط مجید  | 

پای

آللاه دغل بازا پای ورمز. «خدااز فریب کاران حمایت نمی کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:17  توسط مجید  | 

باغلاسا

         آللاه بیر قاپئنی باغلاسا ، آیری قاپی آچار.

«خدا اگر دری را به روی بنده اش ببندد ، در دیگر به رویش می گشاید(خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری

سا : اگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:16  توسط مجید  | 

سوخماق

         آللاه ایلانی تانییب ، آیاغلارئنی قارنئنا سوخوب.

معنی تحت الفظی خدا مار را شناخت ، پاهایش را به شکم فرو برد

سوخماق:

فرو بردن
فرو کردن
داخل کردن
وارد کردن
چپاندن
تپاندن
به زور چپاندن

خدا خر را شناخت و شاخش نداد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:15  توسط مجید  | 

مرجیمک

آغئزئندا مرجیمک ایسلانمئر.

عدس دردهانش خیس نمی‌شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:13  توسط مجید  | 

آختاران

         آختاران تاپار یاتان یوخودا گوره ر.

         «کسی که جستجو کند پیدا میکند و کسی که بخوابد در خواب میبیند(جوینده یابنده است

         جستجوکننده

         درخواب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:11  توسط مجید  | 

پوزماق

*تانری یازانی , بنده پوزا بیلمه ز*(سرنوشت را نمی شود تغییر داد.)

پوزماق:

به هم زدنپریشان کردنداغان کردنبه هم ریختنپاک کردنزدودنحذف کردنمختل ساختنراب ردناز قانون و مقررات تخلف کردنسکوت را شکستننقض عهد کردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:9  توسط مجید  | 

قا ب

*خانم سندیران قابن سسی چیخماز*(ظرفی خانم بشکند صدایش نمی آید)

قا ب

ظرف. آوند. طبق طعام. دوری بزرگ کوچکتر از لنگری که در آن چلو و پلو و جز آن کنند. غلاف و جلد بعضی اشیاء کوچک. چارچوبة عکس. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است. استوار. محکم. تسخیر ناپذیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:7  توسط مجید  | 

• آتا مین ‏‏،آد قازان.

 آتا مین ‏‏،آد قازان.

   بر اسب سوار شو و شهرت بطلب».

  ان نشانه فعل فاعلیت صفتی است مثلا گلن –من گلنم من می آیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 15:24  توسط مجید  | 

یلمک

آتاما یاتاق سالدیم قالایچی یلدی یاتدی.

         «برای پدرم رختخواب پهن کردم،خادم پدرم دوید آمد خوابید».

یلمک:

مص.
دویدن.

یلمک:

[یئل› یل]
قاچماق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 15:20  توسط مجید  | 

من ، سن ،آذربایجان تورکجه سین نن باش چیخاردان لار

سلام
من ، سن ،آذربایجان تورکجه سین نن باش چیخاردان لار ...بیلیللر کی آذری کلمه سی دوزگون بیر کلمه دئیر...اونو کسروی یازدی تا بیزی تورک دونیاسینان آییریپ باشقا بیر قوم یارادسین ....حتما حق وئره جاق سان کی آذری فارس دیلینده ده دوز کلمه دئیر...چون کی اکر "ی" نسبت حساب ائدسک "آذر " کیم دی کی بیز آذری اولاق یانی "من آذرم"...او کیم ...ونه....س آذربایجان تورکجه سی ...ایستانبول تورکجه سی ...تورکیه تورکجه سی دوز دو .... منن اینجی میین ...بیلدیی می یازدیم..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 14:38  توسط مجید  | 

تورکی مثللر – ضرب المثل ھای ترکی8

  آج دییه ر توخالمارام، توخ دییه ر آجالمارام – گرسنه گوید هرگز سیر نخواهم شد، سیر گوید هرگز گرسنه نخواهم شد.آج قاتیق ایستمز، یوخولی یاسدیق – گرسنه خورش نخواهد و خواب آلوده بالش. نظیر: کوفته را نان تهی کوفته است. .  
آج قیلینجا ,ار – گرسنه به شمشیر تازد. .  
آجین آندی آند اولماز – سوگند فرد گرسنه را اعتماد نتوان کرد. .  
آجی دیندیمه، توخی ترپتمه – گرسنه را به حرف نگیر و سیر را مزاحم نشو. .  
آجین ایمانی اولماز – گرسنه ایمان ندارد. .  
آجین قارنی دویار، گؤزی دویماز – شکم گرسنه سیر شود اما چشمش سیر نشود. .  
آچیق آغیز آج قالماز – دهان باز بی روزی نماند. مراد آنکه اشخاصی که سوال را ننگ نشمارند بی روزی نمانند. .  
آچیلمامیش سفره نین عیبی اولماز – به سفره ای که هنوز گسترده نشده عیبی نتوان گرفت. .  
آچیلمامیش سفره نین بیر عیبی وار، آچیلمیش سفره نین مین عیبی – نظیر: چو در بسته باشد چه داند کسی / که گوهر فروش است یا پیله ور. .  
آختاران تاپار – جوینده یابنده است. .  
«آدام» و «آدم» در ترکی یکی است. هر دو املا وجود دارد اما در تلفظ «آدام» گفته میشود. .  
آدام ایچی گؤرمییب. نظیر: سر سفره باباش بزرگ شده. پشت تاپو بزرگ شده. .  
آدام آداما گره کدیر – انسان به انسان احتیاج دارد. .  
آدام بیلمیر هانسی سازیینن اویناسین – آدم نمیداند با کدام سازش برقصد. .  
آدام قاباغینا چیخارتمالی دگل – توی سر و همسر نمیتوان درش آور. .  
آدام گره ک عمره ده آغلییه، علی یه ده – آدم باید هم بحال عمر هم گریه کند و هم بحال علی. مراد آنکه قضاوت نباید یکطرفه باشد. .  
آدام مین آجینی اوتار بیر شرینین خاطرینه – آدمی هزار چیز تلخ را بخاطر یک چیز شیرین پذیرا میشود. .  
آدام وار که دیندیر مه سن یاخشیدور / آدام وار که آداملارین نقشیدور / آدام وار که اشّک اوندان یاخشیدور / آدام وار کی دیندیره سن، جان دییه ر. .  
آدام وار که قال اینن قول تاپار، آدام وار که آقچا اینن پول تاپار – اشخاصی هستند که با حرف برده پیدا میکنند و اشخاصی هم هستند که با صرف سیم فقط پشیزی بدست میاورند. .  
آداما سؤزی بیر یول دییه ر لر – حرف را به آدم یک بار گویند. .  
آدمی آدم ایلیین پاره دور / پاره سیز آمین اوزی قاره دور (صابر) . .  
آدامی تانییه ن یئرده قورد یئسین – آدمی را جائی که میشناسندش گرگ بخورد. .  
آدون ندیر؟ رشید، بیرین دیه، بیرین ائشیت – اسمت چیست؟ رشید، یکی بگو و یکی بشنو. مراد آنکه این طرز مباحثه نیست، وقتی چیزی گفتی به حرف طرف مقابل هم گوش کن. .  
آدون هیبت الله دور یا منی قورخودوسان؟ – اسمت هیبت الله است یا مرا میترسانی؟ یکی از دیگری پرسید نامت چیست؟ مخاطب با صدای بلند و نتراشیده گفت: هیبت الله. او هم گفت: «واقعا اسمت هیبت الله است یا اینکه مرا میترسانی؟» مورد استعمال: چرا داد میزنی؟ مگر خیال میکنی مردم خواهند ترسید؟ .  
آدی ایت دفترینده یوخدی – نامش در فهرست سگان هم نیست. یعنی آدم بی اهمیتی است. .  
آدی وار ئوزی یوخ – نامش هست و نشانش نیست. یعنی وجود خارجی ندارد. .  
آرا خلوت تولکی بیگ – نظیر: مهر درخشنده چو پنهان شود / شب پره بازیگر میدان شود. .  
آراچی گؤکلی گن اولار – میانجی دست و دل باز باشد. .  
آرا قاریشیب مذهب ایتیب – منظور: اوضاع چنان آشفته است که معلوم نیسن کی به کی است. نظیر: خر تو خر است. .  
آرالیق سؤزی ائو ییخار – غیبت باعث ویرانی خانه ها و خانواده ها میشود. مراد اینکه بحرف بیمورد و غیبت دیگران اعتماد نکن. .  
آراندا خرمادان اولدوم، ییلاقدا بوغدادان – هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر. نظیر: هم از شوربای قم ماند و هم از هلیم کاشان. توضیح: لکلک تصمیم گرفت اول به بغداد که گرمسیر است رفته از خرمای آنجا استفاده کند و بعد در نواحی سردسیر از گندم برخوردار شود ولی از بس که دیر جنبید تا به بغداد رسید خرما تمام شده بود وتا به سردسیر آمد خرمن کوبی گندم به پایان رسیده بود. آنگاه خود را ملامت کرده و گفت: «هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر.» .  
آرپا اكن بوغدا بيچمز – آنكه جو بكارد گندم ندرود. نظير: اى نور چشم من، بجز از كشته ندروى (حافظ). .  
آرپانين دنى قيزيلدير، سامانى گوموش – جو را دانه زر و كاه سيم است. مراد اينكه اهميت كاه براى زارع كمتر از جو نيست. .  
آرپانى تؤكوبلر ايتين قاباغينا، سوموگى آتين – جو را جلو سگ ريخته اند و استخوان را جلوى اسب. .  
آرتيق تاماه (طمع) باش يارار – طمع زيادى سر شكستنك دارد. .  
آرخالى كؤپك قورد باسار – سگى كه پشت و پناه داشته باشد بر گرگ چيره شود. .  
آرواد ائوده ايكى اولسا ائو سوپورولمه ميش قالار – خانه اى كه دو زن داشته باشد نا روفته ماند. نظير: خانه اى كه دو كدبانو بود / خاكروبه تا زانو بود. .  
آرواد ائو ياپار، آرواد ائو ييخار – زن خانه سازد، زن خانه ويران كند. نظير: زن خوب فرمانبر و پارسا / كند مرد درويش را پادشا (سعدى). .  
آرواد بنّادير، كيشى فعله – زن بنّاست و شوهر كارگر. .  
آباد اولار بلبلی یم، خراب اولار بایقوشی – نظیر: هرکه در میشود ما دالانیم، هرک ه خر میشود ما پالانیم. مراد آنکه تغییر اوضاع و احوال بحال ما فرق نمیکند. .  
آز یه ئوزووه بیر نوکر توت – کمتر بخور و برای خودت یک نوکر بگیر. در مواردی گفته میشود که کسی از شما کاری را طلب کند و شما رد کرده بگوئید که آن شخص خودش باید این کار را بکند. .  
آز وار ایدی آج آدام بیری ده دوشدی باجادان (مراغی) – آدم گرسنه کم بود یکی هم از اضافه شد. نظیر: از دست گدایان نتوان کرد ثوابی. .  
آز ا دئدیلر هارا گئدیرسن؟ دئدی چوخون یانینا – به کم گفتند کجا میروی؟ گفت پیش زیاد. منظور اینکه جزء تابع کل است. .  
آروادی اری ساخلار، پنیری دری ساخلار و یا: آروادی ارساخلار، بوستانی ور – زن را شوی نگاه دارد و پنیر را خیک. یا: زن را شوهرش حفظ کند چالیز را کرت. .  
آری شیره باشینا ییغیشار – مگس دور شیره جع شود. نظیر: ناگزیر است مگس دکه حلوائی را. .  
آری قهرین چکمییه ن بال قدرینی بولمز – کسی که قهر زنبور را نکشیده قدر عسل را نداند. .  
آری قهرین چکمییه ن بال قدرینی بولمز – کسی که قهر زنبور را نکشیده قدر عسل را نداند. .  
آری یوواسینا چؤپ اوزادیبلار – چوب به لانه زنبور کرده اند. این تعبیر وقتی بکار برده میشود که جمعیت کثیری از روبرو پیدا شود. .  
آری (ايلان) یوواسینا چؤپ اوزاتما – چوب به لانه زنبور مکن. نظیر: مست خفته را بیدار مکن. مراد آنكه بيدليل براى خودت درد سر نتراش. .  
آزاجیق آشیم غوغاسیز باشیم – آشم کم باشد سرم بی غم. نظیر: درویشی و دلخوشی. .  
آزارلیق اولسون، بیزارلیق اولماسون – بیماری به از بیزاری. .  
آز چوخون یانینا گئده ر – کم نزد زیاد میرود. مراد آنکه جز تابع کل میشود. .  
آزدان آز اولار چوخدان چوخ – زکم کم باشد از بسیار بسیار. .  
آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود یکی هم از از راه رسید. .  
آزا قانع اول چوخی اللهدان ایسته – به کم بساز و زیاد را از خدا بخواه. .  
آزینان چوخون اویونی اولماز – مراد آنکه بازی فقیر و غنی سر نمیگیرد. .  
آز یه ئوزووه نوکر توت – کم بخور و برای خودت یک نوکر پیدا کن. ویا: مگر من خدمتکار تو ام؟ .  
آز یه همیشه یه – کم بخور و همیشه بخور. نظیر کم کم بخور دمدم بخور. .  
بئله دیگ ، بئله دَه چوغوندور !! ترجمه : این دیگ ( ظرف ) مناسب چنین چغندرهایی ست !! مورد کاربرد این ضرب المثل را با ذکر مثالی عرض میکنم : مظفرالدین شاه در یکی از سفرهایش که استاد کمال الملک همراهش بود در پاسخ به خواست استاد که گفت : برای آموزش هنر ( نقاشی بخصوص ) در ایران اساتیدی از فرنگ را دعوت کنیم . شاه چنین گفت : برای مملکت ما ، این اساتید نیاز نیست ، همان ها که داریم کافیست ….. بئله دیگ بئله دَ چوغوندور !!!! .  
باشیمی سیندیر مظنه می سیندیرما – سرم را بشکن اما مظنه ام را مشکن. .  
باشووی داز ائله مه، هر داز بیر طالعده اولماز – سرت را طاس نکن، طالع همه طاس ها یکی نیست. .  
باشووا کول ده اله سن، اوجا کوللوکدن اله – اگر قرار باشد به سرت خاکستر (خاک) هم بریزی (الک کنی) از جای بلند بریز. .  
باشووا داش دا سالسان اوجا یئردن سال – اگر به سر خود سنگ هم .دازی از جای مرتفع .داز. .  
باشماقلاری گیینده بللی اولار – موقع پوشیدن کفش ها معلوم خواهد شد. نظیر: شاهنامه آخرش خوش است. .  
باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد. .  
باش نا کس جلاد الینده دیر، نه کسیر نه باغیشلیر – سر در دست جلاد ناکس است، نه میبّرد و نه عفو میکند. .  
باش گئتسه آیاق پایدار اولماز – اگر سر رود پای ثابت و پا برجا نماند. .  
باش سینار بؤرک ایچینده، قول سینار کورک ایچینده – سر بشکند در کلاه، دست بشکند در پوستین. .  
باش دیب بیر اولماز – سر و ته یکی نیست. .  
باش بؤیوک اولدی نه فایدا، ایچینده بببن گره ک اولسون – سر با بزرگی نیست باید تویش مغز باشد. .  
باش اولسون بؤرک اکسیک دگیل – سر باشد، کلاه کم نیست. .  
باشاردوغون ایشین دالیسیجان گئت – دنبال کاری برو که بلدی. نظیر: کاری که نه کار تست زنهار مکن. .  
باش آچیغین مکانی (ویا: قاچاقی) بوز گئچی نین دکانی – پاتوق سربرهنه دکان کلاهدوز است. .  
بارلی آغاجا داش آتاللار – به درخت میوه دار سنگ اندازند. نظیر: که هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ. .  
بازارین گؤزون چیخاردیب – (با طعنه و تمسخر) چشم بازار را در آورده (یعنی عجب خریدی کرده!) .  
بازارا پولسوز گئده ن قبره ایمانسیز گئده ر – کسی که بدون پول به بازار میرود مثل اینکه بدون ایمان به قبر میرود. .  
بازار شیطان ائویدیر – بازار لانه شیطان است. .  
بازار چؤره گی بول اولسون، بازار دا اولسون – نان بازار فراوان باشد اما در بازار باشد. .  
بیه یوخودا گؤره سن! – ترجمه و نظیر: مگر به خواب ببینی! .  
بس نییه ائشّکده ن دانیشمیرسوز؟ – پس چرا از خر صحبت نمیکنید؟ توضیح: پسری که اول شب وارد خانه شد دید که پدر و مادرش مشغول صحبت اند. گوش خواباند و شنید که پدرش میگوید: «ای زن، پسره دیگر بزرگ شده باید برایش زن گرفت. من نقشه کشیده ام که الاغ را بفروشیم و عروسی وی را راه .دازیم.» چند روزی گذشت و چون پسر دید دیگر خبری نشد یک شب که سه نفری نشسته بودند بی مقدمه گفت: «پس چرا دریگر درباره الاغ صحبت نمیکنید؟» .  
بلکه نی اکسن مکه بیته ر – نظیر: بلکه را کاشتند سبز نشد. مراد آنکه با «بلکه» گفتن کاری درست نمیشود. .  
بیه سنون قانون خلقینکینده ن قره دی؟! – ترجمه و نظیر: مگر خون تو از خون مردم رنگین تر است؟! .  
بیه بیز مکه دن گؤزی پالچیقلی گلمیشوق؟! – مگر ما از مکه چشم بسته باز گشته ایم؟! .  
بئشده آلاجاغیم یوخ، دؤرتده وئره جاغیم – نظیر: نه بر اشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم / نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم. .  
بو ایلکی جوجه خوروزلارا جوجو اؤرگدیر – جوجه امسال به خروس پارسال جیک جیک میاموزد. .  
بوندان سورا گؤیدن دوشنده اؤز ائووه دوش – بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت. توضیح: شخصی شکایت به نزد حاکم تهران برد که مستاجرم نه کرایه میپردازد و نه خانه را تخلیه میکند. حاکم مستاجر را احضار و علت را جویا میشود ولی وی به کلی منکر شده و ادعا میکند که خانه از آن او میباشد. اما وقتی حاکم قباله و مدرک میخواهد وی میگوید که من متصرفم و برای تصرف مدرک لازم نیست. حاکم که از قوانین اطلاعی نداشت عصبانی شده میگوید اینهم شد حرف؟ آخر بگو ببینم چگونه وارد این خانه شدی؟ مستاجر میگوید: «گؤیدن دوشدوم» بعنی «از آسمان افتادم». حاکم چوب و فلک میخواهد و پس از کتک کاری مفصل به او میگوید: « بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت.» .  
. 25, .  .بؤیوکدن قورخماق عیب دگیل – ترجمه: از بزرگ خود ترسیدن عیب و عار نیست. .  
بؤیوک باشین بؤیوک ده باشی اوار – ترجمه: سر بزرگ را بلای بزرگ باشد. نظیر: هر که بامش بیش برفش بیشتر. .  
بؤیوک اولانون قورساغی گن گره ک – ترجمه: بزرگ تران باید بردبار و شکیبا باشند و زود نجوشند. .  
ب-be
 .25, .  .بو آرشینا بئز وئرمزلر – با این آرشین پارچه نمیفروشند. .  
.25, .  .باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود. .  
پله کانی بیر بیر چیخاللار – ترجمه: پلکان را یک یک بالا روند. .  
په اینن پلو اولماز، یاغینان دوگی گره ک – ترجمه: به «په» گفتن پلو نشود روغن و برنج لازم است. .  
پ… ندیر که کؤلگه سی نه اولا – ترجمه: سنده چیست که سایه اش چه باشد. نظیر: سگ کیست که پشمش چه باشد. .  
پ..ووا گؤره بستان اک – ترجمه: به اندازه کودت جالیز بکار. .  
پ… ییه ن ایتی ئولدورمزلر – نظیر: سگ جلال را نکشند. گ..ی خورده است باید ولش کرد. .  
پولی پول قازانار – ترجمه: پول پول آورد. .  
پول وئرسن مسجددن ملا چيخار – ترجمه: اگر پول دهى ملا را از مسجد بيرون آرى. نظير: با پول سر سبيل شاه نقاره ميزنند. .  
پول وئرميشوق ميخ طويله يه جان سوره جاغوق – پول داده ايم تا پاى آخور سواره خواهيم رفت. .  
پوخ میلچگین عطیر شوشه سینه سالسان باشی گیجله ر! .  
پیغمبرلر شکسته نفس اولار، داغ گلمیر من گئدیرم – ترجمه: پیامبران شکسته نفس اند، حالا که کوه نمیاید من میروم. نگاه کنید به: داغ یئریمه سه… .  
پول وئره ن بورانی ییه ر – هر که پول دهد بورانی خورد. .  
پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود. .  
پولدان قونشی پایی اولماز – از پول کاسه همسایه نشود («کاسه همسایه» هدایائی است که خانواده ها از ماکول و مطبوخ برای هم میفرستادند.) .  
پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود. .  
پولدان قونشی پایی اولماز – از پول کاسه همسایه نشود («کاسه همسایه» هدایائی است که خانواده ها از ماکول و مطبوخ برای هم میفرستادند.) .  
پولوم جیبیمده، عقلیم باشیمدا – عقلم در سر است و پولم در جیب. نظیر: پول گرد و بازار دراز. .  
پولون اولدی اللی آدون اولدی بللی، اولدی یوز گیر ایچینده اوز – پولت که رسید به پنجاه (پنج هزار) نامت مشهور شد، اگر رسید به صدتویش غلط بزن و شنا کن. سابقا پنجاه تومان و صد تومان تجارتی مخصوصا صد تومان ثروت سرشاری بود. مرحوم حاج کریم صدقیانی بار ها میگفت: «صد تومان یکی در دهن آدم و یکی هم در خزانه بانک است.» .  
پولون وار گیریش، یوخوندی سوروش – پول داری بفرما تو، نداری بفرما بیرون. .  
پولووی وئر پولا، نه که کال کولا – پول بده پول بخر نه که کال و کول بخر. .  
پولی آز اولانین غصه سی ده آز اولار – هر که پولش کمتر درد و غصه اش کمتر. .  
پولی کاغذدان دوغرامازلار – پول را از ماغذ نمی برند. مراد آنکه در خرج پول نباید اصراف کرد. .  
پولی یاخشی دیر ئوزی پیس؟ – یعنی پولش خوبست اما خودش بد است؟! .  
پیاده آتلییه گولمه سه ایشی گئچمه ز – اگر پیاده بحال سوار نخندد کارش روبراه نشود. .  
پیچاق ئوز دسته سین کسمه ز – کارد دسته خود را نبرد. .  
پیچاق بنده دایانیب – کارد به استخوان رسیده. .  
پیچاق ویرسان قانی چیخماز – کاردش بزنی خونش در نمیاید. مراد آنکه اوقاتش بسیار تلخ است. .  
پیچ پیچ ائو ییخار – حرفهای بیخ گوشی خانه بر باد میدهند. .  
پیرووه داش آتیرسان؟ – به مرشدت سنگ میپرانی؟ نظیر: به لقمان حکمت میاموزی؟! .  
پیس اویناماغی بس دگیل، چؤکور ده – نظیر: میمون هرچه زشت تر بازیش بیشتر. .  
پیس تویوق برک یومورتدار، ئوزو ده ایکی ساریلی – نظیر: تنبل به آب نمیرفت، وقتیکه میرفت خمره میبرد. .  
پیس پیسلی بالاسین دووار اوسته گؤردی دئدی آغ بالدیرلارووا نه نون قربان – سوسکه بچه اش را روی دیوار دیده گفت: «قربان ساقهای بلورینت!» .  
پیس پیسلی نی سوپوره للر گئده ر ائوین اشاغی باشینا، قاییدار باش یوخاری دییه ر ائودی، اشاغیسی دا اولار یوخاریسی دا – سوسکه را جاروب میکنند میرود پائین اتاق، بعد سلانه سلانه رو به بالای اتاق نهاده میگوید: اتاق صدر هم دارد کفش کن هم. .  
پیسر همان پیسردی، ال دگیشیلیب – پس گردن همان است که بود فقط دست عوض شده. نظیر: سر زلف تو نباشد سر زلف دگرى است، از برای دل ما قحط پریشانی نیست. .  
پیسری اگدیقجا سالا للار (سالارلار) – هر قدر گردن خم کنی پس گردنی زنند. نظیر: تا خم شده ای بار گذارند به پشت. .  
پیسلیغینا گؤره گؤزی شورلوغو دا وار – بهمان اندازه که بدجنس است نظر باز هم هست. .  
پیسه پیس دییبلر یاخشی یه یاخشی – بد را بد گویند و خوب را خوب. .  
پیشمیشین دادی یاغدیر، آشپزین اوزی آغدیر – لذت غذا با روغن است. .  
راهداردان قاچان حرامییه توتولار – نظیر: هر که گریزد ز خراجات شاه – بارکش غول بیابان شود. .  
 راهدارین ائوین او وقت ییخارسان که بوش گله سن، بوش گئده سن (ریاحی). .
رحم ائله (ایله) ظالم، من علی اکبرم – زبانحال شاهزاده علی اکبر خطاب به لشگریان کوفه. .  
رشبرلیق (رنجبرلیق) رمدارلیق گؤتورمز – ترجمه: کشاورزی با رمالی وفق نمیدهد مراد آنکه زارع نباید آثار جوی را در نظر بگیرد بلکه باید بموقع شیار کند و تخم پاشد. .  
رشدلی جوجه یومورتادا بللی اولار (دهخوارقانی) – نظیر گیاه از تخمش پیداست (هندی). .  
رشید اوغول ویرماغا آتاسیندان اذن آلماز – ترجمه: پسر رشید برای کتک زدن کسی از پدرش اجازه نمیگیرد. .  
رعیتین دوواری آلچاق اولار – ترجمه: دیوار رعیت کوتاه است. .  
رمضاندان چوخ راضییوق ششه سین ده ساخلییاق! توضیح: واعظی بالای منبر میگفت که مطابق حدیث معتبر هر کس عمل خیری انجام دهد خداوند ثواب ده برابر آنرا به وی عطا میکند. بنابراین اگر کسی برای ماه رمضان ششه نگه دارد یعنی پس از عید فطر بلافاصله شش روز دیگر روزه بگیرد که جمعا سی و شش روز روزه گرفته باشد خداوند ثواب روزه 360 روز یعنی روزه یکسال تمام را جزو حسنات آن شخص مینویسد. شاهسونی که پای منبر نشسته بود میگوید: «رمضاندان…» .  
رنگ وئردی، رنگ آلدی – ترجمه: رنگ برنگ شد. .  
خوروزوم قاچيب، ئوزوم كه قاچماميشام! – خروسم فرار كرده اما من خودم كه فرار نكرده ام! .  
خوروزون لله گى گؤروكور – دم خروس پيداست. .  
خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى). .  
خوروز يوخودى سحر آچيلميردى – نظير مگر بلال مرد اذان گو قحط است. .  
خوش گونى قاپيلاردا گئچر – روز هاى خوشش در خانه ديگران ميگذرد (مراد آنكه سور چران عجيبى است). .  
خير ايسته قونشووا، خير گلسين باشووا – براى همسايه خواهان خير شو تا خير ببينى. .  
چؤل قوشی بیابان داشیدور – مرغ صحرا و سنگ بیابان است. مراد آنکه دائم در سفر است. .  
چؤلمک آشدان ایسّی اولدی؟ – دیزی از آش گرمتر شده؟ نظیر: کاسه از آش داغ تر؟ .  
چؤلمک داشا توخونسا وای چؤلمگین حالینا، داش چؤلمگه توخونسا گینه وای چؤلمگین حالینا – اگر دیزی به سنگ بخورد وای بحال دیزی، اگر سنگ به دیزی بخورد باز وای بحال دیزی. .  
چؤلمک دیغیرلانار دوواقین تاپار – دیزی میچرخد و بالاخره سر پوشش را پیدا میکند. نظیر: تره به تخمش میرود و حسنی به باباش. و یا: کبوتر با کبوتر باز با باز. .  
چؤلمکده ات توکندی، چغندر باش قالدیردی – در دیزی گوشت ته که کشید، چغندر سر بلند کند. یعنی: جائیکه گوشت نیست چغندر پهلوان است. .  
چؤلمگه وئره وئره چیخدی قازان بهاسینا – بهاب دیزی های شکسته از قیمت یک دیگ هم بیشتر شد. نظیر: آفتابه کهنه خرج لهیم است. .  
چؤمبلميينجه هوره نمز – تا چمباته نزند لائيدن نتواند. نظير: زوارش در رفته. .  
چهارشنبه (چارشنبه) توخومودى – تخم چهارشنبه است. نظير: تخم نا بسم الله است. .  
چمچه آشدان ایسّی اولدی – قاشق از آش گرمتر! نظیر: کاسه داغتر از آش! .  
چهارشنبه (چارشنبه) يميشيدير – ميوه چهارشنبه سورى است. نظير: از همه آجيل بشكن. .  
جوجه ننه سیندن سوت گؤرمییب – ترجمه: جوجه از مادرش شیر ندیده. منظور: پای چراغ تاریک است. .  
جوجه نی پائیزده سایاللار – ترجمه: جوجه را در پائیز میشمارند. .  
  .جوجه نین طویدا دا باشین کسللر یاسدا دا – ترجمه: سر جوجه را هم در عروسی میبرند و هم در عزا. .  
  .جوجه همیشه سبد آلتدا قالماز – ترجمه: جوجه همیشه زیر سبد نمیماند. .  
  .جوجی باننیندن شام اذانینا کیمین – ترجمه: از بانک خروس تا اذان مغرب. نظیر: از بام تا شام. .  
  .سن چالدون! – ترجمه: تو نواختی! توضیح: شخصی که عازم اردبیل بود رفقایش او را دور کرده و درخواست میکردند که در مراجعت برای فرد فرد آنان یک عدد نی ساخت اردبیل بیاورد. فقط از بین درخواست کنندگان یک نفر چهار عباسی بهای یک عدد نی را در مشت مسافر گذاشته تمنی کرد که موقع برگشتن نی مرا فراموش نکن. مسافر خندیده گفت: سن چالدون! .  
.., .  .سن ساغ من سلامت! – نظیر: تو بخیر ما به سلامت! .  
سندن کور ایت خیر گؤرمییب! – ترجمه: از تو سگ کور هم خیری ندیده! نظیر: از تو آدم تخم مرغ بخرد زرده ندارد. .  
سن آغا من آغا اینکلری کیم ساغا – ترجمه: اگر هم من و هم تو ادعای آقائی کنیم پس گاو ها را کی خواهد دوشید؟ .  
سن دییرسن منیمکی یوغورتلودور(یوغورتدودوی)، یئسن ده بودور (بودی) یئمه سن ده بودور (بودی) – تو میگوئی مال من ماست آلود است. بخور هم همین است نخوری هم همین است. .  
سن نه بیلیرسن آیی هاردا یومورتدار! نظیر: تو چه دانی گربه کجا تخم میگذارد! .  
.., .  .سن دییه ن اولدی من دییه ن؟ (صابر) – ترجمه: آنچه که تو میگفتی همان شد که من میگفتم (مگر نه)؟ .  
صمداوتارا، نه نه سی ساغا – ترجمه: به شرطی که صمد بچراند و مادرش بدوشد (نادرشاه). توضیح: روزی که در حضور نادرشاه صحبت از کارهای پرمنفعت بمیان آمده بود حضار متفقا اظهار داشتند که گله داری نفعش از هر چیز بیشتر است. فاتح هندوستان در حالیکه با دستش فرزند خود صمد میرزا را نشان میداد میگوید: «صمد اوتارا…». .  
.صنعت قیزیل اوزوکدور – نظیر: حرفه مرد زینت مرد است. .  
صنعته کج باخان آج قالار – نظیر: ز پیشه بخور، همیشه بخور. .  
.صوفی سوغان یئمز، گؤرسه قابوغون دا قویماز – ترجمه: صوفی پیاز نمیخورد ولی وقتی پیاز را دید حتی به پوستش هم رحم نمیکند. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر قابلی است. .  
.صون بئشیکدور – نظیر: ته تغاری است. .  
.ذره جه عشقی اولانین دریاجا تابی گره ک – کسی که ذره ای عشق به دل دارد باید تحملی باندازه دریا داشته باشد. .  
ذغالی ایسلادیب. ترجمه: ذغال را خیسانده. .
.ذوقسوز طاعت بارسیز آغاجدی. ترجمه: عبادت بی خضوع درخت بی بر است. .
  .ديوار بنادان قائم اولار – دیوار بر زیر بنا قائم است. .
.ديوارين داليسى غربتدور – آن سوى ديوار غربت است. .
.ديوارين هر ايكى اوزون ييخماماق گره ك – هر دوسوی دیوار را باید ویران کرد. .
.ديوان ايشين سهل سايما، ديوان ايله ديوانليق ائله ماق اولماز – كار ديوان را سهل مگير. .
  .ديوان حقه ده آغنار، ناحقه ده – دیوان بر حق هم چیره شود بر ناحق هم. .  
  .ديوانداكى ائوده كينين آروادين اره وئره ر – آنکه در دیوان است زن کسی را که در خانه است شوهر میدهد. .  
  .ديوانه يالقوز گئديب – تنها بقاضى رفته. .  
  .دئو (ديو) قولاغينا قورقوشوم – نظير: گوش شيطان كر. .  
  .امثالى كه در باب «الف» با «ائله بير» (ايله بير) شروع ميشوند با «ائله بیل» و یا «دييه سن بس» نيز مستعمل است. .  
  .گئجه نین ایشی سحره تاپیلمیش اولار – کاری که شب انجام گیرد صبح روز باز یافته است (یعنی در جیبت میماند). .
.گئچمه نامرد کؤرپوسوندن، قوی آپارسین سو سنی – نظیر: به آب اندر شدن غرقه چو ماهی / از آن به کز وزغ زینهار خواهی (انوشیروان). .
.گئچه ن خرمنلری سوورما – خرمن های پارینه را باد مده. نظیر: دفتر های کهنه را باز نکن. .
.گئچه ن گونه گون چاتماز – نظیر: عقربه زمان باز نگردد. .
 .کوسه نین پایین ییه للر – هرکه قهر کند سهمش را میخورند. نظیر: هر کس خواب است حصه اش در آب است. .
.کوسا (کوسه) گئتدی سققل گتیره، بوغونو دا اوسته قویدی گلدی – کوسه عقب ریش رفت، سبیلش را هم روی آن گذاشت و برگشت.نظیر: بیچاره خر آرزوی دم کرد / نا یافته دم دو گوش گم کرد. .
.کوفته نی سال، سفره نی سال – نظیر: چلو را دم کن، سفره را پهن کن. .
.کیش دییرسن گئتمیر، ویریرسان قیچی سینیر – نظیر: کبوتر حرم است. .  
,  .کیشی اولان توپوردوغون یالاماز – نظیر: مرد سرش میرود، قولش نمیرود. .  
,  .ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود). .
 .ضرابخانا آچمامیشام. ترجمه: ضرابخانه باز نکرده ام. نظیر: من مگر جاجی امین الضربم؟ .
  .ضرر آجی اولار. ترجمه: ضرر تلخ است. .
.شیطان آتینا مینیب – ترجمه و نشیر: بر خر شیطان سوار شده. مرغ یک پا دارد. .  
.., .  .شیطان ئولمییب – ترجمه: شیطان نمرده است. مراد آنکه تمام کم نیست. .  
.., .  .شیطان باشقا، جن باشقا – ترجمه: شیطان سواست و جن سوا. .  
.., .  .شیطان فعله سیدیر – نظیر حمال بی مزد است. .  
.., .  .شیطانینان داری اکمیشوق – با شیطان ارزن کاشته ایم. مراد آنکه با آدم نا اهلی وارد یک شرکت شده ایم. .  
.., .  .طویدان (توی- طوی) صورا ناغارا (نقاره) – ترجمه: نقاره بعد از عروسی. نظیر: نوشداروی بعد از مرگ سهراب .  
.., .  .طوی دییبلر که آدامین باغری چاتداماسین – ترجمه: نام عروسی را جشن گذاشتند تا مبادا زهر آدم چاک شود. ن: طویدا کیسه نین… .  
.., .  .طوی گئجه سی گلین ائوده قالماز، یاس گئجه سی ئولی یئرده – ترجمه: شب زفاف عروس در خانه (پدری) نماند و شب عزا میت بر روی زمین نماند. .  
.., .  .طویومدا اوینامیسان؟ یاسیمدا آغلامیسان؟ دوستلوغون نه بابتدن دیر؟ – ترجمه: در عروسی ام رقصیده ای؟ در عزایم گریه کرده ای؟ دوستی ما از کجاست؟ .  
.., .  .طویا گئدن یایا دا گئده ر – نظیر: هر که به عروسی رفت به عزا نیز میرود. .  
.., .  .طویونان دیبینده ن یوخدی، دییر آت یهرله – نظیر: خواجه در فکر نقش ایوان است / خانه از پای بند ویران است. .  
.., .  .زحمت سیز بال ییلمز. نظیر: بی رنج گنج میسر نمیشود. .
.زر قدرین زرگر بیلر. ترجمه و نظایر: قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری. علی را قدر پیغمبر شناسد. .
  .زری ده وار، زورو دا. ترجمه: هم زر دارد هم زور. مراد آنکه بموقع تشویق میکند و بموقع تنبیه و توبیخ. .
  .زمانییه اویماق گره ک. نظیر: زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز. .
  .زمستان چکمیین بلبل بهارین قدرینی بیلمز – محبت بیر بلا شئی دیر گرفتار اولمییان بیلمز. نظیر: دو دوست قدر شناسند حق صحبت را – که مدتی ببریدند و باز پیوستند. .
.خوروز باننامینده سحر اولماز؟ – خروس نخواند صبح نمیشود؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 21:33  توسط مجید  | 

تورکی مثللر – ضرب المثل ھای ترکی7


آج دییه ر توخالمارام، توخ دییه ر آجالمارام – گرسنه گوید هرگز سیر نخواهم شد، سیر گوید هرگز گرسنه نخواهم شد.آج قاتیق ایستمز، یوخولی یاسدیق – گرسنه خورش نخواهد و خواب آلوده بالش. نظیر: کوفته را نان تهی کوفته است. .  
آج قیلینجا ,ار – گرسنه به شمشیر تازد. .  
آجین آندی آند اولماز – سوگند فرد گرسنه را اعتماد نتوان کرد. .  
آجی دیندیمه، توخی ترپتمه – گرسنه را به حرف نگیر و سیر را مزاحم نشو. .  
آجین ایمانی اولماز – گرسنه ایمان ندارد. .  
آجین قارنی دویار، گؤزی دویماز – شکم گرسنه سیر شود اما چشمش سیر نشود. .  
آچیق آغیز آج قالماز – دهان باز بی روزی نماند. مراد آنکه اشخاصی که سوال را ننگ نشمارند بی روزی نمانند. .  
آچیلمامیش سفره نین عیبی اولماز – به سفره ای که هنوز گسترده نشده عیبی نتوان گرفت. .  
آچیلمامیش سفره نین بیر عیبی وار، آچیلمیش سفره نین مین عیبی – نظیر: چو در بسته باشد چه داند کسی / که گوهر فروش است یا پیله ور. .  
آختاران تاپار – جوینده یابنده است. .  
«آدام» و «آدم» در ترکی یکی است. هر دو املا وجود دارد اما در تلفظ «آدام» گفته میشود. .  
آدام ایچی گؤرمییب. نظیر: سر سفره باباش بزرگ شده. پشت تاپو بزرگ شده. .  
آدام آداما گره کدیر – انسان به انسان احتیاج دارد. .  
آدام بیلمیر هانسی سازیینن اویناسین – آدم نمیداند با کدام سازش برقصد. .  
آدام قاباغینا چیخارتمالی دگل – توی سر و همسر نمیتوان درش آور. .  
آدام گره ک عمره ده آغلییه، علی یه ده – آدم باید هم بحال عمر هم گریه کند و هم بحال علی. مراد آنکه قضاوت نباید یکطرفه باشد. .  
آدام مین آجینی اوتار بیر شرینین خاطرینه – آدمی هزار چیز تلخ را بخاطر یک چیز شیرین پذیرا میشود. .  
آدام وار که دیندیر مه سن یاخشیدور / آدام وار که آداملارین نقشیدور / آدام وار که اشّک اوندان یاخشیدور / آدام وار کی دیندیره سن، جان دییه ر. .  
آدام وار که قال اینن قول تاپار، آدام وار که آقچا اینن پول تاپار – اشخاصی هستند که با حرف برده پیدا میکنند و اشخاصی هم هستند که با صرف سیم فقط پشیزی بدست میاورند. .  
آداما سؤزی بیر یول دییه ر لر – حرف را به آدم یک بار گویند. .  
آدمی آدم ایلیین پاره دور / پاره سیز آمین اوزی قاره دور (صابر) . .  
آدامی تانییه ن یئرده قورد یئسین – آدمی را جائی که میشناسندش گرگ بخورد. .  
آدون ندیر؟ رشید، بیرین دیه، بیرین ائشیت – اسمت چیست؟ رشید، یکی بگو و یکی بشنو. مراد آنکه این طرز مباحثه نیست، وقتی چیزی گفتی به حرف طرف مقابل هم گوش کن. .  
آدون هیبت الله دور یا منی قورخودوسان؟ – اسمت هیبت الله است یا مرا میترسانی؟ یکی از دیگری پرسید نامت چیست؟ مخاطب با صدای بلند و نتراشیده گفت: هیبت الله. او هم گفت: «واقعا اسمت هیبت الله است یا اینکه مرا میترسانی؟» مورد استعمال: چرا داد میزنی؟ مگر خیال میکنی مردم خواهند ترسید؟ .  
آدی ایت دفترینده یوخدی – نامش در فهرست سگان هم نیست. یعنی آدم بی اهمیتی است. .  
آدی وار ئوزی یوخ – نامش هست و نشانش نیست. یعنی وجود خارجی ندارد. .  
آرا خلوت تولکی بیگ – نظیر: مهر درخشنده چو پنهان شود / شب پره بازیگر میدان شود. .  
آراچی گؤکلی گن اولار – میانجی دست و دل باز باشد. .  
آرا قاریشیب مذهب ایتیب – منظور: اوضاع چنان آشفته است که معلوم نیسن کی به کی است. نظیر: خر تو خر است. .  
آرالیق سؤزی ائو ییخار – غیبت باعث ویرانی خانه ها و خانواده ها میشود. مراد اینکه بحرف بیمورد و غیبت دیگران اعتماد نکن. .  
آراندا خرمادان اولدوم، ییلاقدا بوغدادان – هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر. نظیر: هم از شوربای قم ماند و هم از هلیم کاشان. توضیح: لکلک تصمیم گرفت اول به بغداد که گرمسیر است رفته از خرمای آنجا استفاده کند و بعد در نواحی سردسیر از گندم برخوردار شود ولی از بس که دیر جنبید تا به بغداد رسید خرما تمام شده بود وتا به سردسیر آمد خرمن کوبی گندم به پایان رسیده بود. آنگاه خود را ملامت کرده و گفت: «هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر.» .  
آرپا اكن بوغدا بيچمز – آنكه جو بكارد گندم ندرود. نظير: اى نور چشم من، بجز از كشته ندروى (حافظ). .  
آرپانين دنى قيزيلدير، سامانى گوموش – جو را دانه زر و كاه سيم است. مراد اينكه اهميت كاه براى زارع كمتر از جو نيست. .  
آرپانى تؤكوبلر ايتين قاباغينا، سوموگى آتين – جو را جلو سگ ريخته اند و استخوان را جلوى اسب. .  
آرتيق تاماه (طمع) باش يارار – طمع زيادى سر شكستنك دارد. .  
آرخالى كؤپك قورد باسار – سگى كه پشت و پناه داشته باشد بر گرگ چيره شود. .  
آرواد ائوده ايكى اولسا ائو سوپورولمه ميش قالار – خانه اى كه دو زن داشته باشد نا روفته ماند. نظير: خانه اى كه دو كدبانو بود / خاكروبه تا زانو بود. .  
آرواد ائو ياپار، آرواد ائو ييخار – زن خانه سازد، زن خانه ويران كند. نظير: زن خوب فرمانبر و پارسا / كند مرد درويش را پادشا (سعدى). .  
آرواد بنّادير، كيشى فعله – زن بنّاست و شوهر كارگر. .  
آباد اولار بلبلی یم، خراب اولار بایقوشی – نظیر: هرکه در میشود ما دالانیم، هرک ه خر میشود ما پالانیم. مراد آنکه تغییر اوضاع و احوال بحال ما فرق نمیکند. .  
آز یه ئوزووه بیر نوکر توت – کمتر بخور و برای خودت یک نوکر بگیر. در مواردی گفته میشود که کسی از شما کاری را طلب کند و شما رد کرده بگوئید که آن شخص خودش باید این کار را بکند. .  
آز وار ایدی آج آدام بیری ده دوشدی باجادان (مراغی) – آدم گرسنه کم بود یکی هم از اضافه شد. نظیر: از دست گدایان نتوان کرد ثوابی. .  
آز ا دئدیلر هارا گئدیرسن؟ دئدی چوخون یانینا – به کم گفتند کجا میروی؟ گفت پیش زیاد. منظور اینکه جزء تابع کل است. .  
آروادی اری ساخلار، پنیری دری ساخلار و یا: آروادی ارساخلار، بوستانی ور – زن را شوی نگاه دارد و پنیر را خیک. یا: زن را شوهرش حفظ کند چالیز را کرت. .  
آری شیره باشینا ییغیشار – مگس دور شیره جع شود. نظیر: ناگزیر است مگس دکه حلوائی را. .  
آری قهرین چکمییه ن بال قدرینی بولمز – کسی که قهر زنبور را نکشیده قدر عسل را نداند. .  
آری قهرین چکمییه ن بال قدرینی بولمز – کسی که قهر زنبور را نکشیده قدر عسل را نداند. .  
آری یوواسینا چؤپ اوزادیبلار – چوب به لانه زنبور کرده اند. این تعبیر وقتی بکار برده میشود که جمعیت کثیری از روبرو پیدا شود. .  
آری (ايلان) یوواسینا چؤپ اوزاتما – چوب به لانه زنبور مکن. نظیر: مست خفته را بیدار مکن. مراد آنكه بيدليل براى خودت درد سر نتراش. .  
آزاجیق آشیم غوغاسیز باشیم – آشم کم باشد سرم بی غم. نظیر: درویشی و دلخوشی. .  
آزارلیق اولسون، بیزارلیق اولماسون – بیماری به از بیزاری. .  
آز چوخون یانینا گئده ر – کم نزد زیاد میرود. مراد آنکه جز تابع کل میشود. .  
آزدان آز اولار چوخدان چوخ – زکم کم باشد از بسیار بسیار. .  
آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود یکی هم از از راه رسید. .  
آزا قانع اول چوخی اللهدان ایسته – به کم بساز و زیاد را از خدا بخواه. .  
آزینان چوخون اویونی اولماز – مراد آنکه بازی فقیر و غنی سر نمیگیرد. .  
آز یه ئوزووه نوکر توت – کم بخور و برای خودت یک نوکر پیدا کن. ویا: مگر من خدمتکار تو ام؟ .  
آز یه همیشه یه – کم بخور و همیشه بخور. نظیر کم کم بخور دمدم بخور. .  
بئله دیگ ، بئله دَه چوغوندور !! ترجمه : این دیگ ( ظرف ) مناسب چنین چغندرهایی ست !! مورد کاربرد این ضرب المثل را با ذکر مثالی عرض میکنم : مظفرالدین شاه در یکی از سفرهایش که استاد کمال الملک همراهش بود در پاسخ به خواست استاد که گفت : برای آموزش هنر ( نقاشی بخصوص ) در ایران اساتیدی از فرنگ را دعوت کنیم . شاه چنین گفت : برای مملکت ما ، این اساتید نیاز نیست ، همان ها که داریم کافیست ….. بئله دیگ بئله دَ چوغوندور !!!! .  
باشیمی سیندیر مظنه می سیندیرما – سرم را بشکن اما مظنه ام را مشکن. .  
باشووی داز ائله مه، هر داز بیر طالعده اولماز – سرت را طاس نکن، طالع همه طاس ها یکی نیست. .  
باشووا کول ده اله سن، اوجا کوللوکدن اله – اگر قرار باشد به سرت خاکستر (خاک) هم بریزی (الک کنی) از جای بلند بریز. .  
باشووا داش دا سالسان اوجا یئردن سال – اگر به سر خود سنگ هم .دازی از جای مرتفع .داز. .  
باشماقلاری گیینده بللی اولار – موقع پوشیدن کفش ها معلوم خواهد شد. نظیر: شاهنامه آخرش خوش است. .  
باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد. .  
باش نا کس جلاد الینده دیر، نه کسیر نه باغیشلیر – سر در دست جلاد ناکس است، نه میبّرد و نه عفو میکند. .  
باش گئتسه آیاق پایدار اولماز – اگر سر رود پای ثابت و پا برجا نماند. .  
باش سینار بؤرک ایچینده، قول سینار کورک ایچینده – سر بشکند در کلاه، دست بشکند در پوستین. .  
باش دیب بیر اولماز – سر و ته یکی نیست. .  
باش بؤیوک اولدی نه فایدا، ایچینده بببن گره ک اولسون – سر با بزرگی نیست باید تویش مغز باشد. .  
باش اولسون بؤرک اکسیک دگیل – سر باشد، کلاه کم نیست. .  
باشاردوغون ایشین دالیسیجان گئت – دنبال کاری برو که بلدی. نظیر: کاری که نه کار تست زنهار مکن. .  
باش آچیغین مکانی (ویا: قاچاقی) بوز گئچی نین دکانی – پاتوق سربرهنه دکان کلاهدوز است. .  
بارلی آغاجا داش آتاللار – به درخت میوه دار سنگ اندازند. نظیر: که هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ. .  
بازارین گؤزون چیخاردیب – (با طعنه و تمسخر) چشم بازار را در آورده (یعنی عجب خریدی کرده!) .  
بازارا پولسوز گئده ن قبره ایمانسیز گئده ر – کسی که بدون پول به بازار میرود مثل اینکه بدون ایمان به قبر میرود. .  
بازار شیطان ائویدیر – بازار لانه شیطان است. .  
بازار چؤره گی بول اولسون، بازار دا اولسون – نان بازار فراوان باشد اما در بازار باشد. .  
بیه یوخودا گؤره سن! – ترجمه و نظیر: مگر به خواب ببینی! .  
بس نییه ائشّکده ن دانیشمیرسوز؟ – پس چرا از خر صحبت نمیکنید؟ توضیح: پسری که اول شب وارد خانه شد دید که پدر و مادرش مشغول صحبت اند. گوش خواباند و شنید که پدرش میگوید: «ای زن، پسره دیگر بزرگ شده باید برایش زن گرفت. من نقشه کشیده ام که الاغ را بفروشیم و عروسی وی را راه .دازیم.» چند روزی گذشت و چون پسر دید دیگر خبری نشد یک شب که سه نفری نشسته بودند بی مقدمه گفت: «پس چرا دریگر درباره الاغ صحبت نمیکنید؟» .  
بلکه نی اکسن مکه بیته ر – نظیر: بلکه را کاشتند سبز نشد. مراد آنکه با «بلکه» گفتن کاری درست نمیشود. .  
بیه سنون قانون خلقینکینده ن قره دی؟! – ترجمه و نظیر: مگر خون تو از خون مردم رنگین تر است؟! .  
بیه بیز مکه دن گؤزی پالچیقلی گلمیشوق؟! – مگر ما از مکه چشم بسته باز گشته ایم؟! .  
بئشده آلاجاغیم یوخ، دؤرتده وئره جاغیم – نظیر: نه بر اشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم / نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم. .  
بو ایلکی جوجه خوروزلارا جوجو اؤرگدیر – جوجه امسال به خروس پارسال جیک جیک میاموزد. .  
بوندان سورا گؤیدن دوشنده اؤز ائووه دوش – بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت. توضیح: شخصی شکایت به نزد حاکم تهران برد که مستاجرم نه کرایه میپردازد و نه خانه را تخلیه میکند. حاکم مستاجر را احضار و علت را جویا میشود ولی وی به کلی منکر شده و ادعا میکند که خانه از آن او میباشد. اما وقتی حاکم قباله و مدرک میخواهد وی میگوید که من متصرفم و برای تصرف مدرک لازم نیست. حاکم که از قوانین اطلاعی نداشت عصبانی شده میگوید اینهم شد حرف؟ آخر بگو ببینم چگونه وارد این خانه شدی؟ مستاجر میگوید: «گؤیدن دوشدوم» بعنی «از آسمان افتادم». حاکم چوب و فلک میخواهد و پس از کتک کاری مفصل به او میگوید: « بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت.» .  
. .بؤیوکدن قورخماق عیب دگیل – ترجمه: از بزرگ خود ترسیدن عیب و عار نیست. .  
بؤیوک باشین بؤیوک ده باشی اوار – ترجمه: سر بزرگ را بلای بزرگ باشد. نظیر: هر که بامش بیش برفش بیشتر. .  
بؤیوک اولانون قورساغی گن گره ک – ترجمه: بزرگ تران باید بردبار و شکیبا باشند و زود نجوشند. .  

  .بو آرشینا بئز وئرمزلر – با این آرشین پارچه نمیفروشند. .  
  .باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود. .  
پله کانی بیر بیر چیخاللار – ترجمه: پلکان را یک یک بالا روند. .  
په اینن پلو اولماز، یاغینان دوگی گره ک – ترجمه: به «په» گفتن پلو نشود روغن و برنج لازم است. .  
پ… ندیر که کؤلگه سی نه اولا – ترجمه: سنده چیست که سایه اش چه باشد. نظیر: سگ کیست که پشمش چه باشد. .  
پ..ووا گؤره بستان اک – ترجمه: به اندازه کودت جالیز بکار. .  
پ… ییه ن ایتی ئولدورمزلر – نظیر: سگ جلال را نکشند. گ..ی خورده است باید ولش کرد. .  
پولی پول قازانار – ترجمه: پول پول آورد. .  
پول وئرسن مسجددن ملا چيخار – ترجمه: اگر پول دهى ملا را از مسجد بيرون آرى. نظير: با پول سر سبيل شاه نقاره ميزنند. .  
پول وئرميشوق ميخ طويله يه جان سوره جاغوق – پول داده ايم تا پاى آخور سواره خواهيم رفت. .  
پوخ میلچگین عطیر شوشه سینه سالسان باشی گیجله ر! .  
پیغمبرلر شکسته نفس اولار، داغ گلمیر من گئدیرم – ترجمه: پیامبران شکسته نفس اند، حالا که کوه نمیاید من میروم. نگاه کنید به: داغ یئریمه سه… .  
پول وئره ن بورانی ییه ر – هر که پول دهد بورانی خورد. .  
پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود. .  
پولدان قونشی پایی اولماز – از پول کاسه همسایه نشود («کاسه همسایه» هدایائی است که خانواده ها از ماکول و مطبوخ برای هم میفرستادند.) .  
پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود. .  
پولدان قونشی پایی اولماز – از پول کاسه همسایه نشود («کاسه همسایه» هدایائی است که خانواده ها از ماکول و مطبوخ برای هم میفرستادند.) .  
پولوم جیبیمده، عقلیم باشیمدا – عقلم در سر است و پولم در جیب. نظیر: پول گرد و بازار دراز. .  
پولون اولدی اللی آدون اولدی بللی، اولدی یوز گیر ایچینده اوز – پولت که رسید به پنجاه (پنج هزار) نامت مشهور شد، اگر رسید به صدتویش غلط بزن و شنا کن. سابقا پنجاه تومان و صد تومان تجارتی مخصوصا صد تومان ثروت سرشاری بود. مرحوم حاج کریم صدقیانی بار ها میگفت: «صد تومان یکی در دهن آدم و یکی هم در خزانه بانک است.» .  
پولون وار گیریش، یوخوندی سوروش – پول داری بفرما تو، نداری بفرما بیرون. .  
پولووی وئر پولا، نه که کال کولا – پول بده پول بخر نه که کال و کول بخر. .  
پولی آز اولانین غصه سی ده آز اولار – هر که پولش کمتر درد و غصه اش کمتر. .  
پولی کاغذدان دوغرامازلار – پول را از ماغذ نمی برند. مراد آنکه در خرج پول نباید اصراف کرد. .  
پولی یاخشی دیر ئوزی پیس؟ – یعنی پولش خوبست اما خودش بد است؟! .  
پیاده آتلییه گولمه سه ایشی گئچمه ز – اگر پیاده بحال سوار نخندد کارش روبراه نشود. .  
پیچاق ئوز دسته سین کسمه ز – کارد دسته خود را نبرد. .  
پیچاق بنده دایانیب – کارد به استخوان رسیده. .  
پیچاق ویرسان قانی چیخماز – کاردش بزنی خونش در نمیاید. مراد آنکه اوقاتش بسیار تلخ است. .  
پیچ پیچ ائو ییخار – حرفهای بیخ گوشی خانه بر باد میدهند. .  
پیرووه داش آتیرسان؟ – به مرشدت سنگ میپرانی؟ نظیر: به لقمان حکمت میاموزی؟! .  
پیس اویناماغی بس دگیل، چؤکور ده – نظیر: میمون هرچه زشت تر بازیش بیشتر. .  
پیس تویوق برک یومورتدار، ئوزو ده ایکی ساریلی – نظیر: تنبل به آب نمیرفت، وقتیکه میرفت خمره میبرد. .  
پیس پیسلی بالاسین دووار اوسته گؤردی دئدی آغ بالدیرلارووا نه نون قربان – سوسکه بچه اش را روی دیوار دیده گفت: «قربان ساقهای بلورینت!» .  
پیس پیسلی نی سوپوره للر گئده ر ائوین اشاغی باشینا، قاییدار باش یوخاری دییه ر ائودی، اشاغیسی دا اولار یوخاریسی دا – سوسکه را جاروب میکنند میرود پائین اتاق، بعد سلانه سلانه رو به بالای اتاق نهاده میگوید: اتاق صدر هم دارد کفش کن هم. .  
پیسر همان پیسردی، ال دگیشیلیب – پس گردن همان است که بود فقط دست عوض شده. نظیر: سر زلف تو نباشد سر زلف دگرى است، از برای دل ما قحط پریشانی نیست. .  
پیسری اگدیقجا سالا للار (سالارلار) – هر قدر گردن خم کنی پس گردنی زنند. نظیر: تا خم شده ای بار گذارند به پشت. .  
پیسلیغینا گؤره گؤزی شورلوغو دا وار – بهمان اندازه که بدجنس است نظر باز هم هست. .  
پیسه پیس دییبلر یاخشی یه یاخشی – بد را بد گویند و خوب را خوب. .  
پیشمیشین دادی یاغدیر، آشپزین اوزی آغدیر – لذت غذا با روغن است. .  
راهداردان قاچان حرامییه توتولار – نظیر: هر که گریزد ز خراجات شاه – بارکش غول بیابان شود. .  
 راهدارین ائوین او وقت ییخارسان که بوش گله سن، بوش گئده سن (ریاحی). .
رحم ائله (ایله) ظالم، من علی اکبرم – زبانحال شاهزاده علی اکبر خطاب به لشگریان کوفه. .  
رشبرلیق (رنجبرلیق) رمدارلیق گؤتورمز – ترجمه: کشاورزی با رمالی وفق نمیدهد مراد آنکه زارع نباید آثار جوی را در نظر بگیرد بلکه باید بموقع شیار کند و تخم پاشد. .  
رشدلی جوجه یومورتادا بللی اولار (دهخوارقانی) – نظیر گیاه از تخمش پیداست (هندی). .  
رشید اوغول ویرماغا آتاسیندان اذن آلماز – ترجمه: پسر رشید برای کتک زدن کسی از پدرش اجازه نمیگیرد. .  
رعیتین دوواری آلچاق اولار – ترجمه: دیوار رعیت کوتاه است. .  
رمضاندان چوخ راضییوق ششه سین ده ساخلییاق! توضیح: واعظی بالای منبر میگفت که مطابق حدیث معتبر هر کس عمل خیری انجام دهد خداوند ثواب ده برابر آنرا به وی عطا میکند. بنابراین اگر کسی برای ماه رمضان ششه نگه دارد یعنی پس از عید فطر بلافاصله شش روز دیگر روزه بگیرد که جمعا سی و شش روز روزه گرفته باشد خداوند ثواب روزه 360 روز یعنی روزه یکسال تمام را جزو حسنات آن شخص مینویسد. شاهسونی که پای منبر نشسته بود میگوید: «رمضاندان…» .  
رنگ وئردی، رنگ آلدی – ترجمه: رنگ برنگ شد. .  
خوروزوم قاچيب، ئوزوم كه قاچماميشام! – خروسم فرار كرده اما من خودم كه فرار نكرده ام! .  
خوروزون لله گى گؤروكور – دم خروس پيداست. .  
خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى). .  
خوروز يوخودى سحر آچيلميردى – نظير مگر بلال مرد اذان گو قحط است. .  
خوش گونى قاپيلاردا گئچر – روز هاى خوشش در خانه ديگران ميگذرد (مراد آنكه سور چران عجيبى است). .  
خير ايسته قونشووا، خير گلسين باشووا – براى همسايه خواهان خير شو تا خير ببينى. .  
چؤل قوشی بیابان داشیدور – مرغ صحرا و سنگ بیابان است. مراد آنکه دائم در سفر است. .  
چؤلمک آشدان ایسّی اولدی؟ – دیزی از آش گرمتر شده؟ نظیر: کاسه از آش داغ تر؟ .  
چؤلمک داشا توخونسا وای چؤلمگین حالینا، داش چؤلمگه توخونسا گینه وای چؤلمگین حالینا – اگر دیزی به سنگ بخورد وای بحال دیزی، اگر سنگ به دیزی بخورد باز وای بحال دیزی. .  
چؤلمک دیغیرلانار دوواقین تاپار – دیزی میچرخد و بالاخره سر پوشش را پیدا میکند. نظیر: تره به تخمش میرود و حسنی به باباش. و یا: کبوتر با کبوتر باز با باز. .  
چؤلمکده ات توکندی، چغندر باش قالدیردی – در دیزی گوشت ته که کشید، چغندر سر بلند کند. یعنی: جائیکه گوشت نیست چغندر پهلوان است. .  
چؤلمگه وئره وئره چیخدی قازان بهاسینا – بهاب دیزی های شکسته از قیمت یک دیگ هم بیشتر شد. نظیر: آفتابه کهنه خرج لهیم است. .  
چؤمبلميينجه هوره نمز – تا چمباته نزند لائيدن نتواند. نظير: زوارش در رفته. .  
چهارشنبه (چارشنبه) توخومودى – تخم چهارشنبه است. نظير: تخم نا بسم الله است. .  
چمچه آشدان ایسّی اولدی – قاشق از آش گرمتر! نظیر: کاسه داغتر از آش! .  
چهارشنبه (چارشنبه) يميشيدير – ميوه چهارشنبه سورى است. نظير: از همه آجيل بشكن. .  
جوجه ننه سیندن سوت گؤرمییب – ترجمه: جوجه از مادرش شیر ندیده. منظور: پای چراغ تاریک است. .  
جوجه نی پائیزده سایاللار – ترجمه: جوجه را در پائیز میشمارند. .  
  .جوجه نین طویدا دا باشین کسللر یاسدا دا – ترجمه: سر جوجه را هم در عروسی میبرند و هم در عزا. .  
  .جوجه همیشه سبد آلتدا قالماز – ترجمه: جوجه همیشه زیر سبد نمیماند. .  
  .جوجی باننیندن شام اذانینا کیمین – ترجمه: از بانک خروس تا اذان مغرب. نظیر: از بام تا شام. .  
  .سن چالدون! – ترجمه: تو نواختی! توضیح: شخصی که عازم اردبیل بود رفقایش او را دور کرده و درخواست میکردند که در مراجعت برای فرد فرد آنان یک عدد نی ساخت اردبیل بیاورد. فقط از بین درخواست کنندگان یک نفر چهار عباسی بهای یک عدد نی را در مشت مسافر گذاشته تمنی کرد که موقع برگشتن نی مرا فراموش نکن. مسافر خندیده گفت: سن چالدون! .  
.., .  .سن ساغ من سلامت! – نظیر: تو بخیر ما به سلامت! .  
سندن کور ایت خیر گؤرمییب! – ترجمه: از تو سگ کور هم خیری ندیده! نظیر: از تو آدم تخم مرغ بخرد زرده ندارد. .  
سن آغا من آغا اینکلری کیم ساغا – ترجمه: اگر هم من و هم تو ادعای آقائی کنیم پس گاو ها را کی خواهد دوشید؟ .  
سن دییرسن منیمکی یوغورتلودور(یوغورتدودوی)، یئسن ده بودور (بودی) یئمه سن ده بودور (بودی) – تو میگوئی مال من ماست آلود است. بخور هم همین است نخوری هم همین است. .  
سن نه بیلیرسن آیی هاردا یومورتدار! نظیر: تو چه دانی گربه کجا تخم میگذارد! .  
.., .  .سن دییه ن اولدی من دییه ن؟ (صابر) – ترجمه: آنچه که تو میگفتی همان شد که من میگفتم (مگر نه)؟ .  
صمداوتارا، نه نه سی ساغا – ترجمه: به شرطی که صمد بچراند و مادرش بدوشد (نادرشاه). توضیح: روزی که در حضور نادرشاه صحبت از کارهای پرمنفعت بمیان آمده بود حضار متفقا اظهار داشتند که گله داری نفعش از هر چیز بیشتر است. فاتح هندوستان در حالیکه با دستش فرزند خود صمد میرزا را نشان میداد میگوید: «صمد اوتارا…». .  
.صنعت قیزیل اوزوکدور – نظیر: حرفه مرد زینت مرد است. .  
صنعته کج باخان آج قالار – نظیر: ز پیشه بخور، همیشه بخور. .  
.صوفی سوغان یئمز، گؤرسه قابوغون دا قویماز – ترجمه: صوفی پیاز نمیخورد ولی وقتی پیاز را دید حتی به پوستش هم رحم نمیکند. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر قابلی است. .  
.صون بئشیکدور – نظیر: ته تغاری است. .  
.ذره جه عشقی اولانین دریاجا تابی گره ک – کسی که ذره ای عشق به دل دارد باید تحملی باندازه دریا داشته باشد. .  
ذغالی ایسلادیب. ترجمه: ذغال را خیسانده. .
.ذوقسوز طاعت بارسیز آغاجدی. ترجمه: عبادت بی خضوع درخت بی بر است. .
  .ديوار بنادان قائم اولار – دیوار بر زیر بنا قائم است. .
.ديوارين داليسى غربتدور – آن سوى ديوار غربت است. .
.ديوارين هر ايكى اوزون ييخماماق گره ك – هر دوسوی دیوار را باید ویران کرد. .
.ديوان ايشين سهل سايما، ديوان ايله ديوانليق ائله ماق اولماز – كار ديوان را سهل مگير. .
  .ديوان حقه ده آغنار، ناحقه ده – دیوان بر حق هم چیره شود بر ناحق هم. .  
  .ديوانداكى ائوده كينين آروادين اره وئره ر – آنکه در دیوان است زن کسی را که در خانه است شوهر میدهد. .  
  .ديوانه يالقوز گئديب – تنها بقاضى رفته. .  
  .دئو (ديو) قولاغينا قورقوشوم – نظير: گوش شيطان كر. .  
  .امثالى كه در باب «الف» با «ائله بير» (ايله بير) شروع ميشوند با «ائله بیل» و یا «دييه سن بس» نيز مستعمل است. .  
  .گئجه نین ایشی سحره تاپیلمیش اولار – کاری که شب انجام گیرد صبح روز باز یافته است (یعنی در جیبت میماند). .
.گئچمه نامرد کؤرپوسوندن، قوی آپارسین سو سنی – نظیر: به آب اندر شدن غرقه چو ماهی / از آن به کز وزغ زینهار خواهی (انوشیروان). .
.گئچه ن خرمنلری سوورما – خرمن های پارینه را باد مده. نظیر: دفتر های کهنه را باز نکن. .
.گئچه ن گونه گون چاتماز – نظیر: عقربه زمان باز نگردد. .
 .کوسه نین پایین ییه للر – هرکه قهر کند سهمش را میخورند. نظیر: هر کس خواب است حصه اش در آب است. .
.کوسا (کوسه) گئتدی سققل گتیره، بوغونو دا اوسته قویدی گلدی – کوسه عقب ریش رفت، سبیلش را هم روی آن گذاشت و برگشت.نظیر: بیچاره خر آرزوی دم کرد / نا یافته دم دو گوش گم کرد. .
.کوفته نی سال، سفره نی سال – نظیر: چلو را دم کن، سفره را پهن کن. .
.کیش دییرسن گئتمیر، ویریرسان قیچی سینیر – نظیر: کبوتر حرم است. .  
,  .کیشی اولان توپوردوغون یالاماز – نظیر: مرد سرش میرود، قولش نمیرود. .  
,  .ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود). .
 .ضرابخانا آچمامیشام. ترجمه: ضرابخانه باز نکرده ام. نظیر: من مگر جاجی امین الضربم؟ .
  .ضرر آجی اولار. ترجمه: ضرر تلخ است. .
.شیطان آتینا مینیب – ترجمه و نشیر: بر خر شیطان سوار شده. مرغ یک پا دارد. .  
.., .  .شیطان ئولمییب – ترجمه: شیطان نمرده است. مراد آنکه تمام کم نیست. .  
.., .  .شیطان باشقا، جن باشقا – ترجمه: شیطان سواست و جن سوا. .  
.., .  .شیطان فعله سیدیر – نظیر حمال بی مزد است. .  
.., .  .شیطانینان داری اکمیشوق – با شیطان ارزن کاشته ایم. مراد آنکه با آدم نا اهلی وارد یک شرکت شده ایم. .  
.., .  .طویدان (توی- طوی) صورا ناغارا (نقاره) – ترجمه: نقاره بعد از عروسی. نظیر: نوشداروی بعد از مرگ سهراب .  
.., .  .طوی دییبلر که آدامین باغری چاتداماسین – ترجمه: نام عروسی را جشن گذاشتند تا مبادا زهر آدم چاک شود. ن: طویدا کیسه نین… .  
.., .  .طوی گئجه سی گلین ائوده قالماز، یاس گئجه سی ئولی یئرده – ترجمه: شب زفاف عروس در خانه (پدری) نماند و شب عزا میت بر روی زمین نماند. .  
.., .  .طویومدا اوینامیسان؟ یاسیمدا آغلامیسان؟ دوستلوغون نه بابتدن دیر؟ – ترجمه: در عروسی ام رقصیده ای؟ در عزایم گریه کرده ای؟ دوستی ما از کجاست؟ .  
.., .  .طویا گئدن یایا دا گئده ر – نظیر: هر که به عروسی رفت به عزا نیز میرود. .  
.., .  .طویونان دیبینده ن یوخدی، دییر آت یهرله – نظیر: خواجه در فکر نقش ایوان است / خانه از پای بند ویران است. .  
.., .  .زحمت سیز بال ییلمز. نظیر: بی رنج گنج میسر نمیشود. .
.زر قدرین زرگر بیلر. ترجمه و نظایر: قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری. علی را قدر پیغمبر شناسد. .
  .زری ده وار، زورو دا. ترجمه: هم زر دارد هم زور. مراد آنکه بموقع تشویق میکند و بموقع تنبیه و توبیخ. .
  .زمانییه اویماق گره ک. نظیر: زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز. .
  .زمستان چکمیین بلبل بهارین قدرینی بیلمز – محبت بیر بلا شئی دیر گرفتار اولمییان بیلمز. نظیر: دو دوست قدر شناسند حق صحبت را – که مدتی ببریدند و باز پیوستند. .
.خوروز باننامینده سحر اولماز؟ – خروس نخواند صبح نمیشود؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 21:32  توسط مجید  | 

تورکی مثللر – ضرب المثل ھای ترکی6

.حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
.

.حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
.

.حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارری کسر – دست خق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب
میبُرد.
.

.حد و سدی ئوکوز بیلر – ترجمه: حد و سد را گاو میشناسد.
.

.حرام حراما گئده ر – ترجمه: پول حرام در راه حرام خرج میشود.
.

.حرامی سان چیخ چؤله – ترجمه: اگر حرامی ھستی بیا بیرون.
.

.حرص گلر گؤز قیزارار، حرص گئدھر اوز قیزارار – ترجمه: غیض که آمد چشم (از غضب)سرخ
میشود غیض که رفت روی آدم (از شرم) سرخ میشود.
.

.حرصلنمیسن سو ایچ – نظیر: حرصت گرفته پشتت را بزن به آب سرد.
.

.حلوا حلوا دیماقینان آغیز شیرین اولماز – با حلوا حلوا گفتن دھان آدم شیرین نمیشود.
.

.حلوا شیرین، نفس کافر – ترجمه: حلوا شیرین و نفس (حرص) کافر.
.

.خادملیغی گامیشا وئرسن سامانلیغی ئوزونه چیخار. ترجمه: اگر تولیت را به گاو میش
بخشند کاھدان را بخود اختصاص دھد.
.

خالا ائوینه دادانان، ار ائوینه خیر وئرمز. ترجمه: زنی که بخانه خاله اش عادت کرد دیگر بدرد
خانه شوھر نمیخورد.
.

خالا خاطرون قالماسین! نظیر: محض خالی نبودن عریضه.
.

خالادان ایستیروق، وئرسه ده خالادی وئرمه سه ده. ترجمه: از خاله جان میخواھیم. اگر داد
خاله مان ھست. اگر نداد باز خاله مان ھست.
.

خالام دوغوب خالاجانیم ھو چکیب. نظیر: شاه خانم زائیده ماه خانم درد میکشد.
.

خالامین د… اولسیدی منه دایی اولاردی – ترجمه و نظیر: خاله را خایه بُدی خالو بُ دی
(مولوی).
.

خان یازییه ویرمیر – نظیر: بروی مبارکش نمیاورد.
.

خان، بیز ایچریدن بوروندوق (یا: قیزیشدوق) – ترجمه: خان، ما از درون گرم شدیم. توضیح:
یکی از اعیان تبریز به نایب شفیع که از فراشان دولتی و مردی شوخ و بذله گو بود ده تومان
داده و میگوید ھوا سرد است. این را بگیر و یک سرداری ماھوت بخر و بسلامتی من بپوش.
نایب شفیع تشکر میکند ولی وجه دریافتی را بجای خرید لباس با رفقای ھم پیاله اش خرج
میکند. پس از چند روز که چشم اعیان به نایب شفیع میافتد میگوید: نایب باز ھم که لختی،
«. پس ده تومان را چه کردی؟ نایب شفیع جواب میدھد: خان، ما از درون گرم شدیم
.

خاندیر خانه نشین – ترجمه: خان است خانه نشین. در یاره نجبای مندرسه بکار برند.
.

خانم، سنون اشاغیوی دا گؤرموشوق، یوخارووی دا! – ترجمه: خانم، ما بالایت را ھم دیده
ایم، پائینت را ھم! توضیح: گدائی در زد. کدبانو که در طبقه فوقانی مشغول رفت و روب بود
جواب داد که اگر پائین بودم احسانی در حق تو میکردم. گدا که دفعات از آن در مایوس رفته
بود خندید و گفت: خانم، ما پائینت را ھم دیده ایم، بالایت را ھم!
.

خان،سیز بویورماسیدوز بیز توکّلی توکّلی ییه جاغیدوق! – ترجمه: خان، اگر شما نمیفرمودید
ما ھمینطوری میخوردیم! توضیح: صیادی مرغ کوچکی را شکار کرده به حضور خانی برد تا
انعامی بگیرد. خان که ممسک بود به وی میگوید: این مرغ را میبری منزل، میدھی زنت
پرھایش را بکند و شکمش را پاره نماید و خوب بشوید و در تابه توی روغن سرخ کند و
چاشنی بزند و و و… در اینجا شکار چی حرف خان را بریده میگوید: خان، اگر شما نمیفرمودید
ما مرغ را ھمینطوری میخوردیم!
.

خانم سیندیران قابین سسی چیماز – ترجمه: وقتی خانم خانه ظرفی را بشکند صدایش در
نمیاید.
.

خانا بیگه یارادی، کچل عباسا یارامادی؟! – ترجمه: لایق خان و بیگ شد لایق ,کچل نشد؟!
.

خائن خوفلی اولار – ترجمه: خائن ترسو باشد.
.

خبر خیر گره ک – نظیر: خبر بد به بوم گذار.
.

خبرینن نوبره آز قالیر – ترجمه: بزودی خبر ھم میرسد، نوبر ھم.
.

خجالت دشمنون اولسون – ترجمه: خجل دشمنت باد. مراد آنکه چرا میفرمائید خجل شدید؟!
.

خجالتلیغوون یاریسی منیم! – نظیر: لبت کلفت شد؟
.

خراب اولممینجا آباد اولماز – نظیر: ھر بنای نو که آبادان کنند / باید اول کھنه را ویران کنند.
.

خراباتا گیره ن ایشگه سین یوغونون آختارماز (مراغی) – ترجمه: کسی که به خرابات میرود
اصراری در لاغری و چاقی (طرف) نمیگذارد.
.

خرابه تاپیلاندا قحبه تاپیلمیر، قحبه تاپیلاندا خرابه (مراغی) – ن: آت اولاندا میدان اولماز…
.

خر دجالین پالانی اولوب – ترجمه: مثل پالان خر دجال است.
.

خزینییه توپوره نین ئوز سققلینه یاپیشار – ترجمه: ھر که به آب خزینه تف کند بریش خودش
میچسبد. نظیر: تف سر بالا بریش آدم برمیگردد.
.

خطاديده دن خطا اسگیك اولماز (مراغى) – خطا ديده عارى از خطا نباشد.
.

خلق آخرالزماندان قورخار، من اولیندن – مردم از آخر الزمان ترسند من از اول آن.
.

خلقه ايتلر ھورنده بیزه ده آغزى باغلى كوچوكلر ھوره ر – نظیر: خلق رامار گزد ما را قورباغه.
.

خلقین عقلى گؤزونده اولار – عقل مردم به چشمانشان است.
.

خلوت اولسا قورت يوگوره ك اولار – در خلوت گرگ مھاجم تر شود.
.

خمیر چوخ سو آپارار – خمیر آب زياد لازم دارد. نظیر: اين رشته سر دراز دارد.
.

چاخچاخی باشین یئره دؤگر، دگیرمان بیلدیغون ائلر – نظیر: مه فشاند نور و سگ عوعو
کند.توضیح: چاخچاخی (چقچقه) اسباب کوچکی است از چوب که بر روی سنگ فوقانی
آسیاب قرار دارد و با جست و خیز خود از ناب کوچک دانه ھا را به جلو میکشاند. چاخچاخی در
عین حال یک اسباب بازی کودکان است.
.

چ-. .., . .چاخیر ایچه ن مالین ییه ر، بنگ چکه ن عقلین، تریاک آتان عمرون – ترجمه: می
پرست مالش را تلف میکند، بنگی عقلش را و تریاکی عمرش را.
.

چ-. .., . .چادراسیزلیقدان ائوده قالیب – ترجمه: از فرط بی چادربودن در خانه مانده است.
نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر خوبی است.
.

چ-. .., . .چاریغیندا ایتیره ن پتواسیندا تاپار – ترجمه: آنچه را که در توی چاروق گم شده در باید
در میان پاتابه دنبالش گشت یعنی برای پیداکردن مفقود نباید دور رفت.
.

چ-. .., . .چاغریلان یئره ارینمه، چاغریلمییان یئره گؤرونمه – ترجمه: از رفتن به جائی که دعوت
شده ای مضایقه نکن و در جائی که دعوت نشده ای دیده نشو.
.

چاغیريلان يره عار ايله مه-چاغیريلمايان يري دار ايله مه! – جائیکه .Esger Davudi . ,.. .- چ
دعوت شده ای از رفتن ,عار نکن، جائیکه را دعوت نشده ای تنگ نکن!
.

چ-. .., . .چالمادان اوینور! – موسیقی شروع نشده میرقصد! مراد آنکه مثل اینکه مدتھا منتظر
ھمین بود!
.

چ-. .., . .چالاغان گؤیده دولانی، جوجه نین اوره گی بولانی – ترجمه: شاھین در آسمان
میگردد و چرخ میزند، دل جوجه بھم میخورد.
.

چ-. .., . .چال سووا ایچ – نظیر: بر سر کوزه بگذار و آبش را بخور.
.

چ-. .., . .چالیشماق چاریق ییرتار – ترجمه و نظیر: از پر دویدن پوزار پاره میشود.
.

چ-. .., . .چایدا بالیق سوداسیدور – ترجمه: معامله ماھی دریاست. نظیر: بدشت آھوی
ناگرفته مبخش.
.

چ-. .., . .چایدان گئچنده گ…ت گ…ته دییبلر – به معنی: با ھمدیگر قرابت دوری دارند.
.

چ-. .., . .چای که اولدی دیشلمه، بیکار اوتی ایشلمه – به معنی: چائی که قند پھلو شد تو
ھم برو بگیر راحت بخواب. نظیر: گمان میکنی من ترا بنده ام؟
.

چ-. .., . .چای ندور، سای ندور – ترجمه: چائی کجا و شماره کجا. یعنی چائی را شمردن
نباید.
.

چایی گؤرنده پاچانی سیوا – ترجمه: رودخانه را که دیدی ساقھایت رت بالا بزن. نظیر: علاج
واقعه قبل از وقوع باید کرد.
.

چ-. .., . .چايى گئچنده ن صونرا بارك لله ديلله ر – وقتى از رودخانه گذشتى بارك اللھت گويند.
.

چ-. .., . .چیپلاق گ…دن تومان اوغورلور – از ماتحت عور تنبان میدزدد.
.

چ-. .., . .چیپلاغون حرامیدن نه پرواسى – برھنه فارغ است از دزد و طرار.
.

چ-. .., . .چراغ ايشیغى ايستر – نور چراغ میخواھد. نظیر: اين رشته سر دراز دارد.
.

چ-. .., . .چراغ ديبى قرانلیق اولار – پاى چراغ تاريك است.
.

چ-. .., . .چراغینا پي قويدولار – نظیر: در كالبدش روح دمیدند.
.

چ-. .., . .چراغا بیر قاچ پى يوز ئوپوشده ن آرتیقدير – چراغ را يك قاچ پیه بھتر از صد بوسه
است.
.

چ-. .., . .چرچى كیسه سینده كین ساتار – پیله ور آنچه را كه در كیسه اش (خورجینش) دارد
فروشد.
.

چ-. .., . .چرچى نین آندى يیغیشدى بیر يئره ائشّگین قیچى سیندى – سوگند ھاى پیله ور
جمع شد و جمع شد تا كه پاى خر شكست. از سیاق مثل چنین مستفاد میشود كه پیله
ورى بوده كه از سوگند دروغ ابا نداشته و در سايه دروغ اجناس نامرغوب را به مشتريانش
قالب میكرده و مانند آن چوبان متقلب كه شیر را با آب قاطى میكرده بالاخره به سزاى عمل بد
خود رسیده است.
.

چ-. .., . .چرده كلرين چیخارتمیر (و يا: چرده كلى چرده كلى يیر) – (میوه را) با ھسته اش
میخورد. مراد آنکه سبک سنگین نمیکند.
.

چ-. .., . .چرشاب جوراب ایچینده ھامو عورت گؤزه لدیر – زیر چادر ھمه زنان زیبا باشند. نظیر:
بس قامت خوش بزیر چادر باشد / چون در نگری مادر مادر باشد.
.

چ-. .., . .چرکین اوزون گیزلده ر، گؤیچک بودالار گزه ر – زشت رویش را پوشاند ولی زیبا
گشاده رو باشد. نظیر: خوبرویان گشاده رو باشند (سعدی).
.

چ-. .., . .چرکین بزه نینجه توی قورتولار – تا زشت آرایشش را تمام کند جشن عروسی نیز
سپری شود.
.

چ-. .., . .چری لیغی بس دگیل شور گؤزلوغو دا وار! نظیر: کوری و نظر بازی!
.

چ-. .., . .چرشاب جوراب ائلییب گلیب – ترجمه: چادر به سر کرده و آمده. نظیر: خر ھمان خر
است، پالانش عوض شده. توضیح: زنی چند روز متوالی برای شوھرش شله تھیه کرد. آخر
سر شوھر عصبانی شد و گفت: از فردا یا من تو این خانه و یا شله! فردای آنروز که شوھر
برای صرف نھار به خانه آمد و سر سفره نشست زنش این بار یک بشقاب دلمه برگ جلویش
گذاشت. وقتیکه شوھر دلمه ھا را ورانداز میکردرو به زنش کرده گفت: این ھمان شله دیروز
است که چاقچور به سر کرده آمده است!
.

چ-. .., . .چوکونه ایپ باغلامالیدور – از آنھاست که باید به دولش نخ بست. مراد آنکه آدم بی
لیاقت و احمقی است.
.

چ-. .., . .چکیلمسه برکیمز – تا کشیده نشود سفت نشود.
.

چ-. .., . .چماق چورلییه دگه ر – چماق بر سر مريض فرود آيد. نظیر: ھر چه گیوه تنگ است
بپاى آدم لنگ است.
.

چ-. .., . .چمچه آشدان ايسّى اولدى – قاشق از آش گرمتر شد. نظیر: كاسه از آش داغتر!
.

چ-. .., . .چمچه توتان سنه ساريدير (رياحى) – كسیكه قاشق در دستش است رو بسوى
توست.
.

چ-. .., . .چوواللار دولدى داغارجیقلار دولماز – جوال ھا پر شد ولى انبان ھا پر نمیشود.
.

چ-. .., . .چوبان داياغیلن، گلین اياغیلن – چوپان با چوبدستى اش آيد و عروس با دو پايش.
مراد آنكه اجبار نیست.
.

چ-. .., . .چوبانین سوغاتى مرچالیق اولار – تحفه چوپان مرچالیق است. نظیر: برگ سبزى
است تحفه درويش. توضیح مرحوم على اصغر مجتھدى: طبق تحقیقى كه بعمل آوردم
مرچالیق نوعى خار است شبیه خار شتر كه در كوه ھا میرويد. دھاتیان پوست آنرا كنده و
ثبت شده است. بھر دو « موجلیقدر » مغزش را كه نسبتا لذيذ است میخورند. در نسخه نق
تقدير معنى مثل معلوم است.
.

چ-. .., . .چؤره گى چیگنییب آدامین آغزينا قويمازلار – نان را جويده در دھان آدم نمیگذارند.
مراد آنكه بايد تقلا كرد تا روزى بدست آورد.
.

چ-. .., . .چؤره گى غیبدن پیشیر – نانش از غیب میپزد. مراد آنكه معلوم نیست چگونه امرار
معاش میكند.
.

چ-. .., . .چؤره گى وئر چؤره كچي يه، بیر چؤره ك ده اوسته وئر – نان را بده به نانوا يك نان
ھم رويش بده. نظیر: كار از استاد میترسد (رومى).
.

دئسینلر – خیلى ھا پدرانشان را « كوراوغلى » چ-. .., . .چوخ آدام ده ده سین كور ائله دى كه
نامیده شوند. توضیح: كوراوغلى يكي از قرمانان داستانى آذربايجان « كوراوغلى » كور كردند تا
ساخته شده كه در نزد « قیرآت » است كه نمايشنامه و اشعار بسیارى در باره او و اسبش
تركى زبانان شھرت بسزائى دارد.
.

چ-. .., . .چوخ آشنا توتان آشناسیز قالار – ھركه زياد رفیق باز باشد آخرسر تنھا میماند. نظیر:
دوست ھمه دوست ھیچكس نیست.
.

چ-. .., . .چوخ آند ایچنین آندینا اینانما – به سوگند کسی که زیاد سوگند میخورد باور مکن.
.

چ-. .., . .چوخ ایت ھورمگین بیلمز کنده قوناق آرتیرار – خیلی سگ ھا ھستند که نمیدانند
چطور عو عو کنند و در نتیجه تعداد مھمانان روستا بیشتر ھم میشود.
.

چ-. .., . .چوخ بوداقلار کؤتوکلر اوسته دوغرانیب – خیلی شاخھا روی کنده ھا (ریشه ھا) اره
شده اند.
.

چ-. .., . .چوخ بیلمیش تولکی قویروغوندان تلییه دوشر – نظیر: روباه زیرک بخاطر دمش به تله
میافتد.
.

چ-. .., . .چوخ بیلیرسن آز دانیش – ولو زیاد میدانی، کم حرف بزن.
.

چ-. .., . .چوخ جومما سو باشدان آشا – آنقدر غوطه نخور که آب از سرت بگذرد.نظیر: آنانکه
مدبرند سرگردانند.
.

چ-. .., . .چوخ چالیشماق باشماق ییرتار – از پُر دویدن پوزار (کفش) پاره شود.
.

چ-. .., . .چوخ دانیشان چوخ چکر – آدم پرگو بیشتر گیر میافتد. مراد آنکه برای اثبات گفته اش
بزحمت میافتد.
.

چ-. .., . .چوخ دانیشانین آغیزی بؤیوک اولار (مراغی) – دھان آدم حراف بزرگ باشد.
.

چ-. .., . .چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بھتر است.
نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.
.

چ-. .., . .چوخ دا گوونمه تختووه، شاھدان گدالیق یاخشیدور – این قدر ھم به تاج و تخت خود
مبال، از شاه گدائی مطلوب است.
.

چ-. .., . .چوخ زیرک لیق جوانمرگلیک گتیره ر – زرنگی بیش از حد باعث جوانمرگی میشود.
.

چ-. .., . .چوخ سؤز قرانه یاراشار (نق) – حرف زیاد برازنده قران است.
.

چ-. .., . .چوخ قویونی اولانین چوخ دا قوزوسی اولار (مراغی) – ھر کس که میش فراوان دارد
بره فراوان ھم دارد.
.

چ-. .., . .چوخ گزه ن چوخ بیله ر – ھر که زیاد سیاحت کند زیاد میداند.
.

چ-. .., . .چوخلار چکه ر عاشیقلیق حسرتینی، اما سازین باشینا قیل دولاندیری – خیلی ھا
خواننده و نوازنده دوره گرد) شدن را میکشند اما فقط سر ساز تار پیچیدن ) « عاشیق » حسرت
را بلدند.
.

چ-. .., . .چوخلوق پوخلوقدور – کثرت خالی از خطر نیست (و یا: کثرت خطر دارد). جریده رو که
گذرگاه عافیت تنگ است.
.

چ-. .., . .چوخ وئر آز یالوار – بیش ده تا کمتر عجز و لابه کنی.
.

چ-. .., . .چوخ یاخشی اوینور، چؤکور ده (ویا: اوتورور دورور دا) – بد رقصیدنش بجاب خود، ضمن
رقص زانو ھم میزند (و یا: مینشیند و میخیزد ھم!)
.

چ-. .., . .چوخ یاشایان جوخ بیلمز، چوخ گزه ن چوخ بیلر – کسی که زیاد عمر کند زیاد نداند،
کسی که زیاد بگردد زیاد داند.
.

چ-. .., . .چؤلمک دیغیررانار دوواغین تاپار – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند ھمجنس با
ھمجنس پرواز.
.

چ-. .., . .آتا چاتاناجاغ اششه یه مین! - تا زمانیکه به اسب دسترسی نیافته ای سوارخر
شو!
.

جان بیر قالبدیرلر – نظیر: دو مغز در یک پوستند. . . ,.. a- آ
.

جابرین گئچیسیندن گئچدی – ترجمه: این دیگر از بزغاله جابر ھم گذشت. مراد آنکه خیلی پر
برکت است. توضیح: در احادیث وارد است که روزی جابر بزغاله ای ذبح کرده حضرت رسول
اکرم را با جمعی از صحابه به ناھار دعوت میکند. موقع تشریف آوردن آن حضرت ھر کس را در
راه ملاقات میفرمایند ھمراه خویش میسازند و در نتیجه وقتی که مھمانان در خانه جابر دور
ھم مینشینند از کثرت آنان و قلت مطبوخ تشویش خاطری به جابر دست میدھد ولی از اعجاز
نبوی ھمه حضار با نان موجود و آن یک راس بزغاله سیر میشوند.
.

جالاسان گونی گونه، گئچن گونه چاتماز – ترجمه: اگر ھمه روزھای رفته را جمع کنی روز
گذشته بدست نیاید. نظیر: آب رفته به جوی باز نگردد.
.

جاندیر، بادمجان دگیل – ترجمه: جان است، بادمجان نیست. نظیر: کار دل است کار خشت و
گل نیست.
.

جان سنون، جھنم تاری نین! – ترجمه: جان از تو جھنم از خدا. نظیر: ھر چه خواھی بکن مرا
چه غم است.
.

جانی جانان یولوندا دییه ن چوخ اولار، قییان آز – ترجمه: خیلی ھا جانشان را در ره جانان
وعده دھند ولی موقع عمل کوتاه آیند و مضایقه کنند.
.

جاھلده سؤز اگلنمه ز، گنبزده قوز – ترجمه: در دل نادان حرف ننشیند و بر گنبد گردو. نظیر:
تربیت نا اھل را چون گِرد کان بر گنبد است.
.

جاندان قونشی پایی اولماز – ترجمه: ھمسایه شریک جان ھمسایه نیست.
.

جدا جواله سیغیشماز – ترجمه: نیزه در جوال نمیگنجد.
.

جدانی اوغورلییان یئرین ائله ر – ترجمه: کسی که نیزه را میدزدد راه جابجا کردنش را ھم
میداند. نظیر: ھرکه منار میدزدد اول چاه میکند.
.

جدّ قانلیسی دیلار – منظور: باھم پدر کشتگی دارند.
.

جندالاریندان جن اولکور – ترجمه: از پارگیھای لباسش جن رم میکند. نظیر: ھر چه در قران
کاف است در قبای او شکاف است.
.

جنه بؤرک تیکر شیطانا پاپیش – جن را کلاه دوزد و شیطان را پاپوش. نظیر: به شیطان درس
میدھد.
.

جنه دمیر گؤرستدیلر – ترجمه: به جن آھن نشان دادند. نظیر جن و بسم لله.
.

جواھر جنده آراسیندا اولار- ترجمه: جواھر را به کھنه پیچند. نظیر: گنج در ویرانه است.
.

جومرد دارلیغا دوشمه سین، نامرد مال ییه سی اولماسین – نه جوانمرد به تنگدستی افتد و
نه نامرد به نوائی برسد.جھاندا یار اول یاد اولما – ترجمه: تا میتوانی یار باش بیگانه مباش.
نظیر: یار شاطر باش نه بار خاطر.
.

جھد ایله دوست قازان دشمن اوجاق باشیندا – ترجمه: تا میتوانی دوست پیدا کن، دشمن
ھمیشه دم دست است. نظیر: تا توانی دلی بدست آور / دل شکستن ھنر نمیباشد.
.

جھد چاریق ییرتار – ترجمه و نظیر: از پر دویدن پوزار پاره میشود. تب تند زود عرق میاورد.
.

جھنمه گئدن ئوزونه یولداش آختارار – ترجمه: معصیت کار جھت رفتن به جھنم برای خودش
رفیق میجوید.
.

تابوت بیر مرکبدور، ھامی مینه جاق – ترجمه: تابوت مرکبی است که ھمه سوارش خواھند
شد.
.

تابوت زینقروودور – ترجمه: زنگوله پای تابوت است (اولاد صغار اواخر عمر را تشبیه کنند).
.

تاپان تاپانین اولسا، چؤلده چوبان بیگ اولار – ترجمه: اگر بنا باشد که ھر کس که چیزی یافت
صاحبش شود، چوپان در اندک مدتی خان میشود.
.

.تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مھمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت
ترک.
.

.تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول
درآید و سنبل را بکوبی گندم.
.

.تاخمامیش تاققیلدادی – نظیر: اول پیاله و بد مستی.
.

.تاری آج ایستییه نی بنده دویورابیلمز – ترجمه: کسی را که خدا گرسنه اش خواھد خواسته
بنده سیرش نتوان کرد.
.

.تاری اشتھانی کیمه وئریب، پلووی کیمه! – ترجمه: خدا اشتھا را به کی داده و پلو را به کی!
.

در تركى بمعناى خداست. امثالى را كه در باب ھمزه (الف) با لفظ جلاله « تارى » : .توضیح
نیز مستعمل و متداول است. « تارى » نوشتیم با كلمه « لله»
.

.تارى اشّگى تانیردى، بوينوز وئرمدى – ترجمه: خدا خر را میشناخت كه شاخش نداد.
.

.تارى بیلیر كتده گناھكار كیمدور – خدا داند كه در ده كى گناھكار است.
.

.تارى بیلیر كیم قازانا كیم يیه / ابله اودور دنیا ايچون غم يیه – نظیر: لله لله كه تلف كرد كه
اندوخته بود.
.

.تارى تقديرين بنده پوزامماز – تقدير الھى را بنده نمیتواند حك و اصلاح كند.
.

.تارى سنه بالام ديیب – خدا خوب كمكت كرده است.
.

.تاريسیز يئرده اوتور، حاكمسیز يئرده اوتورما – نظیر: از رمه خیرى نماند چون نماند میشبان.
.

.تارى قارقیانى پیغمبر عصاسیله دؤگر – ترجمه: خدا شخصى را كه نفرين كرده است با
عصاى پیغمبر میزند. نظیر: چوب خدا صدا ندارد.
.

تاری وئره ن دولتی بنده آلماز – دولت خدادادی را بنده نتواند گرفت.
.
.تاری وئره نه وئریر، ابله قایقی دان ئولور – خداوند سخی را عطا فرماید و ابله از نگرانی ھلاک
شود.
.
.تاری وئریب زینیه، دیشی یوخدور چینییه (چیگنییه) – نظیر: خدا دندان را به که داده و اشتھا
را به که!
.
.تاری ھر یئرده پولی بیر اوره گی سخته وئریب / معرفت مفته ایمیش کاسب بدبخته وئریب /
حاجی لله قلی یه یئددی اوغول جمله غنی / ھله بقال ممییه یئددی قیزی سفته وئریب.
.
.تاری یاندیران چراغی گئچیرتمک اولماز – چراغی را که ایزد برفروزد / ھر آنکس پف کند
ریشش بسوزد.
.
.تاریدان قورخان قولدان قورخماز – کسی که از خدا میترسد از بنده ترس ندارد.
.
.تاریدان گلمسه بنده دن نه نه گلور!- اگر خدا ندھد بنده چه تواند کرد؟!
.

.اوروچ یئماغین گؤرموشم، نماز قیلماغین گؤرمه میشم – روزه خوردنش را دیده ام اما نماز
خواندنش را ندیده ام.
.

. .اوز وئرسن آستارین ایسته ر – رو بدھی آسترش را خواھد.
.

..اوزماق باشارمیسان قلمه آغاجیندا نه قاییریرسان؟ – اگر شنا بلد نیستی بالای درخت
تبریزی چکار داری؟
.

.. .اؤزگییه (ئوزگییه) قویی قازان ئوزی ایچینه دوشه ر – ھرکس چاه دیگری را بکند خود در آن
افتد.
.

. .اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن حاتملیق ائلیر – از کیسه غیر حاتمی میکند. نظیر: از کیسه
خلیفه میبخشد.
.

. .اؤزگه (ئوزگه) دیواریندان باخانین دیواریندان باخارلار – نظیر: پرده مردم مدر تا پرده ات ماند
بجای.
.

. .اؤزگه (ئوزگه) ائوینده تولکی دی ئوز ائوینده اصلان – در خانه خود شیر است در خانه
دیگران روباه.
.

., . .اؤزگه (ئوزگه) ایپی اینن قویویا دوشماق اولماز – با طناب دیگران از چاه پائین نرو.
.

., . .اؤزگه (ئوزگه) ئوزگه نین نمازین دستمازسیز قیلار – شخص غیر نماز کس دیگر را بی
وضو خواند.
.

., . .اؤزگه (ئوزگه) آتینا مینه ن تئز دوشه ر – ھر کس سوار اسب دیگران شود زود پیاده شود.
.

., . .اوزاق یئرین سؤزی چوخ اولار – حرف جاھای دور زیاد است. مراد آنکه به صحبت ھائی
که در باره جاھای دور میشود نباید زیاد اعتماد کرد.
.

., . .اوجوزدان باھاسی اولماز – گرانتر از ارزان نباشد. مراد آنکه جنس ارزان در نھایت گران
تمام میشود.
.

., . .اوروج توتمییانین آدین قویاللار رمضانعلی – اسم کسی را که روزه نگیرد میگذارند
رمضانعلی.
.

., . .ئوپماغون (اؤپماغون) یوخ، سؤیماغون یوخ، آجی آجی دیشله ماغون وار – ماچ و بوسه
که نداری، فقط بلدی گاز بگیری. توضیح: پسری که از دست مادر پیرش به تنگ آمده بود روزی
نزد وی آمده گفت: ترا به شوھر داده ام و امشب ترا نزد داماد خواھم برد. وقتی که شب
رسید پیرزن ھفت قلم آرایش کرد و ھمراه پسرش براه افتاد تا اینکه بصحرا رسیدند. در اینجا
پسر به مادرش گفت بنشین تا داماد بیاید و خودش به ده مراجعت کرد. پس از مدتی انتظار
پیرزن را خواب برد. در این وقت گرگی که بامید طعمه میگشت به پیرزن نزدیک شده با
دندانش چاقچور را کنار زد تا وی را بدرد و قھرا دندانھایش وارد گوشت زن بدبخت گردید که
«. ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری » : بیدار شده گفت
.
.اوجوز اتین شورباسی اولماز – از گوشت ارزان شوربای خوب نشود. نظیر: کبوتر سناری یاھو
نمیخواند.
.

.اوجاقدان کول اسکیک اولماز – اجاق بی خاکستر نباشد.
.

.تاریسین تانیمییندن نه اومورسان؟ – از خدانشناس چه توقعی داری؟!
.

.تارینی چاغیر، تازی نی بوراخ – خدارا بخوان و تازی را رھا کن.
.

.تاری نی گؤرمییبلر، عقلینن تانیللار – خداوند را ندیده اند، او را با عقل خود میشناسند.
.

.تازا (تازه) چیخان دایاقلار، چولونا گؤره اویناقلار.
.

.تازا دلاک گلیب کاکلی یاندان قویور – بتازگی یک سلمانی آمده که کاکل را یک وری
میگذارد!
.

.تازادان بسم لله – ھمه چیز از نو!
.

.تازادان ائشّگینه اگلشیر – ھمه چیز از نو!
.

.تازا شھره کھنه نرخ قویور – در شھر تازه نرخھای قدیمی وضع میکند.
.

.تازا کوزه، سرین سو – کوزه جدید، آب خنک! مراد آنکه اول عشقشان است.
.

.تازا گلدی بازاردان کھنه دوشدی نظردن – نو که آمد به بازار، کھنه شود دل آزار.
.

.تازی نین ییه سی وار ایسه دووشانین دا تاریسی وار – اگر تازی صاحبی دارد خرگوش ھم
خدائی دارد. نظیر: ما ھم خدائی داریم.
.

.تازی نین ھیزلیغیندان دووشان سامانلیقدا بالالار – از ھیزی تازی است که خرگوش در
کاھدان بچه میزاید. نظیر: از سستی آدمیزاد است که گرگ آدمخوار شده است.
.

.تازییه دییر توت، دووشانه دییر قاچ! – به تازی میگوید بگیر و به خرگوش میگوید فرار کن!
.

گردنه ) « ورگزین » گدیگینه – اگر حرامی ھستی برو به گردنه « ورگزین » .تالانچیسان، گئت
ای در آذربایجان غربی).
.

.تای باشیدیر – گل سر سبد است (به شوخی و استھزا در مورد افراد میگویند).
.

.تای توشووی باب ائله، گؤره ن دئسین ھابئله – نظیر: ھمنشین و ھمدم دانا گزین.
.

.تای تومان تای تومانا دییه ر تای تومان. نظیر:دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه. ویا: دنیا ببین
چه فنده، کور به کچل میخنده!
.

.تا یوک اگمه سه داش غربته دوشمز – تا بار کج نشود سنگ به غربت نیافتد.
.

.تا یوک اگمه سه داش غربته دوشمز – تا بار کج نشود سنگ به غربت نیافتد.
.

.تبریزین پایی قیشدی، قیشی قمیشدی – سھم تبریز زمستان است و زمستان تبریز ھم
آزار دھنده است.
.

.تحصیل کمالات کم آلاتیلن اولماز / تحصیل کمالاته کمالات گره کدیر.
.

.ترپنمه جوجه لرون داغیلی – حرکت نکن که برکتش میرود!
.

.ترش الچه (آلوچه) دی، گؤره نین آغزی سولانیر، ییه نین دیشی قاماشیر -
.

.تره لی چالیر، توربالی اوینور – نظیر: جنگل مولاست. سگ صاحبش را نمیشناسد. کی به
کیه!
.

.ترکون بودور بودوری تاتین جانین آلیر – از ھایھوی و بگیر بگیر ترک تات قالب تھی کند.
.

.ترکی آت ییخار، تاتی ات – ترک را اسب از پا درآورد، تات را گوشت (چاقی).
.

.ترکمن آتیدیر، ھم آخوردان ییه ر ھم توربادان – مثل اسب ترکمنی ھم از آخور مبخورد و ھم
از توبره.
.

.تره ییه ن ده یازا چیخار کره ییه ن ده – تره خور (سبزی خور) ھم به بھار میرشد کره خور
ھم. نظیر: چه جقه شاھی و چه کلاه درویشی ھر دو آخرش یکی است. شب سمور گذشت
و لب تنور گذشت.
.

.تزه ک دره ن اللری ایپک گؤردی دولاشدی – نظیر: از ھول ھلیم افتاد توی دیگ.
.

.تزه ک دره ن اللری ایپک گؤردی دولاشدی – نظیر: از ھول ھلیم افتاد توی دیگ.
.

.تعارف تعارفدان قالخار – تعارف تعارف آورد.
.

.تفنگین دولوسوندان بیر نفر قورخار بوشوندان ایکی نفر – از تفنگ پر یک نفر ترسد از تفنگ
خالی دو نفر.
.

.تک الدن سس چیخماز – یک دست صدا ندارد.
.

.تکلیق اللھا یاراشیر – تنھائی فقط خدا را زیبد.
.

.تکه دوستی دوست اولماز – دوست غذا دوست (حقیقی) نیست.
.

.تکه قارین دویورماز، محبت آرتیرار – یک لقمه غذا شکم سیر نمیکند اما باعث محبت
میشود.
.

.تکه نی قیترمزلر – لقمه (تعارف شده) را بر نمیگردانند. نظیر: رد احسان نباید کرد.
.

.تله سن پشمانلیق چکر – عجله سبب پشیمانی است.
.

.تنبله ایش دیه، نصیحت ائشیت – به تنبل کاری رجوع کنی نصیحت میشنوی.
.

.تنبله دئدیلر قاپی نی ئورت دئدی یئل اسر، ئورتر – به تنبل گفتند در را ببند گفت باد که آمد
میبندد.
.

.تنبللیقدان اشّگه دایی دییر – از فرط تنبلی به خر دائی میگوید. نظیر: از درد لاعلاجی / خر
را گوید خانباجی.
.

.تند گئدن تئز یورولار – کسی کو زود راند زود ماند (نظامی). نظیر: تب تند زود عرق میاورد.
.

ھم نگاه کنید. این دو املای « ایله » چنان، آنچنان) میتوانید به طرز املای ) « ائله » .برای کلمه
مینوشتند.) « ی» کلمه قابل تعویض ھستند. در گذشته بیشتر بجای ھمزه اغلب
.

٢٧ , . .آبرونی ییب حیانی دا اوستوندن ایچیب – نظیر: آب دردیده ندارد. دست و رو را بآب .
مرده شو خانه شسته.
.

.اوروجی من توتوم اوباشدانلیغی حاجی علی نین ایتی یئسین – روزه را من بگیرم و سحوری
را سگ حاجی علی بخورد. نظیر: تو کندی و آبش دیگری برد.
.

٢٧ , . .اوغرودان اوغرییه حلالدیر از دزد به دزد حلال است. نظیر: ربودن مال از دزد دزدی .
نیست.
.

٢٧ , . .اوشاق ییخیلا ییخیلا بؤیور – بچه افتان و خیزان بزرگ میشود. .
.

٢٧ , . .اوشاق ائشیگه گئتمیر دایانی اماله ائلیرلر – بچه مستراح نمیرود دایه را اماله میکنند. .
نظیر: حکیم باشی را دراز کنید.
.

بمعنی بالا) و در ضمن « اوست » مانند ) « او » ٢٧ , . .در املا ھای مختلف ترکی آذری آوای .
ھم نوشته میشود. « اؤ » و یا بعضا ،« او » بمعنی مرگ) به صورت « ئولوم » مانند « ئو »
.

٢٧ , . .اووچی اوودا، یولچی یولدا گره ک – شکارچی باید دنبال شکار برود و مسافر به .
مسافرت.
.

ا-, . ٢٧ , . .اووجومی ایله مه میشدیم که! – کف دستم را بو نکرده بودم. مراد آنکه خبر a- آ
نداشتیم.
.

ا-, . ٢٦ , . .بیر نالیم وار. اوچ نال (نعل)، بیر آت دا تاپسام مینیپ گئده رم! = يك نعل دارم. اگر a- آ
سه نعل و يك اسب ھم پیدا كنم سوار اسب شده میروم! اشاره به کسانی که با خواب و
خیال آرزوی کار ھای بزرگ میکنند در حالیکه امکانات آن کار ھا را ندارند.
.

« ازوا » : شد. توضیح « ازوا » ، آب نباتلیقدان دوشدی، ازوایه دؤندی – این دیگر آب نبات نشد
گویند. « صبر زرد » داروی تلخی است که به فارسی
.

ا-, . ٢٦ , . .آبی دونوم پاریلدار، بارساقلاریم قریلدار – نظیر: پُزی عالی، جیبی خالی. a- آ
.

ا-, . ٢٦ , . .آپار اونی سال یوغوردا کسمسه مالیمدی منیم / سالاسان برک پنیره او خام a- آ
خیالوندی سنون – به مزاح در مورد کندی کارد و سلاح ھای سرد استعمال کنند.
.

ا-, . ٢٦ , . .آت آت اولونجا ییه سی مات اولار – تا اسب (در شطرنج) به درد بخورد، صاحبش a- آ
مات خواھد شد. نظیر: تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آو (آب) شود.
.

ا-, . ٢٦ , . .آت آتینان ساواشار، آرادا اشگین قیچی سینار – اسب با اسب گلاویز شود در آن a- آ
وسط پای خر بشکند.آتا آنا تخت یارادیب، بخت یارادانمییب – نظیر: شاھان تخت توانند
بخشید، اما بخت نتوانند.
.

ا-, . ٢٦ , . .آتا اوغولا بیر باغ وئردی، اوغول آتییه بیر سالخیم دا وئرمه دی – پدر پسر را باغی a- آ
بخشید ولی پسر خوشه ای را نیز از پدر مضایقه کرد.
.

ا-, . ٢٦ , . .آتادان مال قالماسا اوغول نینه سین – اگر از پدر میراثی برای پسر نماند پسر چه a- آ
میتواند بکند؟
.

آتا مالین درج ائله، اونا گؤره خرج ائله – میراث پدر را درج کن و نسبت به آن خرج کن.
.
آت اله دوشر میدان اله دوشمز – بعضا اسب گیر میاید اما میدان برای اسب سواری گیر
نمیاید.
.
آت اولاندا میدان اولماز، میدان اولاندا آت – وقتی اسب ھست میدان نیست، وقتی میدان
ھست اسب نیست.
.
آت ئولنده ایتین بایامیدیر – وقتی اسب میمیرد سگ جشن میگیرد.
.
 .آت تپیگینه آت دؤزه ر – نظیر: رخش باید تا تن رستم کشد. a- آ
.

.آت قاچدی، پالان دوشدی – نظیر: کفری شد. از کوره در رفت. a- آ
.

. .آتلی پیاده یه گوله ر – سوار به حال پیاده میخندد. a- آ
.

 . .آتلیینن پیاده نین معامله سی اولماز – بین پیاده و سوار معامله سر نمیگیرد. a- آ
.

. .آتلینی آتیندان اندیره ر – سوار را از اسب پیاده کند. منظور اینکه چرب زبان a- آ
عجیبی است.
.

. .آت مینه نین تانیر – اسب میداند کی سوارش شده است. a- آ
.

آت مینه نیندیر، دون گییه نین – اسب مال کسی است که سوارش میشود و a- آ
لباس مال کسی که آنرا میپوشد.
.

 .آت مینیش ئورگده ر، دون گییش – اسب به تو سوار شدن را یاد دھد و لباس به a- آ
تو راه رفتن را.
.

.آتینان قاطر ساواشدی آرادا اشّک ئولدی – اسب و قاطر گلاویز شدند در این a- آ
وسط خر به ھلاکت رسید.
.

. .آتون دایدی، ایشون زایدی – اسبت کره است و کارت زار. a- آ
.

 .آتا قیرخ یاشیندا تعلیم وئرسن قیامت میدانیندا ,اللار – نظیر: در چھل سالگی a- آ
سنتور یاد میگیرد و در گور استاد خواھد شد.
.

 .آتی ایتیریب نوختاسین آختاریر – نظیر: اسب را ول کرده و دنبال نعلش میگردد. a- آ
.

 .آت یریمگینن، انسان بیلمگینن – اسب را با راه رفتنش شناسند و انسان را با a- آ
دانشش.
.

. .آتیم ئوزومدن، دونوم ئوزومدن، بیگه نوکرم – اسب مال خودم، لباس مال خودم، a- آ
نوکر خان ھم ھستم. نظیر: از کیسه خود خرج کردن و خدمت خان انجام دادن.
.

، ایگیدین یوخسولونا ده لی – اسب لاغر را پیر خوانند و 􀍿 ا-, . ٢٦ , . .آتین آریغینا قاری دیه a- آ
مرد مستمند را دیوانه.
.

.آج تویوق یوخودا داری گؤره ر – نظیر: شتر در خواب بیند پنبه دانه. a- آ
.

.آجدان اومماق اولماز – از گرسنه توقعی نباید داشت. a- آ
.

 .آج دوغرار توخ ییه ر – گرسنه تلیت کند و سیر بخورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 21:18  توسط مجید  | 

تورکی مثللر – ضرب المثل ھای ترکی5

سرباز نه بیلور که ھیوا کالدور – نظیر: خر چه داند لذت قند و نبات.
.

سرچه (سئرچه) دن قورخان داری اکمه سین – ن: قووتدان قورخان…
.

زحمتی مشاطه چکر، لذتی داماد آپاری – زحمت را مشاطه متحمل میشود و لذت نصیب
داماد میگردد.
.

سّر ساخلاماق ارلیقدور – ترجمه: راز نگھداشتن نشانه مردانگی است.
.

سّرون دئمه یارووا / یارین دا بیر یاری وار – نظیر: سخن ھیچ مسرای با راز دار / که او را بود
نیز دمساز و یار.
.

زنجیر اصلان ایچوندور – نظیر: عار ناید شیر را از سلسله.
.

زورا داغلار دایانماز – ترجمه: کوه ھا نیز زور را تحمل نکنند.
.

زیان آجی اولار – ترجمه: زیان تلخ است.
.

زیرناچی قاباخ دیشی دوشندن سورا توبه ائله ر – سورناچی وقتی توبه میکند که دندان
پیشیننش بیافتد.
.

زیانین یاریسیندان قاییتماق قازانجدور – نظیر: ضرر را از ھر کجایش بگیری نفع است.
.

زير زمیده (زيرزمینده) اوتوروب طنبى يوخوسى گؤرمه – ترجمه: در زير زمین نشسته خواب
تالار مبین.
.

زيرنانى گن باشیندان پوفلور – ترجمه: سورنا را از سر گشادش میدمد.
.

زیگمه باخ، حالیمی خبر آل – نظیر: رنگ رخسار خبر میدھد از سّر ضمیر.
.

زور قاپیدان گیرنده، داد باجادان قاچار – ترجمه: زور که از در وارد شد عدالت از روزنه فرار کند.
.

دادانانینان قودورانی ساخلاماق اولماز – کسی را که به چیزی عادت کرده و یا خود را باخته
نمیتوان مھار کرد.
.

دادانمیسان دولمییه، بلکه بیر گون اولمییه – به دلمه عادت کرده ای. اما شاید روزی بدست
نباید.
.

دادیملیقدیر، دویوملوق دگیل – ترجمه برای چشیدن خوبست نه برای سیر شدن.
.

دارتیلمامیش ده نی وار – نشیر: خیال مرافعه دارد.
.

دارقا (داروغه) عمیمدی، دای نه غمیمدی – ترجمه: داروغه مرا عم است، دیگر چه مرا غم
است.
.

دئدوغوندان تولکونونکی قالیب اللھه! – ترجمه: از قرار معلوم کار روباه با خداست! توضیح:
شخصی با تیر و کمان و نیزه و یک سگ و یک قبضه تفنگ و یک جوال کاه میرفت. رفیقش
پرسید کجا میروی؟ جواب داد: به شکار روباه. باز پرسید: اینھمه وسایل برای چیست؟ پاسخ
داد: اول تیر و کمان را بکار میبرم. اگر موفق نشدم تفنگ را بکار میاندازم. اگر توفیق حاصل
نشد سگ را رھا میکنم. در صورتیکه روباه از دست سگ رھا شد و در لانه اش وارد شد با
نیزه مستاصلش میکنم و اگر لانه پر عرض و طول بود کاه را جلو لانه آتش میزنم تا مجبور به
«… دئدوغوندان » : خروج گردد. رفیقش گفت
.

دادانانینان قودوران بیر اولار – ویا: دادانانینان قودورانی ساخلاماق اولماز – نظیر: ترک عادت
موجب مرض است.
.

دادانمیسان دولمییه، بلکه بیر گون اولمییه – ترجمه: به دولمه عادت کرده ای، اگر روزی دولمه
نبود چه خواھی کرد؟
.

دارتیلمامیش ده نی وار – نظیر: خیال مرافعه و دعوا دارد.
.

دارقا (داروغه) عمیمدیر، دای نه غمیمدیر – ترجمه و نظیر: داروغه مرا عمّ است / دیگر چه مرا
غمُ است.
.
دارقانی (داروغه نی) ایشدن سالدیلار، دئدی جھنم، حلاجه بازارین زیرت زیرتیندان قورتولدوق!
– نظیر: کلاه کل را آب برد، به سرم گشاد بود!
.
داش اوسته اکین اولماز – نظیر: لاله بر سنگ نروید، گنه باران چیست.
.
داش داشا سؤکشه ر، دووار اولار – ترجمه: سنگ به سنگ تکیه میکند و دیوار به عمل میاید.
.
داش داشی سیندیرار (ویا: داشی داش سیندیرار) – ترجمه: سنگ است که قادر است
سنگ را بشکند.
.
داش دوشدوغی یئرده آغیر اولار – ترجمه: سنگ بجای خود سنگین است.
.
.., . .داشّاقلی خواجه! – نظیر: کوسه ریش پھن!
.
.., . .داش قیه یه راست گلیب – نظیر: با ھمدیگر ھم شاخ ھستند. مناسب ھمدیگرند.
.
.., . .داشی وار یا قومی؟ مراد آنکه: مگر چه عیبی دارد؟
.
.., . .داغدان قار حواله وئریر – ترجمه: برف از کوه میبخشد.
.

.., . .داغ داغا یئتیشمز آدم آدمه یئتیشه ر – تجمه و نشیر: کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم
میرسد.
.

.., . .داغ ساتیب باغ آلیب – نطیر: کوه داده و باغ خریده.
.

.., . .داغ گره ک ییخیلا دره دولا – ترجمه: باید کوه فرو ریزد تا دره پر شود.
.

.., . .داغ یئریمه سه، ابدال یئریر – ترجمه: اگر کوه نیاید، ابدال پیش کوه میرود. توضیح: اھالی
دھی به ابدالی که دعوی کشف کرامات میکرد گفتند به این کوه روبرو امر کن که نزد تو بیاید.
ابدال سه بار متوالیا کوه را پیش خواند و چون اثری ظاھر نشد رو به حضار کرده گفت: اگر کوه
پیش من نیاید من پیش کوه میروم. نظیر: پیغمبرلر شکسته نفس اولار، داغ گلمیر من گئدیرم
– ترجمه: پیامبران شکسته نفس اند، حالا که کوه نمیاید من میروم.
.

.., . .داغلار نه قدر اوجا اولسا اوستوندن یوللار آشار – ترجمه: کوه ھا ھر قدر ھم که مرتفع
باشند از نقاط مرتفعشان ھم راه میگذرد.
.

.., . .داغین اوسته باغیم ساغ اولسون (ریاحی) – حداقل بالای کوه یک باغ که دارم! توضیح:
شخصی که ورشکست شده بود و ھمه چیزش را ازدست داده بود برای تسلی خاطر خود و
«! داغسن اوسته باغیم ساغ اولسون » : زنش به وی میگفت
.

.., . .دالونجا موملی شمع یوللامامیشام – نظیر: مگر رقعه فدایت شوم برایت نوشته بودم؟!
.

.., . .دالیدان آتیلان داش توپوغا دگه ر – ترجمه: سنگی که از عقب انداخته شود به پاشنه
خورد. نظیر: چراغ پشت روشنائی ندارد.
.

.., . .دالیسی قارلی داغا دایانیب – نظیر: پشت بندش آس است.
.

.., . .دالیسینا دییر پف، اییون گلیر مننن گلمه! = مراد آنکه فلانی خیلی متفرعن است.
.

.., . .داما داما گؤل اولار – ترجمه و نظیر: قطره قطره جمع شود وانگھی دریا شود.
.

.., . .دلاک (دالاک) دلاکین باشین قیرخاندا پول آلماز – وقتی دلاک سر دلاک دیگر را بتراشد
دستمزد نمیگیرد.
.

.., . .داما داما گؤل اولار، دادا دادا ھئچ – ترجمه: قطره قطره دریا شود اما اگر مرتبا مزه چیزی
را بچشی تمام میشود.
.

.., . .دامارا باخاللار، قان آلاللار -ترجمه: به نسبت گشادى رگ خون میگیرند.
.

.., . .دام اولمادون ائشیك اول بارى – شخصى كه پس از باريدن باران سقف اطاقش چكه
میكرد رو به اطاقش گفت: خانه و بام كه نشدى، حداقل بیرون شو.
.

.., . .دام ديوارين قولاغى وار – نظیر: ديوار گوش دارد.
.

.., . .دامنان داما گزه ن كوپگین بئلى سینار – سگى كه از بامى به بامى میرود بالخره میافتد
و كمرش میشكند.
.

.., . .دانیشماق گوموشدن اولسا، دانیشماماق قیزيلداندير – ترجمه: اگر سخن از سیم باشد
خموشى طلاست.
.

.., . .دانیشیقلى آش دادلى اولار (مراغى) – ترجمه: آش طى شده مزه میدھد.
.

.., . .دانیشیقلى سؤز داغلارى آشار.
.

.., . .دانقیر نه كه مانقیر – ترجمه: سیم سھل است كه پشیز نیز ندارم.
.

.., . .دووشان نه قدر ياتار او قدر ,ار – خرگوش ھر قدر بخوابد ھمانقدر میدود.
.

.., . .دوشانى يئرلى ايتینن اوولاماق گره ك- نظیر: شغال بیشه مازندران را / نگیرد جز سگ
مازندرانى.
.

.., . .دايانان آپارار- ترجمه: ثبات قدم برنده میشود.
.

.., . .دايى اينن داغا گئت، عمى اينن باغا گئت.
.

.., . .درد باتمانیان گلر مثقالینان چیخار – ترجمه: درد من به من میايد و مثقال به مثقال میرود.
.

.درد بیر اولسا چكماغا نه وار – درد اگر يكى بود كه تحملش آسان میبود.
.

.درد بیر دگیل، ايكى دگیل – درد ؤيكى دو تا كه نیست. نظیر: مرده آنقدر فزون است كفن
نتوان كرد.
.

.درد چوخدی، ائشیده ن يوخدی – درد افزون است ولى گوش شنوا نیست.
.

.درد چوخ، ھمدرد يوخ – درد بسیار است و ھمدردى نیست.
.

.درگاه قاپی سی آچیق اولاندا ایتین یوخوسی گلر – نظیر: گر گدا کاھل بود تقصیر صاحبخانه
چیست!
.

.دروازه قاپی سینی باغلاماق اولار خلقین آغزینی باغلاماق اولماز – ترجمه و نظیر: دروازه
شھر میتوان بست / نتوان دھن مخالفان بست.
.

.درویشه بیر زاد وئرمیسن، کشکولونی نیه سیندیریرسان؟ – نظیر: باری چو عسل نمیدھی،
نیش مزن!
.

.درویشین فکری نه اولسا ذکری ده او اولار – ترجمه: فکر درویش ھرچه باشد ذکرش نیز
ھمان است.
.

.درویشه دئدیلر بساطینی ییغیشدیر، الین قویدی آغزینا – ترجمه: به درویش گفتند بساطت
را جمع کن، دستش را گذاشت در دھانش.
.

.دریاداکی بالیق ساتیلماز – ترجمه: ماھی دریا را نمیتوان فروخت.
.

.دریادلین مزاجی سیلابینن پوزولماز – (اوز چؤندریب گئدنده زنجیر اینن دایانماز.)
.

.دریایا بیر داش سال یا بیر قیه – ترجمه: به دریا یا یک سنگ .داز و یا یک صخره.
.

.دشمندن دوستلوق اومماق، اوتونان پامبوغی بیر یئره ییغماق – توقع دوستی از دشمن
بمثابه آشتی پنبه و آتش است.
.

.دشمن سنی داشینان، سن دشمنی آشینان (مراغی).
.

.دعا ائله الف بی (الفبا) اولسون، ملا ئولمکدن نه چیخار – (خطاب پدر به طفلش که دعا
میکرد آخوند مکتب بمیرد): دعا کن مسئله الفبا حل شود، ازمردن ملا فایده ای حاصل نخواھد
شد.
.

.دعانی بیز ائله میشوق، باغیش قره داغا یاغیب! – نظیر: تو کندی جوی و آبش دیگری برد.
.

.دعوا آراسیندا نرخ كسیر – وسط دعوا نرخ تعیین میكند.
.

.دوز يولدا يئريممیر، شوخوملوقدا شیللاق آتیر! – ترجمه: در راه معمولی نمیتواند راه برود اما
در زمین شخمی جفتک میاندازد!
.

.دعوا چون (ايچون) قاضى، قاضى چون (ايچون) لله – حَكم دعوا قاضى است، حَكم قاضى
خداست.
.

.دعوا داغارجیق اوسته دير – دعوا سر لحاف ملاست.
.

.دعوا چاناغیدور (و يا داغارجیغیدور) – نظیر: پیراھن عثمان است. خون سیاوش است.
.

.دعوادا حلوا پايلامازلار – در زمان دعوا حلوا پخش نمیكنند. نظیر: دعوا اشگنك دارد / سر
شكستنك دارد.
.

.دعوا گونونده شیر گره ك دالدالانماسین – روز دعوا شیر باﯨد ترديد نكند.
.

.دگمه دوشردير – نظیر: زود رنج است.
.

.دگمه منه، دگمییم سنه! – نظیر: نى زما و نى ز تو رودم مزن.
.

.دگنك دلى نین، سوپورگه گلینین – چماق ديوانه را است و جاروب عروس را.
.

.دگیرمانچى دان آجیق ائلیین چووالین بوش آپارار – ھركه از آسیابان قھر كند جوالش را خالى
میبرد.
.

.دگیرمانا گئتسه اصفھان خبرى گتیره ر – ھر وقت به آسیاب میرود خبر از اصفھان میاورد.
.

.دگیرمانین يئرينه باخ ايكى گونون ارينه – مراد آنكه مرد دو زنه مانند پر آسیا مدام در تلاش
است.
.

.دگیرمانین خوراكین يئتیرمه سن داش داشى سورتر – اگر خوراك آسیا را نرسانى سنگ ھا
ھمديگر را میسايد.
.

.دگیرمانین داغارجیغى توربا، داغارجیقدير – زينت آسیاب تةبره و انبان است.
.

.دلاك دلاكین باشین قیرخاندا پول آلماز – سلمانى كه سر سلمانى ديگر را بتراشد پول
نمیگیرد.
.

.دلاكلیغین بیزيم كچل باشیمیزدا ئورگشیر – دلاكى را در سر كچل ما ياد میگیرد.
.

زندن (دلاله زن) جیب كسن اسكیك اولماز – نظیر: از بیشه شغال كم نیست. 􀍿 .د
.

.دلى اوتانماز قوھومى (قومى) اوتانار – ديوانه خجالت نمیكشد اقوامش خجالت میكشند.
.

.دلى ئوز گوجون بولمز – ديوانه به زور خود واقف نیست.
.

.دلى ائلسیز، ائل دلي سیز اولماز – ديوانه بدون مردم، مردم بدون ديوانه نباشد.
.

.دلى جريمه وئره ر، عقللى رشوه – ديوانه جريمه دھد، عاقل رشوه.
.

.دلى چؤره كچیدن چؤره ك قاپاندا بقال باشینا ويرار -وقتیكه ديوانه از نانوا نان میربايد بقال بر
سرش میزند.
.

.دلى دلینى گؤرنده چماغینى گیزلده ر – ديوانه چو ديوانه ببیند چماقش را پنھان كند.
.

.دلی دگیل دولودور – دیوانه نیست (کله اش) پراست.
.

.دلی دئمیش ابله اینانمیش – دیوانه گفته و ابله بتاور کرده.
.

.دلی قیرمیزینی سئور، گیج ساری نی – دیوانه از رنگ قرمز خوشش آید، گیج از زرد.
.

.دلی قیز دلی گلین اولار، دلی گلین دلی قاری – دختر دیوانه عروس دیوانه شود و عروس
دیوانه پیرزن دیوانه.
.

.دلی دن دوغری خبر – نظیر: خبر راست را باید از آدم دیوانه شنید.
.

.دلی دن عقل اومماق اولماز – از دیوانه توقع عقل نشاید.
.

.دلی دن عقللی سی اولماز – کسی علقل تر از دیوانه نیست.
.

.دلیلیگینن وئردوغووی بیلیجیلیگینن آلگیلن – آنچه را که از روی دیوانگی داده ای با عقل پس
بگیر.
.

.دلی نین نه تویی اولسون نه یاسی – مراد آنکه بعضی ھا خواه در عروسی و خواه در عزا
پاک شورش را در میاورند.
.

.دلییه بال گیجه حلوا نیلسین – دیوانه را عسل و گیج را حلوا چه کارگر افتد.
.

.دلییه قلم یوخدور – دیوانه مرفوع القلم است.
.

.دلییه ھر گون بایرامدیر – دیوانه را ھر روز عید است.
.

.دلییه یئل وئر الینه بئل وئر – نظیر: دیدانه را ھوئی بس است.
.

.دلیك مینجیق يئرده قالماز – مراد آنكه ھر چیز مشترى خود را مییابد.
.

.دلیل بوندان جانلى؟ – دلیلى از اين بھتر؟
.

.دلیك مینجیق يئرده قالماز – مراد آنكه ھر چیز مشترى خود را مییابد.
.

.دلیل بوندان جانلى؟ – دلیلى از اين بھتر؟
.

.دلیل بوندان جانلى؟ – دلیلى از اين بھتر؟
.

.دم دمى، غم غمى – مراد آنكه شادى شادى آرد و غم غم.
.

.دمیرچیده پیچاق تاپیلماز – در دكان آھنگر چاقو يافت نشود.
.

.دمیر قاپینین دا تخته قاپى يا ايشى دوشر – در آھنى ھم ممكن است محتاج در چوبى
شود.
.

.دمیرين گئدير يا كؤمورون؟ – آھنت از دست میرود يا ذغالت؟
.

.دمیرى كوره دن دمیر چیخاردار – آھن را از كوره آھن در آورد.
.

.دنیا بیر پنجره دير ھر گلن باخار گئدر – سو گلر آخار گئدر وريانین يیخار گئدر.
.

.دنیا مالى دنیادا قالاجاق – مال دنیا در دنیا خواھد ماند.
.

.دنیا منیم ديیه نین، دونن گلدوق ياسیندان – ديروز به عزاى كسى رفتیم كه میگفت دنیا
مال من است.
.

.دنیانین قويروغو اوزوندور – دُم دنیا دراز است. نظیر: چرخ بازيگر از اين بازيچه ھا بسیار دارد.
.

.دنیانینكى گؤر گؤتوردى – كار دنیا ديد و تقلید است.
.

.دنیانى ايكى اللى توتما – دنیا را دو دستى مگیر.
.

.دنیايا بئل باغلاما – زنھار دل مبند بر اسباب دنیوى.
.

.دودوگه قويدولار چالديلار – در بوق و كرنا زدند (مراد آنكه ھمه با خبر شد).
.

.دودوگه قويدولار چالديلار – در بوق و كرنا زدند (مراد آنكه ھمه با خبر شد).
.

.دوز آدام حیدر تكیه سینده نه قايیرير؟! – آدم درست و حسابى در تكیه (خانقاه) حیدر چكار
دارد!
.

.دوز آغاجى اوجاغا قويمازلار – چوب راست را در اجاق نمیسوزانند.
.

.دوز اگرينى كسر – راست كج را میب رُد. مراد آنكه حق بر باطل فائق میايد.
.

.دوز دادان بارماق يالار – ھركه نمك را بچشد، انگشتش را میلیسد.
.

.دوزدور یومورتا، سن ده بولا سن ده یه – نظیر: سنگ مفت گنجشک مفت.
.

.دوزده ن پنیر چؤره ک اولار – مراد آنکه از کسب و کار حلال فقط نان و پنیر میتواند حاصل
شود.
.

.دوز سؤز، بیر سؤز – حرف راست آن ھم یکی.
.

.دوز سؤزی اوشاقدان ائشیت – حرف راست را باید از بچه شنید.
.

.دوز گلمیسن دوز گئت، قیز گلمیسن قیز گئت – نظیر: راه باز است و جاده دراز. و یا:
خویشی به خوشی، سودا به رضا.
.

.دوز یئرده یئرییه بیلمیر، شوخومدا (شخمده) شیللاق آتیر – نظیر: قاچ زین را بگیر، اسب
سواری پیش کشت. و یا: کار زمین را نساخته به آسمان میپردازد.
.

.دوزی ییب دوزلاغی باتیرما – نظیر: نمک خورده نمکدان مشکن.
.

.دوست اودور اوزه دییه – دوست آنست که حرفش را روبرو گوید.
.

.دوست باشا باخار، دشمن آیاغا – دوست به سر آدم نگاه میکند، دشمن به پای آدم.
.

.دوست داشی برک اینجیده ر – سنگی که دوست میاندازد بسیار دردآور است.
.

.دوست منی یاد ایلسین بیر ھلینن او دا پوک – دوست مرا یاد کند با یک ھل، آن ھم ھل
پوک.
.

.دوستونان بازار دوستلوغی پوزار – نظیر: وصلت با خویش معامله با غیر.
.

.دوشاب آلمیشوق مربا چیخیب – شیره خریدیم مربا از آب در آمد.
.

.دوغولمامیش اوغلانا دون بیچیر – برای پسری که ھنوز نزائیده لباس میدوزد.
.

.دؤگمه قاپیمی، دؤگرلر قاپووی – در کسی را مزن تا در تو را نکوبند.
.

.دولانماغا یاد ئولکه، ئولمه گه وطن یاخشی – سرزمین بیگانه جھت سیر و سیاحت خوب
است و وطن جھت مرگ.
.

.دول آرواد گئجه یاریسی پشیمان اولار – زن بیوه نیمه شب پشیمان میشود.
.

.دول آروادین دیواری آلچاق اولار – دیوار زن بیوه کوتاه است (مراد در مورد تھمت و حرف
است.)
.

.دول آروادین دیللری، قرجه یازین گونلری (مراغی).
.

.دولت دووشانی عرابه اینن توتار – دولت خرگوش را با عرابه میگیرد.
.

.دولت دولتی گتیره ر – ثروت ثروت آورد.
.

.دولتدیلیغا تله سن تئز کاسیبلیغا دوشه ر – ھر که در ثروتمند شدن عجله کند زودتر
مستمند میشود.
.

.دولی قوییه ایت دوشمز – سگ به چاه پ رُ نمیافتند.
.

.دومان آلچاقدان قالخار، اوجانی گؤزلر – مه از پائین خیزد ولی متوجه بالا شود.
.

.دوننکی مظنه یه یولداشیم دا حاضردیر – دوستم ھم به مظنه دیروزی حاضر است. توضیح:
سربازی در دکان قنادی مقدار معتنابھی شیرینی خورد و چون پول نداشت پس از کتکی
مفصل او را از دکان بیرون راندند. روز بعد که ھمراه دوست سربازش از جلوی ھمان قنادی
«. دوستم ھم به مظنه دیروزی راضی است » : میگذشت خطاب به صاحب دکان گفت
.

.دونقوزدان بیر قیل – نظیر: از خرس موئی.
.

.دوه اوینایاندا قار یاغار – نظیر: رندی و ھوسرانی در عھد شباب اولی.
.

.دوه بیر خیال ائلر، سروان ایکی – شتر را یک خیال است و ساربان را دو خیال.
.

.دوه دگلم که ایکی یئرده ن نحرلنم – مگر من شترم که از دو طرف نحر شوم؟!
.

.دوه دن بؤیوک فیل وار – نظیر: دست بالای دست بسیار است.
.

.دوه سی ئولموش عربم – عرب شتر مرده ام.
.

.دوه سین ساتان کؤشک آلامماز – ھر که شترش را بفروشد حتی یک دایلاق ھم نتواند
خرد.
.

.دوه قوشونا دئدیلر قاچ دئدی قوشام، دئدیلر اوچ دئدی دوه یم – به شتر مرغ گفتند بدو گفت
مرغم، گفتند پرواز کن گفت شترم.
.

.دوه گؤردون؟ قیغینی دا گؤرمه دون! – نظیر: شتر دیدی؟ ندیدی!
.

.دوه لی اینن قوھوملوق ائله ینین دروازاسی گن گره ک – نظیر: یا مکن با پیلبانان دوستی /
یا بنا کن خانه ای در خورد پیل.
.

.دوه نظرم، بئله گزه رم!
.

.دوه نه قدر ئولی اولسا دریسی بیر سروانا یوکدور – شتر ھر قدر ھم که مردنی باشد
پوستش برای ساربان یک بار حسابی است.
.

.دوه نی چمچه اینن سوواریر – شتر را با قاشق آب میدھد.
.

.دوه نی ھارا چاغیراللار؟ یا مئشه یه اودونا، یا گیلانا دوگویه – نظیر: خر را که به عروسی
میبرند برای خوشی نیست، برای آبکشی است.
.

.دوه نی یوکی اینن ییه ر – نظیر: خر را با خور و مرده را باگور میخورد!
.

.دوه نین ده اویناماغینا آز قالیر – وقت زیادی برای رقص شتر ھم نمانده است (ماخوذ از
ذاستانی که ھمه میدانند).
.

.دوه یاخینی اوتلار، اوزاغی گؤره ر – شتر نزدیک را میچرد و دور را می پاید.
.

.دویان او مرحوم کیمین اولار! – آدم سیر مثل آن مرحوم میشود! توضیح: دو طلبه سر سفره
در خوراک اصراف کردند به حدی که یکی مُرد و دیگری قدرت حرکت نداشت. وقتی حمالانی
که برای حمل وی احضار شده بودند پرسیدند: آخوند، بالا غیرتا بگو ببینیم که بالاخره سیر
«! آدم سیر مثل آن مرحوم میشود » : شده ای یا نه؟ گفت
.

.دویماجی خاتین (خاتون) ییه ر، یومروغی یتیم! – نان و کره و پنیر را خاتون میخورد و مشت را
یتیم!
.

.دوه یه اوت گره کسه، بوینون اوزادار – شتر وقتی چریدن خواھد گردنش را دراز کند.
.
.دوه یه چیمدیک، بیعاره شیشکی! (دھخوارقانی)
.

.دوه یه دئدیلر ایشون ندیر؟ دئدی علاقبندلیک، دئدیلر ال ایاغوندان تؤکولور!
.
.دوه یه دئدیلر بوینون نییه اگریدیر؟ دئدی ھارام دوزدی کی! – به شتر گفتند گردنت چرا کج
است؟ گفت مگر کجایم راست است؟!
.

ده » ذکر شده با « آتا آنا » زیر کلمه « آ» .ده ده نه نه بمعنی پدر و مادر است. آنچه که در باب
ھم قابل استفاده است. « ده نه نه
.

.دده دامین ییخدوق قار کوره ماقدان قورتولدوق – بام خانه پدری را ویران کردیم و از پارو کردن
برف خلاص شدیم!
.

.ده ده سیندن نه گل دردیم که بالاسیندان نه گلاب چکیم! – از پدرش چه گلی چیدم که از
فرزندش چه گلابی بگیرم!
.

.ده ده گؤرمه میسن دییرسن بس که شاھقلی ده بیر ده ده دی! – نظیر: بگمانت علی آباد
ھم شھری است!
.

.ده ده گؤرمییه ن شاھلیق ادعاسی ائله ر (دھخوارقانی) – کسی که پدر ندیده ادعای
پادشاھی کند.
.

.ده ده مالی اوغولی یالتاق ائله ر – مال پدری پسر را لوس و بی تربیت بار آورد.
.

.ده ده م ئولدی، بیلمیرم یا طاعوندان یا زلزله دن – پدرم مُرد، نمیدانم یا از طاعون و یا زلزله.
توضیح: دو نفر با ھم غذا میخوردند. یکی برای آنکه سر دیگری کلاه بگذارد از او پرسید:
راستی پدرت چگونه فوت کرد؟ مخاطب که ساده لوح بود شروع به شرح مفصلی از فوت
پدرش کرد و در آخر ملتفت شد که رفیقش نصف بیشتر غذا را خورده است. محض جبران این
پدرم » : بار وی پرسید: حالا تو بگو ببینم پدرت چگونه فوت کرد؟ رفیقش بطور مختصر جواب داد
و به خوردن غذا ادامه داد. « مُرد اما نمیدانم یا از طاعون و یا زلزله
.

.ده ده م ائوینده ده قره بخت، اریم ائوینده ده – ھم در خانه پدرم نگونبخت و ھم در خانه
شوھرم.
.
.ده ده م منه کور دییب ھر گلنه وور دییب – نظیر: فوت به چراغ، دست به چماق!
.
.ده دون سوغان، نه نون ساریمساق، ھاردان اولدون بئله نیشکر؟! – پدرت پیاز، مادرت سیر،
تو از کجا شدی چنین نیشکر؟!
.
.دیبی سودا دگیل – ریشه اش در آب نیست.
.

به معنی از گفتن و تکرارش خسته شدم… « زبانم مو درآورد » : .دیلیمده توک بیتدی… – ترجمه
.

.دئدیلر ملا ایپون وئر گئداق اودون گتیراق. دئدی: اوستونده یارما سرمیشوق. دئدیلر: ایپ
اوسته یارما سریلمز. دئدی: بھانه دیر، بسدیر.
.

.دئدیلر: ملا، تومانوون (تنبانوون) باغین ییغیشدیر. دئدی: ھانی او حوصله!
.

.دئدیم دئمه میش – گفتم نگفتم (عینا در نزد فارسی زبانان نیز مصطلح است).
.

.دیری لر، ئولنلرین پایی نی دا وئرون – ای زنده ھا، سھم مرده ھا را ھم بدھید. نظیر: ما را
ھم از این نمد کلاھی!
.

.دیری نی ئولدورمک اولار، ئولونی دیریلتمک اولماز – زنده را میتوان کُشت اما مرده را نمیتوان
زنده کرد.
.

.دیری یه دیری لیک گره ک – آدم زنده سرزنده باید.
.

.دئسن ئول ئولر، قال قالار – اگر بگوئی بمیر میمیرد، بگوئی (زنده) بمان میماند.
.

دئسن قولووام، دییه ر گل آپاریم ساتیم – اگر بگوئی بنده تو ام، میگوید بیا ببرم و بفروشمت.
.

.دئسن یوغورت آغدیر، دییه ر قره دیر – اگر بگوئی ماست سفید است، میگوید نخیر، سیاه
است.
.

.دیش اینن دیرناغینان ییغیب آغیزینان یئماق گره ک – باید با چنگ و دندان جمع کرد و با دھان
خورد.
.

.دیشون آغریر، چک قورتول – اگر دندانت درد میکند بکش و خلاص شو!
.

.دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدھد بر باد!
.

.دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند ھر حرفی را بگوید).
.

.دیلدن گلن الدن گلسه ھر فقیر پادشاه اولار!
.

.دیلی ده وار، دیلچگی ده! – ھم زبان دارد ھم زبان کوچولو!
.

.دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – ھر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش ھم
خواھد بود.
.

.دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نمیتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
.

.دئماقدان ديلیمده توك بیتدى – نظیر: بسكه گفتم زبانم فرسود.
.

.دئمین بیر اللھى وار، سولونون ايكى – زراعت ديمى را يك خداست، زراعت آبى را دو خدا.
.

.دينسیزين عھده سیندن ايمانسیز گلر – فقط بى ايمان است كه از پس بیدين بر میايد.
.

.دينمه ينین دينه نى وار – نظیر: ظالمى نیست كه بظلم ديگرى گرفتار نشود.
.

.ديوار يیخیلاندا توز قالخار – ديوار كه فرو ريخت گرد و خاك بلند میشود.
.

.حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
.

.حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه
بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
.

.حاجی اوغلی تاپبیسوز؟ – ترجمه: پسر حاجی گیر آوردید؟
.

.حاجا (حجه) گئدن گلدی، ساجا گئدن گلمه دی – نظیر: خوب است عقب ماما بفرستندش.
.

.حاجی آقادان طلبون اولسون، نه دانار، نه وئره ر – ترجمه: از حاجی آقا طلب داشته باش،
نه انکار میکند و نه می پردازد.
.

.حاجی اوغلی یاغ بستیلتدیر – مراد آنکه میتوانش دوشید.
.

.حاجاتلاردا قمچی! ترجمه: بین سلاح ھا شلاق! توضیح: مرد جبونی را دزدان بدون آنکه
دست به اسلحه ببرند به ضرب چند شلاق لخت کردند. از آن روز به بعد ھروقت صحبت از
«! حاجاتلارداقمچی » : اسلحه ھای مختلف و اھمیت آنھا میشد آن شخص میگفت
.

.حساب بیلمیرسن یا قازیق یئمه میسن! – یا حساب نمیدانی یا قازوق نخورده ای! توضیح:
حاکمی دستور داد مجرمی را که به حضورش آورده بودند ھزار تا قازوق (میخ چوبی) اعمال
کنند. وقتی که مامورین یقه بد بخت را گرفته و برای اجرای حکم بیرون میکشیدند مجرم بانک
قربان یا حساب بلد نیستید و یا تا حالا » : برآورد که عرضی دارم. حاکم گفت بگو. مجرم گفت
«! قازوق نخورده اید
.

.حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر:
حساب به دینار، انعام به خروار.
.

.حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
.

.حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قھوه خانه قبر است. کی به کیه!
.

.حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
.

.حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر –
منظور: وقتی چیزی فراوان شد ھمه از آن استفاده میکنند.
.

.حضرت خضری گؤردوق ایکی یول دا جریمه سین چکدوق – ترجمه: حضرت خضر را دیدیم دو
بار ھم ضرر کردیم. توضیح: زارعی شنیده بود که ھرکس حضرت خضر راببیند و حاجتی از وی
بخواھد حتما برآورده میشود. روزیکه بیل بدست مشغول آبیاری بود مردی بر وی ظاھر شد و
گفت عمو جان من خضرم. ھر حاجتی داری بگو تا بر آورد کنم. زارع گفت خواھش میکنم
سربسر من نگذار، تو خضر نیستی زیرا مرا آن سعادت نیست که خضر بر من ظاھر شود.
ھرچه خضر اصرار میکند پیرمرد قبول نکرده طفره میزند. اما آخر سر رو به خضر کرده میگوید:
اگر در ادعایت صادقی این بیل را تبدیل به پارو کن. فی الفور بیل پارو میشود و خضر غایب. در
حالیکه زارع پارو را زیر چانه اش تکیه داده و بر طالع بدش نفرین میقرستاد و مبھوت ایستاده
حضرت خضر را » : بود ھمسایه اش که از آنجا میگذشت پرسید: چرا مات و مبھوتی؟ زارع گفت
منظورش فرق قیمت بیل و پارو بود. «. دیدیم و دو ریال ھم ضرر کردیم
.

.حق اینجه لور، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
.

.حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
.

.حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر:
خدا دیر گیر است سخت گیر است.
.

.حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برھنه را پالان نگیرند.
.

.حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان
میایستد.
.

.حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.
.

.حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای
آنکه ھمیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)
.

.حق سؤزدن گوا اییی گلیر – ترجمه: حرف حق بوی مشک میدھد.
.

.حق سؤزون یوقورتجا کری وار – ترجمه: حرف حق باندازه ماست لکه باقی میگذارد.
.

.حق یاردیم ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.
.

.حق یاندیران چراغی گئچیرتماق اولماز – نظیر: چراغی را که ایزد برفروزد / ھر آنکس پف کند
ریشش بسوزد.
.

.حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)
.

.حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.
.

.حکماوار (حکم آباد، ھكماوار) اوزاق، کردی سی یاخین – نظیر: این گوی و این میدان.
توضیح: شخصی ادعا کرد که در محله ما ھکماوار (حکم آباد) کرتی ھست به عرض ھفت زرع
یعنی ھمینجا بپر، ببینیم. «… ھکماوار اوزاق » : و من بار ھا از روی آن پریده ام. حضار گفتند
.

« حق وئردی » حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد
میگذارند. (« حق بخش »)
.

.حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چھار انگشت
است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 21:14  توسط مجید  | 

تورکی مثللر – ضرب المثل ھای ترکی4

.یانمییاندا یانماز، ایستر پوفله ایتر اتکله (دھخوارقانی).
.

.یاووق (یاخین) قونشی اوزاق قوھومدان یاخشیدور – ھمسایه نزدیک از خویش دور بھتر
است.
.

.یایین یایخینتیسی (ی: تؤرتؤکونتوسی) قیشین آش دادی اولار – ریخت و پاش تابستان
چاشنی آش زمستان تواند بود. نظیر: ھر چه در چشمت خوار آید روزی بکار آید.
.

.یایدا ھر دیوارین دیبی بیر ائودیر – در تابستان پای ھر دیوار کاشانه ایست. نظیر: تابستان پدر
بینوایان است.
.

.یای وار قیش وار چوخ ایش وار! – نظیر: ھنوز اول عشق است. شب دراز و قلندر بیدار.
.

.یئماغا دا کمک، ایشله ماغا دا کمک – برای خوردن ھم کمک لازم است برای کار کردن ھم.
.

.یئمه دون مالوندور – ھر چه را که نخوری داری. و یا: که یخنی بود ھر چه ناخورده ای.
.

.یئددی دگیرماندا بیر پونزه اونی یوخدور – نظیر: در ھفت آسمان یک ستاره ندارد.
.

.یئرلی او… یئرسیز سؤزدن یئی راق – گ… بجا بھتر از حرف بیجاست.
.

.يئل قیه دن (ویا: یئل قره دن) نه آپارار؟! – نظیر: دزد از خانه مفلس خجل آيد بیرون. توضیح:
بمعناى دھقانى است كه صاحب گاو و زمین نباشد. « سیاه » ھمزمان با معناى « قره »
.

.یئلینن گلن یئلینن گئده ر – باد آورده را باد میبرد.
.

.یئددی آیلیق دگیلسن که! – مگر ھفت ماھه بدنیا آمدی؟!
.

.يئل گتیريب گون قورودوب – نظیر: عیسى رشته مريم بافته.
.

.يئل چالیر ينگه لر اوينور.
.

.یئماغا دا کمک، ایشله ماغا دا کمک – برای خوردن ھم کمک لازم است برای کار کردن ھم.
.

.یئددی ملا بیر سریک (عمامه)، یئددی تولکی بیر دلیک (ریاحی) – ھفت ملا و یک عمامه،
ھفت روباه و یک سوراخ.
.

.يئل چالیر ينگه لر اوينور.
.

.يئل گتیريب گون قورودوب – نظیر: عیسى رشته مريم بافته.
.

.یئمه دون مالوندور – ھر چه را که نخوری داری. و یا: که یخنی بود ھر چه ناخورده ای.
.

.یئلینن گلن یئلینن گئده ر – باد آورده را باد میبرد.
.

.یئریدیغی یئره منت قویور – بر زمینی که روی آن راه میرود منت میگذارد.
.

.یئددی دگیرمانین سویون قاتیر بیر بیرینه – آب ھفت اسیاب را بھم قاطی میکند. مراد آنکه
خلط مبحث میکند.
.

.یئماغینان دویمادون یالامیاغینان دویاجاقسان؟ – با سیر شدن سیر نشدی میخواھی با
لیسیدن سیر شوی؟!
.

.یئماغینان دویمادون یالامیاغینان دویاجاقسان؟ – با سیر شدن سیر نشدی میخواھی با
لیسیدن سیر شوی؟!
.

.یئر برک اولاندا ئوکوز ئوکوزدن گؤره ر – زمین که سفت باشد گاو آن را از چشم گاو بیند. مراد
آنکه ھر وقت در اقدامی شکست میخورند تقصیر را گردن ھم میاندازند.
.

.یئتنه یئتیر یئتمییه نه داش آتیر – نظیر: خرمگس معرکه شده است.
.

.یتیم اوشاقسان قورول یات – بچه یتیمی بگیر بخواب.
.

.یتیم قیزدان بئله اوز آغلیق (مراغی).
.

.یتیمه وای وای دییه ن چوخ اولار چؤره ک وئره ن آز – مراد آنکه یتیمان (یا: فقرا) را دلسوز
فراوان اما دستگیر کم باشد.
.

.یتیمی ویرما دؤگمه اما چؤره گین الیندن آل – آدم یتیم را کتک نزن اما نانش را ازدستش بگیر!
(با لحن نکوھش).
.

.ییخیلانا بالتا ووران چوخ اولار – نظیر: محنت زده را زھر طرف سنگ آید.
.

.یئددی پادشاھی یوخودا گؤروب – ھفت پادشاه را بخواب دیده. مراد آنکه مدت زیادی است
بخواب رفته.
.

.یئمه میسن (یمه میسن) غاز اتین بولمه میسن لذتین – گوشت غاز نخورده ای که بدانی
چه لذیذ است. نظیر: تا نخوری ندانی.
.

.یئل ھا یاندان گلسه او یانا چؤنه ر – باد از ھر طرف وزید به آن طرف متمایل میشود.
.

.یئمیشسیزلیقدان ایگده یه قاقا دییر.
.

.یئرینه ایشه ماغی بس دگیل شیرین چای دا ایستییر – برختخواب شاشیدنش بس نیست
چائی شیرین ھم میخواھد. نظیر: گوز داده، تغار شکسته، طلاق ھم میخواھد.
.

.يئل قیه دن (و يا: يئل قره دن) نه آپارار؟! – نظیر: دزد از خانه مفلس خجل آيد بیرون. توضیح:
بمعناى دھقانى است كه صاحب گاو و زمین نباشد. « سیاه » ھمزمان با معناى « قره »
.

.یئمه میسن غار اتین بولمه میسن لذتین – گوشت غاز نخورده ای که بدانی چه لذیذ است.
نظیر: تا نخوری ندانی.
.

.یئرینه ایشه ماغی بس دگیل شیرین چای دا ایستییر – برختخواب شاشیدنش بس نیست
چائی شیرین ھم میخواھد. نظیر: گوز داده، تغار شکسته، طلاق ھم میخواھد.
.

.یئددی قونشی بیر قازانا محتاجدور – ھفت ھمسایه به یک دیک محتاجند.
.

.یئل ھا یاندان گلسه او یانا چؤنه ر – باد از ھر طرف وزید به آن طرف متمایل میشود.
.

.یمیشسیزلیقدان ایگده یه قاقا دییر – از بی آجیلی به سنجد قاقالی میگوید. نظیر: از درد
لاعلاجی خر را گوید خانباجی.
.

.یمیشین یاخچیسین چاققال ییه ر – خربزه خوب را شغال میخورد.
.

.یوکون یونگولی تز منزله چاتار – بار یبک زود به منزل میرسد.
.

.یورت ییه سیز قالاندا دونقوز تپه یه چیخار – نظیر: ماه درخشنده چو پنھان شود / شب پره
بازیگر میدان شود.
.

.یورقان دؤشک سؤزی یورقان دؤشکده قالار – صحبت رختخواب در رختخواب مبماند.
.

.یوگورن آت آرپاسین آرتیرار – جو اسب تند رو را زیاد کنند.
.

.یورقانووا گؤره ایاغووی اوزات – پایت را باندازه گلیمت دراز کن.
.

.یورقونجا کؤپک بیر سوری جیران آراسیندا – یک سگ خسته در میان یک گله آھو.
.

.یورقون ائشّک ھوشی اللھدان ایسته ر – خر وامانده عقل از خدا خواھد.
.

.یورولموش آتا قمچی ویرسان شیللاق آتار – اسب خشته را شلاق بزنی لگد میپراند.
.

.یوز آلتون دانیشانی یوز کیشی دانیشامماز – نظیر: زور صد مرد چه حاجت زر یک مرد بیار.
.

.یوز آلتونا دنبک چالیر – برای سنار (صد دینار) تنبک میزند. نظیر: برای یک شاھی اتک
میاندازد.
.

.یوز ایگنه ییغسان بیر چوالدوز اولماز – صد سوزن جمع کنی یک جوالدوز نشود.
.

.یوز ایل اوت اوتلییه سن گینه ده آغزون دوه آغزینا اوخشاماز (شاھسونی) – ولو صد سال
علف بچری دھانت شبیه پوزه شتر نخواھد شد.
.

.یوز دانانین باشین بیر دانا کسه ر – نظیر: یکی مرد جنگی به از صد ھزار.
.

.یوز قیقاناق یوز آلتون بورجی ئوده مز (دھخوارقانی) – صد خاگینه صد دینار قرض را ادا نکند.
مراد آنکه با سور دادن .(« یوز چلو کباب » گفته شده « یوز قیقاناق » بجای « نسخه مراغی » (در
نمیشود طلب اشخاص را خورد.
.

.یوز ماما ییغیشا گوج دوغانا دوشه ر – صد ماما ھم جمع شود زحمت اصلی را زائو میکشد.
.

.یوز نامردین چؤره گین دوغراسان کاسه اولماز –ن ان صد نامرد را ھم بب رُی کاسه پر نمیشود
(از مثل: عزیزیم، کاسا دولماز / مرد الی کساد اولماز / یوز نامردین چؤره گین / دوغراسان
کاسا دولماز).
.

.یوغورت قورتولاندان صونرا باتمانینان آلان چوخ اولار – بعد از اینکه ماست تمام شد خیلی ھا
پیدا میشوند که میخواھند آنرا من من بخرند.
.

.یوغون ایش گلینجه نازک اوزوله ر.
.

.یوقاری (یوخاری) باخیب غم ائلیینجه اشاغی باخیب دم ائله – نظیر: ار خسی افتدت به دیده
منال / سوی آنکس نگر که نابیناست.
.

.یوقاری (یوخاری) باشدا یئر یوخدور، اشاغی باشا دا راضی دگیل – در صدر مجلس جا نیست
به کفش کن ھم راضی نمیشود.
.

.یوخاری توپورسن بیغدیر (بغدور)، اشاغی توپورسن صقل (سققل) – بالا تف کنی سبیل،
پائین تف کنی ریش.نظیر: وسط گیر کرده ام.
.

.یوخاری کند سو ایچر، اشاغی کند آند – ده بالا آب میخورد، ده پائین قسم. نظیر: آنانکه به
آتش نزدیکترند بیشتر گرم میشوند.
.

.یوخ-ا قلم ایشله مز – نظیر: المفلس فی امان لله. و یا: خر لخت را پالان نگیرند.
.

.یوخسوللوق عیب دگیل – نداری عیب نیست.
.

.یوغورت قورتولاندان صونرا باتمانینان آلان چوخ اولار – بعد از اینکه ماست تمام شد خیلی ھا
پیدا میشوند که میخواھند آنرا من من بخرند.
.

.یوکون یونگولی تز منزله چاتار – بار یبک زود به منزل میرسد.
.

.یوگورن آت آرپاسین آرتیرار – جو اسب تند رو را زیاد کنند.
.

.یول حرامیسی اول یولداش حرامیسی اولما – حرامی راه باش اما حرامی دوست نباش.
.

.یولچی یولچیلن ساواشدی ایتین گونی دوغدی – گدا با گدا دعوا کرد و بخت سگ آورد.
.

.یولچولوغا گئدن چؤلمگین دالیسیندا توتماز – نظیر: شتر دزدی و خم خم!
.

.یولداش ئولمگین ایسترم، قره چولمگین ایسترم – مرگ دوست را خواھم، چونکه دیزی
سیاھش را خواھم.
.

.یولدان چیخماق عیب دگیل، یولا گلمه ماق عیبدیر – انحراف از راه عیب نیست آمدن براه
درست عیب است.
.

.یورت ییه سیز قالاندا دونقوز تپه یه چیخار – نظیر: ماه درخشنده چو پنھان شود / شب پره
بازیگر میدان شود.
.

.ایله (ائله) ائلمه كه كؤرپى قالا چايین او تايیندا – كارى نكن كه پُل در آنسوى رودخانه بماند
.

.یوخاری توپورسن بیغدیر (بغدور)، اشاغی توپورسن صقل (سققل) – بالا تف کنی سبیل،
پائین تف کنی ریش.نظیر: وسط گیر کرده ام.
.

.یوخسوللوق عیب دگیل – نداری عیب نیست.
.

.یوگورن آت ئوزونه قمچی یئدیتمز (یئدیرتمز) – اگر اسب تند رو باشد دلیلی نیست باو تازیانه
بزنی.
.

.یول حرامیسی اول یولداش حرامیسی اولما – حرامی راه باش اما حرامی دوست نباش.
.

.یولچی یولچیلن ساواشدی ایتین گونی دوغدی – گدا با گدا دعوا کرد و بخت سگ آورد.
.

.یولچولوغا گئدن چؤلمگین دالیسیندا توتماز – نظیر: شتر دزدی و خم خم!
.

.یولداش ئولمگین ایسترم، قره چولمگین ایسترم – مرگ دوست را خواھم، چونکه دیزی
سیاھش را خواھم.
.

.يوولمامیش قاشقدير – قاشق ناشسته است. نظیر: دستش به عرب و عجم بند است.
.

.یولدان چیخماق عیب دگیل، یولا گلمه ماق عیبدیر – انحراف از راه عیب نیست آمدن براه
درست عیب است.
.

.يیب، اوسنوندن ده سو ايچیب – ھم خورده ھم رويش آب ھم نوشیده. نظیر: از ھضم رابع
گذرانده است.
.

.یولسوزی یولا تاپیشیر – نظیر: بیدین را به دین حواله کن!
.

.یولا نردبان قویاق – نظیر: سخن نردبان راه است.
.

را به مريض میگويند. نظیر: نیكوئى و پرسش؟ «؟ میخورى » – ى خسته يه ديه للر « يیرسن ».
.

.یولونان گئدن آزماز – نظیر: کس ندیدم که گم شد از ره راست.
.

.يیه ن آغیز ئورگشه ر -نظیر: آنكه خورده خورده دانش درد میكند. و يا: از نخورده بگیر بده به
خورده.
.

.يیه ن بولمز دوغرايان بولر (مراغى) – كسى كه میخورد نداند، كسى كه نان را تقسیم میكند
داند.
.

.یومورتاسی ترسه دوشوب – نظیر: کلافه شده است.
.

.يیه ن اينن گییه نینكین لله يئتیره ر (ويا: بیجینن گیجینكین لله يئتیره ر) – نصیب خورنده و
پوشنده را خدا رساند. نظیر: ضامن روزى شده روزى رسان – چند بھر سوى دوم چون خسان.
.

.یومورتاسی لخله دی (لق اولدی) – تخمش لق شد.
.

.یومورتاوون ساری سی یوخدور – اگر آدم از تو تخم مرغ بخرد زرده نخواھد داشت.
.

.يومروغى بیزه ويرمازلار – مشت به درفش نكوبند.
.

.يومشاق يئرين بئلداريدير – بیل زن اراضى شل است. در مورد اشخاصى بكار میبرند كه
زحمتى بخود نمیدھند.
.

.ائله ائله نه شیش يانسین نه كباب – كارى كن كه نه سیخ بسوزد و نه كباب.
.
.

.ائله بیر (ائله بیل) اوشاق قبريدور – مثل قبر بچه است. كفش بزرگ را تشبیه كنند. توضیح:
گویا، » بمعنی « ائله بیر » و در نقاط دیگر از تعبیر « ائله بیل » در بعضی نقاط آذربایجان از تعبیر
استفاده میکنند. « گوئی
.
ائله بیر اؤلى (ئولو) قبردن خورتلويوب – مثل مرده اى است كه از قبر بیرون آمده باشد.
اشخاص لاغر را تشبیه كنند.
.
.ائله بیر بولوت آلتیندان آى چیخیب – چنان كز گوشه ابر سیه فام / كند يك قطعه از مه عرض
اندام. مھرويان را تشبیه كنند.
.
.ائله بیر بیر آلمانى ايكییه بؤلوبلر – مثل سیبى ھستند كه نصف كرده اند. منظور اينكه خیلى
شبیه ھمديگرند.
.
.اوز وئرسن آستار ايستر – رو بدھى، آستر خواھد خواست.
.
.ائله بیر بیگلر بیگى فراشیدير. مامورين مصر و سمج را تشبیه كنند.
.
.ائله بیر دالیسیجان آتلى قوور – گوئى سواره در حال تعقیبش است. اشخاصیرا میگويند كه
در را بشدت میكوبند و عجله دارند.
.
ائله بیر دوه دن زينقیروو آسلانیر – نظیر: مانند فیل و فنجان ھستند. مراد آنكه يكى قد بلند و
ديگرى قد كوتاه است.
.

.ائله بیر دوه نعلبنده باخیر – گوئى گاو به سراج نگاه میكند. اشخاصى را كه غضب آلود نگاه
كنند تشبیه نمايند.
.

..ائله (ابله) بیر دده سینى ئولدورموشم – گوئى با ھم پدر كشتگى داريم
.

.ائله (ابله) بیر سامره يولچوسودى – مثل اينكه گداى سامره است. با اين تشبیه به انسان
ھاى سمج اشاره میكنند.
.
ائله بیر سووا دوشموش سیچاندير – مثل موش آب كشیده است.
.
.ائله بیر قاريشقییه مینیب – گوئى سوار مورچه شده است. منظور اينكه آمدنش خیلى طول
میكشد.
.
.ائله بیل قوش ديمديگینده گتیريب – مثل اينست كه مرغ در منقارش آورده. حبوبات تمیز و
پاكیزه را گويند.
.
.ائله بیر دالیسیجان آتلى قوور – گوئى سواره در حال تعقیبش است. اشخاصي را میگويند كه
در را بشدت میكوبند و عجله دارند.
.
.ائله (ایله) دانیشیر كه پیشمیش تويوغون گولماغى گلیر – چنان حرف میزند كه مرغ بريان
خنده اش میگیرد. مراد آنكه حرفھاى باورنكردنى و مسخره میگويد.
.
.ائله (ایله) شور ايدى كه خان دا بیلدى – چنان شور بود كه خان ھم فھمید.
.
.ائله (ایله) كچل دگیل كه قاتماغى يئره تؤكوله – از آن كچل ھائى نیست كه شوره ھايش
بزمین بريزد. يعنى: رد پائى بجا نمیگذارد.
.
.ائله (ايله) يئرده ياتماز كه آلتینا سو گئچه – جائى نمیخوابد كه زيرش خیس شود. مراد آنكه
آدم فوق العاده محتاطى است.
.
.اول نماز صونرا نیاز – اول نماز بعدا نیاز.
.
.او قدر سمن وار كه ياسمن يادا دوشمور – آن قدر (گل سه برگ) ھست كه ياسمن به ياد
آدمى نمیافتد.
.
.ائله يه كه ھمیشه يیه سن – چنان خور كه ھمیشه بخورى. نظیر: ھر آفتى را سببى
است، سبب درويشى اسراف است.
.
.اى میخى مسمارا دؤندرن لله! – اى خدائى كه میخ را تبديل به مسمار میكند! توضیح: گويند
سلطان محمود غزنوى آھنگرى را مامور ساخت كه در ظرف يك ھفته مقدار زيادى میخ كه
براى اردوكشى لازم بود تھیه نمايد. آھنگر ھر چه عجز و لابه نمود كه میخھاى سفارشى در
عرض يك ھفته تمام نمیشود بخرج سلطان نرفت كه سھل است صنعتكار را تھديد ھم نمود
كه اگر سفارش در سر موعد حاضر نشود سرب داغ به حلق وى خواھد ريخت. آھنگر بدبخت
ھفت روز و شب تمام خواب و خور را بر خود حرام كردو لاينقطع میخ ساخت ولى نتوانست
بیش از دو ثلث سفارش را انجام دھد. شب آخر كه ھمچنان مشغول كار بود و بر مرگ خود
حتم داشت دست نیاز بجانب پروردگار دراز نموده و از صمیم قلب دعاكرد. صبح زود در زدند.
آھنگر با ترس و لرز براى گشودن در رفت و پرسید كیست؟ از پشت در صدائى جواب داشت:
فرستاده دربارم زود چھار عدد مسمار براى تابوت سلطان كه شب گذشته برحمت ايزدى
«! اى میخى مسمارا دؤندرن لله » : پیوسته بساز و بده ببرم. آھنگر بى اختیار گفت
.
.ايمانیم يوخ شیطان آپارا، مالیم يوخ ديوان – نه ايمانى دارم كه شیطان ببرد و نه ثروتى كه
ديوان ببرد. نظیر: درويش در قافله ايمن است.
.
.اينانما گیلن دوستووا، سامان تپه ر پوستووا – به دوستت اعتماد مكن چرا كه میتواند كاه در
پوستت پُر كند.
.
ائو يیه سى ائوين قبله سینى ھامیدان ياخشى بیله ر – صاحبخانه قبله خانه را بھتر از ھر
كس ديگرى میداند.
.

ايھا وار داغا چیخاردار، ايھا وار داغدان انديره ر – ايھا داريم تا ايھا.
.

عاشق اولان کوردی – ترجمه: عاشق ھا کورند.
.

عاشق اوز وئره ن یئرده آز قالسا یوز ایل قالار.
.

عاشق گؤردوغون سؤیله ر – نظیر: قلندر دیده گوید.
.

عاشقین سؤزی قورتولاندا نیلیم نیلیم چالار – نظیر: به داد تو رسیده ای دل ای دل (ایرج
میرزا).
.

عاشیق ھارا گئده ر دمی یانینجا (مراغی) – ترجمه: نوازنده ھرجا رود آلت موسیقی اش (و
یا نوازنده بالابان خود) را ھم باید با خودش ببرد.
.

عاشقی ییغاللار اویناماقدان ئوتور – قاب را برای بازی جمع کنند. مراد آنکه ثروت را باید خرج
کرد.
.

عاشقه بغداد اوزاق دگیل – برای عاشق بغداد ھم دور نیست.
.

عالم عالمیندور، کچل ده خاله میندور – نظیر: ھر کی بفکر خویشه، کوسه بفکر ریشه.
.

عالم گییه ر چیت تومانی داماقلی، بیز گییه روق یتیم کتان یاماقلی (شاھسونی)
.

عثمانلی وقتی کوله دور، قیزیل باش وقتی شاطر – نظیر: نان را به مظنه روز میخورد. در
ضمن نگاه کنید به:اوروس گلنده ماتیشقادور، عثمانلی گلنده جوجوق.
.

عالمی پلو توتسا، آلا قارقا خوره گین (خوراکین) تاپار – اگر پلو زیر دست و پا بریزد کلاغ بازھم
غذای مخصوص خودش را انتخاب میکند.
.

,عباسدان، ,دا کور ,دان – نظیر: گدا به گدا، رحمت به خدا.
.

عثمان کؤینگی دیر – پیراھن عثمان است. نظیر: خون سیاوش است.
.

عثمانلی وقتی کوله دیر، قیزیلباش وقتی شاطر – نظیر: به ھر رنگی در میاید.
.

عجله اینن یوگوره ن یولدا قالار – نظیر: عجله کار شیطان است.
.

عزرائیله ساققیز (سقز) وئردی – به عزرائیل سقز داد.
.

عزیز ئولوب، قارین که ئولمییب – عزیز مرده، شکم که نمرده.
.

عزیزلر یئمیشدی، قالمیشدی گرامیلر – عزیز ھا خورده بودند. مانده بود گرامی ھا که بخورند.
مراد آنکه: ھمه میخورند.
.

عزیزیم عزیز، تربیتی اوندان عزیز – عزیز عزیز است، تربیتش از آن ھم عزیز تر.
.

عشقون وار، داغلارا دوش – اگر عاشق ھستی سر به بیابان نه.
.

عشقین ترس اوواندی اولماز – عشق پشت و رو ندارد.
.

عقرب ماشاسیدیر – انبر عقرب گیری است. نظیر: دلال مظلمه است.
.

عقل باشدادیر، یاشدا دگیل – ترجمه: عقل به کلّه است نه به سن.
.

عقللیسی ھانسی دی، قاباقدا گئدن زنجیرلی – ترجمه: بین اینھا باعقلش ھمانی است که
در جلو میرود و زنجیر دارد (یعنی ھمه شان بی عقلند).
.

عقل عقلدن ئوتگون اولار – عقل از عقل برتر است. مراد آنکه باید مشورت کرد.
.

عقلووی ائشّک عقلینه وئرسن آپارار چیخاردار آرپا تایاسینا.
.

علی بؤرکون ولی باشینا، ولی بؤرکون علی باشینا – کلاه علی به سر ولی، کلاه ولی به
سر علی.
.

علی سی دلی، ولی سی دلی، بو قیریلمیشین ھاممیسی دلی! – مراد آنکه اینجا ھمه
دیوانه شده اند!
.

عمی (عمو) عمی دییرم که منه قوش توتاسان – عموجانت میخوانم که برایم مرغ بگیری.
.

عمو عمو دییره م که منه قوش توتاسان – ترجمه: عموجانت میگویم که برایم مرغ بگیری.
.

عوض عوض اولدی – این با آن در.
.

طاسیم دامدان دوشوب، جینگیلتیسین عالم ائشیدیب. نظیر: کوس رسوائی ما بر سر بازار
زدند.
.

طالعون قوزدا سینا، اوغولدا قیزدا سینا. ترجمه: بختت را در گردو آزمایش کن، در فرند پسر و
دختر آزمایش کن.
.

طاووس ھر یانه باخار فرحلنر، ایاغینا باخار غصه لنر. نظیر: طاوس را به نقش و نگاری که
ھست خلق – تحسین کنند و او خجل از دست و پای خویش.
.

طاماحی (طمعی) مرتضی علی نین کرمیندن چوخدی – ترجمه: طمعش ار کرم مرتضی علی
بیشتر است!
.

طشت باشی آغ بخت اولور (ختائی) – مراد آنکه اگر بخواھند دشتمالی را در طشت بشویند
از ھر سو البسه سفید شروع به باریدن میکند.
.

طمعکارین سقالی مفلسین ماتحتینده اولار – ترجمه: ریش طمعکار در ماتحت مفلس است.
.

طرلان سار یئری وئرمز – ترجمه: کار باز از سار نیاید. نظیر: کاری که چشم میکند ابرو نمیکند.
.

طویدا دونون تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟
.

طلبه نین ائوی او وقت ییخیلار کی، ایکی یئره وعده سی اولا – طلبه زمانی بدبخت میشود
که به دو خانه وعده داشته باشد.
.

طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را
با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.
.

طویدان صورا حنانی ماتحته یاخاللار – ترجمه: بعد از عروسی حنا را به ماتحت بندند. نظیر:
قبای بعد از عید گل منار را خوب است.
.

صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.
.

صاحبینه نه گون آغلادی که منه نه گون آغلییه. نظیر: مال مرده، عقب مرده.
.

صاحبخانه کیفلننده قوورما کوپی گلر ائوین آراسینا. ترجمه: صاحبخانه که مست کرد خُم
قورمه وسط اطاق میاید.
.

صاقالیوا توپوره جاغیمیش آغزووا دوشوب! – ترجمه: میخواسته به ریشت تف کند، به دھانت
افتاده! ماخوذ از داستان معروف.
.

صاقالووی اوشاق موشاق الینه وئرمه! – نظیر: عنان را به کھتر نباید سپرد.
.

صاقالیم چیخینجا جانیم چیخدی، دونن بیر قیز منه عمی دییب – نظیر: پیری است و ھزار
عیب!
.

صاقالیم یوخدی، سؤزوم اوتمور – چون ریش ندارم حرفم بی اثر است.
.

صبر ائلییه ن مراده یئتر – ترجمه: صبر کن به مرادت میرسی.
.

صبر، صبر، آخری بیر سینیق قبر – ترجمه: صبر آخرش قبری است آنھم شکسته و ریخته.
نظیر: مگر من صبر ایوب دارم؟
.

صبرینن حلوا پیشر ای قورا سندن (بسله سن اطلس اولار توت یرپاغیندان) – ترجمه و نظیر:
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.
.

صدقینن قره داشدان مطلب آلماق اولار – ترجمه: با خلوص نیت از سنگ سیاه ھم میتوان
مراد طلبید.
r
.

صفی نین دشمنلری، چاتدیون! صفی نمازه گئدیر! (حاج حسین ختائی) – ترجمه: ائ
دشمنان صفی، بترکید! صفی میرود نماز بخواند!
.

شاھین دا دوه لری ایاق یالین گزه ر – شتر ھای شاه ھم پا برھنه میگردند.
.

شادلیقیوا شیونلیق ائله مه – نظیر: خوشی زیر دلت را نزند.
.

شامی اولمییانین چاشتی اولماز – ترجمه: آنکه شام ندارد چاشت ھم نخواھد داشت.
.

شاه بیلر، شاھسون بیلر – ترجمه: شاه داند و شاھسون داند نظیر: صلاح مملکت خویش
خسروان دانند.
.

شاه چیچک چیخاردیب (ریاحی) – ترجمه: شاه آبله درآورده است.
.

شاه خدا بنده، سنونکی سنده، منیمکی منده – عینا در میان فارسی زبانان رایج است: تو
سی خودت، من سی خودم. توضیح: بین عوام مشھور است که منظور سلطان محمد
خدابنده از بنای گنبد سلطانیه آن بود که پس از پایان ساختمان تربت مطھر حضرت امیر علیه
السلام را از نجف به آنجا انتقال دھد. یک شب آن حضرت به خواب شھریار مغول آمده و خطاب
«. شاه خدابنده، سنونکی سنده، منیمکی منده » : به وی میفرماید
.

شاه شاه دئدیگیم ئوز جانیم ایچوندو رجوع شود به: عمو عمو دییره م که…
.

شاه گلدیسیندن گئچدی – ترجمه: از شاه گلدی گذشت. مرادآنکه خیلی بطول انجامید.
.

شاھی خانم حب آتیب ماھی خانم اشیگه گئدیر – نظیر: شاه خانم زائیده، ماه خانم درد
میکشد.
.

شاھین دا دالیسیجان چوخ سؤز دییه للر – ترجمه: پشت سر شاه ھم خیلی حرفھا میزنند.
.

شبده نی شھد ائلییب – نظیر: دسته گل به آب داده است.
.

شپخترین باشین گتیرمیسن یا مظفریه نین قباله سین؟! – ترجمه: سر شپختر را آورده ای یا
قباله مظفریه را؟! نظیر: تحفه نطنز آورده ای مگر؟! توضیح: مظفریه یکی از بزرگترین تیمچه
کارش زار ) « ایشی پو…دور » ھای تبریز بود و شپختر (برخلاف تصور عده ای که آنرا ماخوذ از
فرانسوی است. در زمان فتحعلی شاه specteur, است) میدانند تحریف شده کلمه اینسپکتور
مامور قفقاز میشود. این انتصاب « اینشپختوری » یکی از سرداران روسیه تژاری با عنوان
اسباب وحشت شاه قاجار را فراھم میسازد و از اطرافیانش دفع شر او را میخواھد و بنا به
روایتی افسانه آمیز ملا محمد اخباری چله مینشیند و اوراد و اذکار میخواند و تصادفا قبل از
که در توطئه ای بقتل رسیده بود به تھران میرسد. « شپختر » پایان چله سر
.

شجانین (شجاعین) آغزین باغلاماقدان ئوتری دور – (این ھم) بخاطر بستن دھان شجاع
است. توضیح: شجاع الملک حاکم اھر یکی دو روز پس از ورود به محل ماموریتش میشنود که
ھیچیک از زنان در حمام لنگ نمی بندند. برای اینکه کر و فری نشان داده و خود نمائی کند
دستور میدھد جار بکشند که از این تاریخ ھر زنی در حمام لنگ نبندد شوھرش جریمه خواھد
شد. با این ترتیب لنگ بستن بین خانم ھای اھر متداول میگردد. فقط آبگیر پیری که
استطاعت خرید لنگ نداشت برای آنکه از حکم حاکم سرباز نزده باشد رسن نازکی را مانند
شال دور کمرش میپیچد و دو دستمال کھنه را بعنوان ساتر از عقب و جلو به آن میاویزد و در
پاسخ اشخاصی که تعرض میکنند این چه بازی است درآورده ای تو ھم مثل سایرین لنگ
«! آی بابا، این را ھم که میبینید برای بستن دھان شجاع است » : ببند، میگوید
.

شرابا دوشوب – نظیر: به چاه ویل افتاده است.
.

شر ایش قالا قالا خیره دؤنر – ترجمه: شر به مرور تبدیل به خیر میشود.
.

شرعده اوتانماق یوخدور – نظیر: لا حیاء فی الدین.
.

تورکی مثللر شرع ظاھره حکم ائله ر – ترجمه: شرع به ظاھر حکم میکند. نظیر: الظاھر عنوان
الباطل.
.

شرع کسه ن بارماق آغریماز – نظیر: دستی که حکیم ببرد دیه ندارد.
.

شرعه گئده ن ئوز سؤزون دانیشار – نظیر: ھر که تنھا به قاضی رود راضی برگردد.
.

شریک یاخشی اولسایدی، تاری ئوزی ایچون توتاردی – ترجمه: اگر شریک چیز خوبی بود
خداوند ھم برای خودش اختیار میکرد.
.

شریک لیق قازان قینه مز – ترجمه: دیگ شراکتی بجوش نیاید.
.

شیرین دیلووه، یاخین یولووا، وئردوغون پولا؟ – ترجمه: بخاطر زبان شیرینت، راه نزدیکت و یا
پولی که میدھی؟ توضیح: شخصی به فاحشه ای گفت: جنده پدر سوخته بیا این سن اّر (صد
دینار) را بگیر تا ترا ببرم بالای کوه عون ابن علی (عینالی) فلان فلان بکنم. فاحشه گفت:
«!؟ چرا؟ بخاطر زبان شیرینت، راه نزدیکت و یا پولی که میدھی »
.

شیرینجه گل، شیرینجه گئت – ترجمه: با خوشی بیا و با خوشی برو.
.

شیرین یئماغین آجی آجی قوسماغی وار – ترجمه: خوردن شیرین استفراغ تلخ بدنبال دارد.
.

.شط اگر اولماسا بغداد اولماز – ترجمه: اگر شط نباشد بغداد ھم نخواھد بود.
.

شطره ده سو گتیریر – نظیر: آب در غربال میپیماید. یعنی: کار عبثی میکند.
.

شعر دییب قافیه سینده قالیب – ترجمه: شعری گفته و در قافیه اش گیر کرده.
.

شفا پیاله نین تکینده اولار – ترجمه: شفا در ته پیاله است.
.

شفا حقدندور حکیم گؤیول خوشلوغی – ترجمه: شفا کار خداست، طبیب مایه دلخوشی
است و بس.
.

شفتالی گلمه میش طبقی گلدی – نظیر: حوض نساخته قورباغه پیدا شد.
.

شنبه وئریر چھارشنبه چیخاردیر – منظور آنکه زود زود میزاید.
.

شوخلوغون آخری دعوایا چکر – نظیر: شوخی شوخی آخرش جدی میشود.
.

شوره کتده (کندده) قودوق تاپیلمیشدی قالمیشدی ارکک دیشی سی – نظیر: لنگه کفش
کھنه در بیابان نعمت خداست. مه در شب تیره آفتاب است.
.

شورون چیخاردیب – ترجمه و نظیر: پاک شورش را در آورده.
.

شور ییه ن سویا گلر – ترجمه: کسی که شور خورد به جستجوی آب میپردازد.
.

شھری گؤره نه قلاووز نه لازم؟ – ترجمه: کسی که شھر را میبیند راھنما لازم ندارد.
.

شیخ اوچماز، مرید لر اوچوردوللار – ترجمه: مرشد نمیپرد مریدانش می پرانند.
.

شووران مزاجدیر – ترجمه: خاکشی مزاج است.
.

ساتماغا گتیرمه میشم، گؤرستماغا گتیرمیشه م – ترجمه: برای فروش نیاورده ام، برای
نشان دادن آورده ام. (ماخوذ از داستان ملا نصرالدین که الاغ چموشش را برای فروش به بازار
آورده بود و وقتی مردم گفتند این الاغ که چموش است و بفروش نخواھد رفت ملا جواب داد:
(«… برای فروش نیاورده ام »
.

ساتین آلما قولوق؟ – ترجمه: مگر ما غلام زرخریدیم؟
.

ساج چؤره گیدور – ترجمه: مثلا نان ساج است (مراد آنکه دورو است.)
.

ساچ ئولی اوسته آچیلیور (ویا: ساچی ئولی اوسته کسرلر) – ترجمه: موی بر روی نعش
پریشان میشود.
.
ساقّال، سقّل – ن: صاقال
.

ساچیم اولوب دالیما دوشسون، بیرچگیم اولوب اوزومه دوشمسین (ریاحی).
.

ساح امرود ساپدان دوشمز – ترجمه: گلابی سالم از درخت نیافتد.
.

ساح باشووا ساققیز سالما – ترجمه و نظیر: میافکن بر سر بی موی خود زفت (ایرج میرزا).
.

ساح سؤز بیر سؤز – ترجمه: یک کلمه بگو، حسابی بگو.
.

ساحه چوروک دایانماز – ترجمه: چیز فرسوده در مقابل چیز سالم دوام نیاورد.
.

ساح یئری قولتوغی آلتیندادیر – نظیر: ھر چه در قرآن کاف است در تن او شکاف است.
.

ساخلا سامانی گلور زمانی – نظیر: ھر چه به چشمت خوار آید نگاه دار که بکار آید.
.

سار دا چالاغانین دایی سیدیر – ترجمه: سار ھم خالوی بازز است. نظیر: سگ زرد برادر
شغال است.
.

سارالا سارالا ئولولماقدان قیزارا قیزارا ئولماق یاخشیدیر – نظیر: مردن به عزت به که زندگی
به ذلت.
.

ساری آلودان بولدور – ترجمه: از آلوی زرد ھم فراوانتر است.
.

ساری بوغدا چؤره گی نین بوینوزی اولار – نظیر: نان گندم شکم پولادین میخواھد. مراد آنکه
سفله چو آسایش بیند سرکش و نافرمان شود.
.

ساغ الون بیزیم باشیمیزا – نظیر: دست چپت به زیر سر ما.
.

ساغ گؤز سول گؤزه محتاج اولماسین – نظیر: این دست را مباد بر آن دست احتیاج.
.

ساغلیق سلطانلیق – ترجمه: سلامتی پادشاھی است.
.

ساققیزینی (سقزینی) اوغوررییب – نظیر: خوب قاپش را دزدیده.
.

ساکت اولان سالم اولار – ترجمه: سلامت انسان در سکوت انسان است.
.

سامان آلتیندان سو جالیر – نظیر: آب زیر کاه است.
.

سامان توسسوسی گؤز چیخاردار (ریاحی) – ترجمه: دود کاه آدم را کور میکند.
.

سامان سنوندی، سامانلیق سنون دگیل – ترجمه: کاه از آن توست اما کاھدان که از آن تو
نیست. مراد آنکه چرا در خوردن اینقدر اصراف میکنی؟
.

سئچه سئچه دوشدی سئچیملیغا – مراد آنکه از فرط بلاتکلیفی نمیداند چه کند. توضیح:
سئچیملیق به معنی انبار ھیمه است. مراد از مثل ذم مو شکافی و مشکل پسندی است.
.

سحر سسی چیخار – ترجمه: صدایش فردا صبح در میاید. توضیح: دزدی از تاریکی شب
استفاده کرده پاشنه دری را سوھان میزد. عابری از وی پرسید به چه چیز مشغول ھستی؟
دزد گفت سورنا میزنم. عابر مجددا سوال کرد: پس چرا صدایش در نمیاید؟ دزد جواب داد:
صدایش فردا صبح در میاید.
.

سحر گونیینن قیزمیین آخشام گونیینن ده قیزماز – ترجمه: کسی که با آفتاب صبح گرم نشود
با آفتاب عصر ھم گرم نمیشود.
.

سدر و کافوری مفته گؤرسه اوزانار ئوله ر – ترجمه: اگر ببیند سدر و کافور مجانی است
پاھایش را دراز کرده ھوس مردن کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 21:13  توسط مجید  | 

مطالب قدیمی‌تر