سئویرم سنی ، عزیزیم روشن ، سئویرم سنی من ، سنی من ، سنی من ، جاندان آرتیق سئویرم . روشن ، روشن ، روشن، بو عشق اودوندان یارالییام من . روشن ، سئودیم سنی،
روشن . " داریخاراق “ - روشن گلیب چیخمادی ،
گؤزله مکدن یورولدوم. آخ گلیرلر ، گلیرلر ، گلیر ایگیت روشنیم .
هانی بس روشن ؟ روشن - سنی گؤردوم هئي ،
و قیزلار- روشن دیر ، روشن ، روشن . روشن - سنی گؤردوم هئی.
سنی گؤردوم عاشیق اولدوم ، درده سالدین جانیمی . آلا گؤزلر ، دادلی سؤزلر ، قارا قاشلار ، عیشوه نازلار ، جان آلان یار ، تؤكدو ناحق قانیمی. گؤزلیم گل حالیمی سور رحم الله . نازلی یاریم ، گول عذاریم ، عیشوه کاریم هئي ، نه دیر امرین تاجداریم ، سروه ريم ؟ آخ نیگاریم ، سئوگیلیم ، نازلی دیلبریم ، أخ نیگار ، آخ نیگار ، آیری دوشدوم سندن ،
گل گؤروم .
نیگار - شریر حسن خان ظاليم حسن خان ،
جلادا وئردی فرمان،
ترجمه فارسی
می پرستم تو را ، عزیز من روشن ، تو را من می پرستم ، تو را من ، تو را من ، از جان خود بیشتر دوست دارم . روشن ، روشن ، روشن ، از آتش این عشق زخمی هستم من ، روشن، عاشق تو شدم ،
روشن . " با دلتنگی - روشن نیامد و سر نرسید ،
خسته شدم از انتظار . آه دارند می آیند ، دارند می آیند ، روشن دارد می آید .
کو پس روشن ؟ روشن - تو را دیدم هي . دختران - روشن است او ، روشن ، روشن . روشن - تو را دیدم هي،
تو را دیدم عاشقت شدم ، جانم را دچار درد کردی ، آن چشمان خاکستری ، أن سخنان بامزه ، آن ابروان مشکی ، آن عشوه و ناز ، ای یار جانستان . ریخت بناحق خون مرا ، ای زیبای من بیا و حال مرا بپرس ، رحم کن ، یار نازنینم ، گل عذار من ، عشوه گر من هي ، چه امری داری ای تاجدار من ، ای سرور من؟ آه نیگار من ، سوگلی من ، دلبر نازنینم أه نیگار ، أو نیگار ، جدا افتادم از تو ،
بیا ببینم . نیگار - حسن خان شرور ، حسن خان ستمگر ،
به جلاد فرمان داد