پاره ای فعل ساده و واژه در زبان تورکی وجود دارد که معادل آنها در زبان فارسی و سایر زبانها به صورت فعل ساده وجود ندارد و در مقام آنها، جمله یا عبارت و دست کم فعل مرکب به کار میرود به چند نمونه اشاره میکنیم:

۱-آجیخماق:گرسنه شدن

۲-آجیشدیرماق:به سوزش انداختن، به درد انداختن

۳-آجیقلانماق:بر کسی خشم گرفتن

۴-آچیلیشماق:قید و کمرویی رو کنار گذاشتن

۵-آددیملاشماق:پابه پای کسی راه رفتن

۶-آددیملاماق:قدم بزرگ برداشتن، قدم شماری

۷-آددیملی:کسی که قدمهای بلند داشته باشد

۸-آدلانماق:نامور شدن،مشهور شدن

۹-آراغاج:سالی که گرما و رسیدن میوه زود تر از موعد شروع شده باشد

۱۰-آرالاشماق:از جنگ و درگیری دست برداشتن

۱۱-آرالانماق: از هم جدا شدن

۱۲-آرتیق گلمک:با وجود مقصر بودن خود را ذیحق نشان دادن

۱۳-آرخالانماق:متکی بودن، پشت گرم بودن

۱۴-آریتلاماق:پاک کردن،تمیز کردن

۱۵-آریتماق: پاک کردن

۱۶-آریخلاماق:لاغر شدن

۱۷-آزدیرماق:دک کردن

۱۸-آرغین:راه گم کرده

۱۹-آزماق:گم شدن، منحرف شدن

۲۰-آسقی: رخت آویز

۲۱-آسیلی:دل واپس و نگران

۲۲-آشیریم:کمره ی کوه

۲۳-آغلاشما:گریه دسته جمعی

۲۴-آغلامسینماق:بغض کردن

۲۵-آغناق:لجن زار

۲۶-آغناماق:به پهلو غلطیدن

۲۷-آغوز:نخستین شیر پستانداران

۲۸-آلاچرپوو:کولاک و برف

۲۹-آلاچیق:خانه یا سایه بان باغی

۳۰-آلدیرماق:وادار به خرید کردن

۳۱-آلدیرماق: برداشتن اصلاح و آرایشگری

۳۲-آلقیش: کف زدن و تحسین کردن

۳۳-آلقیشلاماق: مورد تشویق قرار دادن

۳۴-آلیشدیرماق:روشن کردن آتش

۳۵-آنلاشماق:همدیگر را درک کردن

۳۶-آنلاشیلماق:مفهوم شدن

۳۷-آنیلماق:یاد شدن،به خاطر آورده شدن

۳۸-آیاقلاشماق:پا به پای کسی رفتن

۳۹-آیاقلاماق:لگد کردن

۴۰-آیریج:دو راهی، محل تقاطع راه ها

۴۱-اپریمک:پیر شدن،پلاسیده شدن

۴۲-اتنه: جوجه پر در نیاورده

۴۳-اردواردو: چرکاب صابون

۴۴-ارسین ارسین: میله آهنی نوک تیز تنور

۴۵-ارلیک: دختر دم بخت

۴۶-اره میک:زن عقیم و نازا

۴۷:اریشمک اریشمک: سر به سر گذاشتن

۴۸-ارینتی ارینتی: آنچه از ذوب فلز بدست می آید

۴۹-ارینمک:تنبلی کردن

۵۰-اریمک: ذوب شدن

۵۱-ازدیرمک:لوس بار آوردن

۵۲-ازدیرمک:وادار به له کردن

۵۳-اسکیمک:قدیمی شدن، کهنه شدن

۵۴-اسنه مک:خمیازه کشیدن

۵۵-اسگیلمک:کوچک شدن،کاسته شدن

۵۶-افلافل:بی دست و پا،شب و ول

۵۷-اکمک:دک کردن،از سر باز کردن

۵۸-اکیلمک:جیم شدن،در رفتن

۵۹-اللشدیرمک:انگولک کردن، ور رفتن

۶۰-اللشمک:درگیر شدن، دعوا کردن

۶۱-اللمک:دستمالی کردن

۶۲-امگک: فرق سر

۶۳-املیک:بچه چهارپا که تازه علف میخورد

۶۴-امیزدیرمک:شیردادن

۶۵-امیشدیرمک:شیردادن از طریق پستان

۶۶-انده رمک:به صورت دفعی ریختن مایعات

۶۷-اوتوروش: طرز نشستن

۶۸-اؤجشدیرمک:تحریک کردن،بر انگیختن کسی علیه کسی

۶۹-اؤجشمک:سر به سر گذاشتن

۷۰-اوخلوو:چوبی نظیر وردنه در نانوایی

۷۱-اوخوتماق: وادار به خواندن کردن

۷۲-اوتقونماق:آب دهن را قورت دادن

۷۳-اؤده مک:از عهده بر آمدن، باز پس دادن بدهی

۷۴-اوزله مک:سوا نمودن جنس

۷۵-اوزولوشمک:قطع رابطه کردن

۷۶-اوسانماق:به تنگ آمدن،بیزار شدن

۷۷-اوسته له مک:با زور و نیرنگ بر حریف چیره شدن

۷۸-اوغونماق:از خنده ریسه رفتن

۷۹-اونوتماق: فراموش کردن

۸۰-اؤکوز: گاو نر

۸۱-اومماق:توقع چیزی را داشتن، هوس کردن

۸۲-اوخالاماق:مشت مالی کردن

۸۳-اؤوکله مک:مشت مالی کردن و ماساژ دادن

۸۴-اووماق:مشت و مال دادن

۸۵-اوویماق:با چنگ مالیدن

۸۶-اووشدورماق:مالیدن و مچاله کردن

۸۷-اووؤنتو:خرد شده، ریز شده

۸۸-اویانماق:بیدار شدن

۸۹-اؤیسه مک: غربال کردن

۹۰-اویناتماق:بازی دادن

۹۱-اویناتماق:دست انداختن

۹۲-اویناتماق:وادار به رقص کردن

۹۳-ایته لمک:هل دادن

۹۴-ایتگی:آنچه گم شده باشد

۹۵-ایتگین:مفقودالاثر

۹۶-ائشه لنمک:پنجه کشیدن طیور به زمین،کندو کاو کردن

۹۷-ائشه ک:جایی که طیور پنجه کشیده و گود کرده

۹۸-ایریش مک:لجبازی کردن

۹۹-ایشیلتی:نور ضعیف، سوسو

۱۰۰-ایگره نمک:نفرت داشتن، مشمئز شدن

۱۰۱-اینانماق:باور داشتن

۱۰۲-اینانمالی:باور داشتنی، قابل اعتماد

۱۰۳-اینانیلماق:طرف اعتماد بودن

۱۰۴-اینجیک:آزرده خاطر،رنجیده دل

۱۰۵-ایلمک:گره بافتنی و فرش

۱۰۶-ایمه جی:داوطلب کارهای دسته جمعی

۱۰۷-ایلیشیک:گره خوردگی و پیوند ضعیف

۱۰۸-ایمکله مک:چهاردست و پا رفتن

۱۰۹-ائولنمک:زن گرفتن

۱۱۰-باتقین:طلب بالا وصول