قامچیدیر ساخلايان بو رعیتی، قامچیسیز یاشاماز خانین دولتی . ظولمه اؤيرهننلر سئومز مرحمت ،
ظولم سوز یاشاماز بیزیم مملکت . حمزه بې - دویمه سن ، سؤیمه سن ، مالين الماسان
دارا چکدیر مهسن ، داما سالماسان
رعیت بیر داها خانی دینلهمز . حسن خان - خانی دینلهمز . حمزه بگ - مالیمین - جانیمین صاحیبی دئمز . حسن خان - صاحیبی دئمز . حمزه بگ - ایسته سن خانلیغی از رعیتی حمزه بگ، حسن خان - سؤيله ييب آتالار بو وصیتی ، بو وصیتی . حسن خان - ابراهیم خان یوگور بر ساعتده ،
ایلخینی حاضير ائتدير ، البته . ایلخیدان بیر أت گرگ سئچه سنه سؤيله سين عالم ، آفرین - احسن .
گؤرمه میش اولسون اویله آت اینسان . ابراهیم خان - بؤ ساعت ائده رم سرانجام . ( گئدیر ) حسن خان - خانلارین خانی بام ، بؤیوک بیر خان ،
یئددی مین کنده ائیله رم فرمان . دولتيم - شوهرتیم نهایت سیز ، سلطنت قورموشام واریم حدسیز ،
قورموشام سلطنت واریم حدسیز . " حسن خان و یانینداکیلار ایلخی اولان طرفه باخیرلار » حسن خان ، بگلر - ایلخی قاچدی اوتلاغا ،
ایلخی قاچدی . " ابراهیم خان الى بوش قاییدیر » ابراهیم خان - ایلخيدان قالمادی بوردا بیر نیشان ،

 

ترجمه فارسی 

 

 

فقط شلاق می تواند رعیت را ساکت کند ، بدون شلاق دولت خان پابرجا نخواهد بود . اینها به ستم عادت کرده اند و مهربانی با آنها سازگار نیست ،
بدون ستم کشور ما پاینده نخواهد بود . حمزه بیگ - اگر نزنی ، اگر فحش ندهي ، اگر داروندارش را نگیری،
اگر بدارش نزنی ، اگر زندانیش نکنی ،
رعیت دیگر گوش به فرمان خان نخواهد بود . حسن خان - گوش به فرمان خان نخواهد بود . حمزه بیگ - خان را صاحب مال و جانش نخواهد انگاشت . حسن خان - صاحب نخواهد انگاشت. حمزه بیگ . اگر میخواهی همچنان خان بمانی ، رعیت را خرد کن ، حمزه بیگ حسن خان - پدران این وصیت را کرده اند این وصیت را . حسن خان - ابراهیم خان بگو همین الان،
رمه اسب را حاضر کنند ، البته . باید از رمه چنان أسبی انتخاب کنی ، که تمام عالم بگوید آفرین - احسن .
آنقدر اسب بیاور که هیچ انسانی تا کنون آنهمه ندیده باشد . ابراهیم خان - الساعه به انجام می رسانم . ( خارج میشود ) حسن خان - خان خانها هستم ، خانی بزرگ،
فرمانروای هفت هزار ده هستم . دولتم و شهرتم بی انتها است ، سلطنت برپا کرده ام ، هستیم بی حدوحساب است ،
برپا کرده ام سلطنت ثروتم بی حدوحساب است . " حسن خان و اطرافیانش به طرف جایگاه رمه می نگرند * حسن خان ، بیگها - رمه به چراگاه رفته ،
رمه به چراگاه رفته ،
" ابراهیم خان دست خالی برمی گردد » ابراهیم خان - از رمه نشانی در اینجا باقی نماند .