شاید بتوان گفت که به لحاظ حِس و احساسی که شعر می‌تواند بَرانگیزد،

شعرِ زیر از شهریارِ شعر و ادب ایران، از اثرگذارترین شعرهایِ گفته‌شده در حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی است.

* سـَــن یارِیمین قاصدی سـَن اَیلَن سَــنَه چــــای دِئمیشَم خـــیالینی گــُــوندَریب دیــــر بَسکی من آخ وای دِئمیشَم آخ گِئجَه‌لَـــر یاتمـــــامیشام مــن سَنَه لای‌لای دِئمیشَم سـَــن یاتالــی مـَن گوزومَه اولـــدوزلاری ســـای دِئمیشَم هـَـر کــَـس سَنَه اولدوز دییَه اوزوم سـَـــــــــنَه آی دِئمیشَم سَننَن ســـورا حـَـــیاتَه مَن شـیرین دِئسَه زای دِئمیشَم هـَـر گوزلدَن بیــر گـــول آلیب سَــن گـــوزَلَه پای دئمیشم سَنین گـــون تــَک باتماغیوی آی بـــاتـــانـــا تــــای دِئمیشَم اینــدی یــایــا قــــیش دِئییرَم ســـابق قیشا یای دِئمیشَم گــَه تــوییوی یادَه ســــالیب من دَلی نای‌نای دِئمیشَم ســونــــرا گئنه یاسَــه باتیب آغــــلاری های‌های دِئمیشَم عُمـــره ســورن من قارا گون آخ دِئــمــیشم وای دِئمیشَم *

 

برگردانِ  فارسی: تو قاصد یارِ من هستی بنشین که گفته‌ام برایت چای بیاورند یار، خیال خود را نزدم فرستاده بَس که من زاری و ناله کرده‌ام آخ که چه شب‌های پُرشماری که نخوابیده‌ام و در خیال خود برایت لالایی خوانده‌ام که بخوابی تو خواب بودی و من بیدار و چشمانم به شمردنِ ستاره‌ها مشغول همه می‌گویند تو به ستاره می‌مانی، اما برای من تو چونانِ ماهِ آسمانی پس از تو، زندگی اگر هم بَر دیگران شیرین گذشته، بر من تلخ بوده است دَر هر زیبارویی نشانی از تو جسته‌ام تا او را به تو تشبیه کنم تو رفتی و چون آفتاب غروب کردی اما من رفتنت را به‌سانِ غروب ماه می‌دیدم به امید آنکه چونان آفتاب دوباره بَرآیی اکنون تابستان برایم چون زمستان سرد و تاریک است حال آنکه آن‌گاه که نرفته بودی، زمستان برایم چون تابستان گرم و روشن بود گاه در خیال خودم را در عروسی تو می‌بینم و مجنون‌‌وار هلهله و شادی سَر می‌دهم اما دیری نمی‌گذرد که دیگربار غم وجودم را می‌گیرد و هِق‌هقِ گریه دَر بَرم می‌گیرد آری، روزگارِ منِ سیَه‌روز در غصه رفتنِ تو، با آه و زاری می‌گذرد

 #زبان_ترکی #ترکی_آذری #تبریز #ادبیات_ترکی #شهریار #محمدحسین_بهجت_تبریزی *