(2) : فعل امر از مصدر «سارماق» (پيچاندن) (← سر2) سارغى (sarğı) :
پا تابه، نوار پهن و بلند، پاپيچ. آنچه بر روي چيزي بپيچانند، باند زخم. دستمال. سارما (sarma) : پا تابه. سارماشيق (sarmaşıq) : عشقه، پيچك. سارماق (sarmaq) :
پيچاندن، تاب دادن. پهن كردن، گستردن. افشاندن، پاشيدن. سارموساق (sarmusaq) : نوعي سير كوهي. (← ساريمساق) ساريج (sarıc) = سارينْج (sarınc) : ساروج، مادّه‌اي مركّب از آهك، خاكستر، شن، ماسه و آب كه در بنّايي به كار مي‌رفت. ساريق (sarıq) :
دستمالي كه در آن چيزي نهند. پاتابه، پاپيچ. عمامه، دستار. پيچانده شده، در داخل دستمال پيچيده شده. ساريقلاماك (sarıqlamak) : پيچاندن، پارچه يا شالي را دور چيزي پيچاندن. ساريلماق (sarılmaq) :
پيچانده شدن، تاب داده شدن. پهن و گسترده شدن. ساريلى (sarılı) :
پيچانده شده. پهن و گسترده شده. ساريماق (sarımaq) :
پيچاندن، تاب دادن. پهن كردن، گستردن. افشاندن، پاشيدن. ساريمساق (sarımsaq) = ساری موساق (sarı musaq) : سير، سير كوهي كه از گياهان پيازي به شمار مي‌رود. سارينْماق (sarınmaq) : پيچانده شدن.


(3) : رسوب، زنگ زدگي و شوره بستن. سار باغلاماق (sar bağlamaq) : رسوب كردن و شوره بستن جسم