مکالمه زن و شوهر هنگام خرید لباس
::::::::::
زن: هاچاناجان بو جیریغ پالتارلاری ایستیسن گیه سن؟ 
تا کی میخوای این لباسهای پاره رو بپوشی؟

شوهر: والا منده چوخداندی ایستیم عوض إلیم سنون قورخونان بیر سوز دیه بیلمیم
والا منم خیلی وقته میخوام عوض شون کنم ولی از ترست نمیتونم چیزی بگم

زن: مگه من جنوارام کی منن قورخیسان ؟ ننونن قورخ
مگه من گرگم که ازم میترسی؟ از مادرت بترس 

شوهر: بابا سنی آلاه بوشدا گینن. دور گدی لباس آلای
بابا تو رو خدا ول کن. پاشو بریم لباس بخریم

(در مغازه لباس فروشی)
زن: یاخچی ... دنن گوروم پالتار نه رنگدن خوشون گلی؟
خب ... بگو ببینم از چه رنگ لباس خوشت میاد؟

شوهر: قره نجوردی؟ منه چوخ یاراشی . اوزومده چوخ خوشوما گلی
مشکی چطوره؟ خیلی بهم میاد. خودمم خیلی خوشم میاد


زن: قره؟ ددووین یاسیدی مگه قره گییسن؟ آیری رنگ تاپا بیلمیسن؟
مشکی؟ مگه بابات مرده که سیاه میپوشی؟ رنگ دیگه ای نیست؟

شوهر: یاخچی نینک ، آغ دا یاخچیدی 
خیله خب ، سفید هم خوبه

زن: آغ؟ ننووین تویودی مگه ؟ ببله رنگ قالیب گتدون بو رنگلرین اوستینه
سفید؟ مگه عروسی مادرته؟ این همه رنگ هست رفتی سراغ اون رنگها.

شوهر: بابا اصلا من هشساد دمییم. هر نه اوزون بگنیسن 
بابا اصلا من هیچی نمیگم، هرچی تو بپسندی

زن: من کی دییم قهوه ای یاخشیدی . یا طوسی. بئله آز میلت سنه باخار
من که میگم قهوه ای یا طوسی. اینطوری ملت کمتر بهت نگاه میکنن

شوهر: قهوه ای؟؟؟ طوسی؟؟؟ بابا اصلا من قلت الدیم، پالتار ایستمدیم 
قهوه ای؟؟؟ طوسی؟؟؟ بابا اصلا من غلط کردم لباس نخواستم

زن: خب اولدن دییردون. ببله یولی منی گتیریبسن. همون پالتار کی أینوننده وار چوخدا یاخچی دی
خب از اول میگفتی، این همه راه منو کشوندی آوردی. همون لباس که تنت هست خیلی هم خوبه