زن: دییَم ...
میگم ...
شوهر: نمنه ...
چی ...؟
زن: زَهَررررر ... گوی سوزوم کوتارسین اونان سوهرا دانیش
زهرمار ... بذار حرفم تموم بشه بعد حرف بزن
شوهر: گژ جاواب وریم دیسن کارسان؟ تز جاواب دیم دیسن زهرررر ... گیریفتار اولموشاما
دیر جواب میدم میگی مگه کری؟ زود جواب میدم میگی زهرمار . گرفتاری شدما
زن: یاخچی بابا . ایستیدیم دییم صاباح گدی پارکه.
خیله خب بابا. خواستم بگم فردا بریم پارک .
شوهر: چوخدا یاخچی . ایستیدیم ایتفاقا منده دییم گدی. شهرداری پارکی یاخچیدی . میلت ده قشهدی.
خیلی هم خوب. اتفاقا منم میخواستم بگم بریم پارک
پارک شهرداری خوبه . ملتم خوبه
زن: یاخچیدیلار ها؟ حتما یاخچی خاطره وارون هره سینن ! هانسینان چوخ قشه خاطیره وارون؟
خوبن آره؟ حتما خاطرات خوبی ازشون داری! خاطرات کدومش واست بهتره؟
شوهر: نه خاطیرسی خانم؟ نیه پیس برداشت الیسن؟ ددیم گدی حالیمیز عوض اولسون
چه خاطره ای خانم؟ چرا بد برداشت میکنی؟ گفتم بریم حالمون عوض شه
زن: حالون عوض اولسون؟ مگه منن چوخ اوده قالیبسان حالون یاوالاشیب؟ دوز دنن گوروم نیه گدیسن پارکه؟
حالت عوض شه؟ با من توخونه موندی حالت بد شده؟ راستشو بگو واسه چی میری پارک؟
شوهر: بابا من جهندم، اصلن اگر شکون وار اوزون تک گد پارکه الیمنن راحت اول
بابا من جهنم ، اصلا اگه بهم شک داری خودت تنها برو پارک از دستم راحت شو
زن: من پارکه گتمینن الونن راحت اولمارام. هر واخت اولدون اوندا راحت اولاجیام. منی یولایسن پارکه اوه آدام گتیرسن؟
من با پارک رفتن از دستت راحت نمیشم. هروقت مردی اونوقت راحت میشم. منو میفرستی پارک که تو خونه یکیو بیاری؟
شوهر: خانیم اوزون ددون گدی پارکه ... نیه تهمت ووریسان ...
خانم خودت گفتی بریم پارک ... چرا تهمت میزنی دیگه...
زن: لال اول. ایستمز گدی پارکه. اون ایلدن سوهرا ایستدیم پارکه گدم حارام الدون
لال شو. نمیخواد بریم پارک. بعد ده سال خواستم بریم پارک حرومم کردی