سوزمک سوزماق

سوزمک آب چیزیرا گرفتن آب چیزی را کشیدن (آبکش) ریختن آب-

سوزمک نگاه کردن تماشا کردن سیر کردن با نگاه  خرامیدن

سوزماق (سیزماق)ریختن نفوذ کردن نشت کردن بیرون دادن (آب) ترشح کردن تراوش کردن چکه کردن

چللک سیزیر از بشکه آب چکه می کند

الینی وئـــر الیمه بیـــرگـــه اوچـــاق

سئوگی سوزمک له اوچوش جان من