قاپ قاپماق
(1) : فعل امر از مصدر «قاپماق» (قاپيدن، گرفتن) قاپاغان (qapağan) :
◊ غافلگير، ناگهان حمله كننده. ◊ دام، تلّه. قاپا-قاپ (qapa-qap) :
◊ در حال گرفتن. ◊ محلّ تلاقي و برخورد. قاپاقلاماك (qapaqlamak) :
◊ گرفتن، قاپيدن. ◊ تاختن و در حال تاخت قاپيدن. قاپان (qapan) :
◊ گيرنده، آنكه عمل قاپيدن را انجام دهد. ◊ قپان، ترازو. قاپانماق (qapanmaq) : از جا بلند شدن، كنده شدن. (← قوْپ، قوْپانماق) قاپچـی (qapçı) : اخّاذي كننده. قاپلان (qaplan) : پلنگ. (جانوري كه كمين كند و ناگهان حمله كند و بگيرد.) قاپماق (qapmaq) :
◊ قاپيدن، گرفتن. ◊ حمله كردن و گاز گرفتن. (اغلب در مورد سگها به كار ميرود.) ◊ برداشتن و در رفتن. ◊ اقدام كردن، شروع كردن. يوْلونو قاپميش گئدير. (راه خود را پيش گرفته و در حال حركت است.) قاپيش (qapış) :
◊ عمل قاپيدن. ◊ كشمكش، چنگ زدگي. قاپيشماق (qapışmaq) : به همديگر چسبيدن، به هم چنگ انداختن، دست به يقه شدن، با هم كُشتي گرفتن. قاپيق (qapıq) : كنده شده، بلند شده. قاپيلْماق (qapılmaq) :
◊ قاپيده شدن، گرفته شدن. ◊ ربوده شدن، دزديده شدن. قاپيم-قازيم (qapım-qazım) : عمل كندن و بردن، اخّاذي، دستبرد.
(2) : تلفّظي از كلمة قاب. (← قاب) قاپارْتْلاما (qapartlama) : پوست دبّاغي شده، خيك پنير. قاپاق (qapaq) :
◊ در پوش، سر پوش. ◊ پلك چشم. ◊ سايهبان كلاه، كلاهي كه در قسمت جلو سايهبان داشته باشد. ◊ تكه پارچه يا نمدي كه جلو دهان گوساله بسته ميشود تا نتواند از شير مادر استفاده كند. 5- هر چيزي كه روي چيز ديگر را بپوشاند. قاپاقلى (qapaqlı) : داراي سرپوش، روپوشدار. قاپالاق (qapalaq) : پوزبند، نوعي كيسه كه به دهان گوساله ميبندند تا نتواند از پستان مادر شير بخورد. قاپى (qapı) : قاپو، درب خانه، جلو خانه. قاپيچى (qapıçı) : قاپوچي، دربان، نگهبان. قاپى داشلايان (qapı daşlayan) :
◊ مجازاً به كسي گويند كه تظاهر به جنگ و سنگ پراني كند؛ ولي در عمل جنگاور نيست. ◊ اصطلاحاً به معني خرما است كه پس از خورده شدن، هستهاش را به بيرون پرتاب كنند. قاپيسيز (qapısız) :
◊ خانة بدون در. ◊ مجازاً به معني خسيس، آنكه در خانة خوبي ندارد. قاپيلى (qapılı) : آنكه داراي در خانة خوبي باشد، مهمان نواز. قاپيليق (qapılıq) : سر در، سايهبان قسمت جلو چادر.
◊ غافلگير، ناگهان حمله كننده. ◊ دام، تلّه. قاپا-قاپ (qapa-qap) :
◊ در حال گرفتن. ◊ محلّ تلاقي و برخورد. قاپاقلاماك (qapaqlamak) :
◊ گرفتن، قاپيدن. ◊ تاختن و در حال تاخت قاپيدن. قاپان (qapan) :
◊ گيرنده، آنكه عمل قاپيدن را انجام دهد. ◊ قپان، ترازو. قاپانماق (qapanmaq) : از جا بلند شدن، كنده شدن. (← قوْپ، قوْپانماق) قاپچـی (qapçı) : اخّاذي كننده. قاپلان (qaplan) : پلنگ. (جانوري كه كمين كند و ناگهان حمله كند و بگيرد.) قاپماق (qapmaq) :
◊ قاپيدن، گرفتن. ◊ حمله كردن و گاز گرفتن. (اغلب در مورد سگها به كار ميرود.) ◊ برداشتن و در رفتن. ◊ اقدام كردن، شروع كردن. يوْلونو قاپميش گئدير. (راه خود را پيش گرفته و در حال حركت است.) قاپيش (qapış) :
◊ عمل قاپيدن. ◊ كشمكش، چنگ زدگي. قاپيشماق (qapışmaq) : به همديگر چسبيدن، به هم چنگ انداختن، دست به يقه شدن، با هم كُشتي گرفتن. قاپيق (qapıq) : كنده شده، بلند شده. قاپيلْماق (qapılmaq) :
◊ قاپيده شدن، گرفته شدن. ◊ ربوده شدن، دزديده شدن. قاپيم-قازيم (qapım-qazım) : عمل كندن و بردن، اخّاذي، دستبرد.
(2) : تلفّظي از كلمة قاب. (← قاب) قاپارْتْلاما (qapartlama) : پوست دبّاغي شده، خيك پنير. قاپاق (qapaq) :
◊ در پوش، سر پوش. ◊ پلك چشم. ◊ سايهبان كلاه، كلاهي كه در قسمت جلو سايهبان داشته باشد. ◊ تكه پارچه يا نمدي كه جلو دهان گوساله بسته ميشود تا نتواند از شير مادر استفاده كند. 5- هر چيزي كه روي چيز ديگر را بپوشاند. قاپاقلى (qapaqlı) : داراي سرپوش، روپوشدار. قاپالاق (qapalaq) : پوزبند، نوعي كيسه كه به دهان گوساله ميبندند تا نتواند از پستان مادر شير بخورد. قاپى (qapı) : قاپو، درب خانه، جلو خانه. قاپيچى (qapıçı) : قاپوچي، دربان، نگهبان. قاپى داشلايان (qapı daşlayan) :
◊ مجازاً به كسي گويند كه تظاهر به جنگ و سنگ پراني كند؛ ولي در عمل جنگاور نيست. ◊ اصطلاحاً به معني خرما است كه پس از خورده شدن، هستهاش را به بيرون پرتاب كنند. قاپيسيز (qapısız) :
◊ خانة بدون در. ◊ مجازاً به معني خسيس، آنكه در خانة خوبي ندارد. قاپيلى (qapılı) : آنكه داراي در خانة خوبي باشد، مهمان نواز. قاپيليق (qapılıq) : سر در، سايهبان قسمت جلو چادر.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:58 توسط مجیدpashangpour
|