دسته، مشته. نوك رشته، ابتدا يا انتهاي نخ. ساپلاماق (saplamaq) :
 دسته دار كردن تبر، تيشه و … نخ به سوزن كشيدن. ساپلانماق (saplanmaq) :
 دسته دار شدن. به رشته كشيده شدن.


(2) : فعل امر از مصدر «ساپماق» (پخش كردن) كه در قشقايي اغلب «سپمك» گفته مي‌شود.
(3) : از پيشوندهاي تركي است كه در جلو بعضي كلمات قرار مي‌گيرد و به معني اشباع و فراواني است. ساپ ساری (كاملاً زرد) ساپ سادا (بسيار ساده و بي آلايش)
دم گل . دم برگ . دم میوه . نخ . تار . دسته (بیل،کلنگ،چاقو وغیره)