شعر ترکی و لغات ترکی ترجمه به فارسی

ریشخندیله قیرجاندی سحر، سؤیله دی: دورما
جان قورخوسی وار عشقین، اوتوزدون بو قوماری
اینم از ابیات شعر خاطره بهجت آباد شهریاره (در شب انتظار ثریا)
ریشخندیلَه: با ریشخند
قیرجانماق:ناز کردن (بیشتر در معنی منفی به کار میرود)
قیرجاندی:ناز کرد، پز داد، ناز و افاده فروخت
سحر:صبح
سؤیلَه ماق:گفتن، خواندن (ترانه یا آهنگ)
سؤیلَه دی: گفت
دورماق: ایستادن، بر خاستن، بیدار شدن
دورما: برنخیز، بیدار نشو
قورخو: ترس
وار: هست، وجود دارد
اوتوزماق:باختن
اوتوزدون:باختی
بو:این
قومار:قمار
در این بیت: حالا دیگه صبح شده و خبری از ثریا نشده، و این در بیت و بیت های بعد از این، شهریار کاملا ناامید شده است و انگار که صبح دارد شهریار را مسخره میکند

صبح ریشخند زد و ناز و افاده کرد و گفت که بر نخیز!!!!!!!!!!
در راه عشق ترس جان وجود دارد، این قمار را باختی
(و واقعا هم جان شهریار در خطر بود چون رقیبش یک خان بود)
-->
پاسخ با نقل قول
  •  

    نیسگیللی سؤزلرین منی اوتدادی
    آغرین آلیم، منیم باغریم چاتدادی

    این بیتی از یکی از اشعار شهریار در پاسخ به یکی از دوستانش گفته، دقیق یادم نیست ولی به احتمال زیاد دوستش اهل کشور برادرمون جمهوری آذربایجان بود
    نیسگیل:غصه
    نیسگیللی:غصه دار
    سؤز:حرف، سخن
    سؤزلر:حرفها، سخنان
    اوتدادی: درستش اودلادی هست احتمالا بخاطر وزن و قافیه اینطوری نوشته
    اود:آتش (البته آتش یک کلمه ترکی است و به معنی جنگ میباشد)
    اودلادی(اوتدادی): آتش زد
    آغری:درد
    آغرین(آغریوی):دردت را
    آلماق:گرفتن
    آلیم:بگیرم
    باغر(غ ساکن است): سینه، بغل، آغوش
    باغریم:سینه ام، قلبم
    چاتدادی: درستش چاتلادی است و به خاطر وزن و قافیه.....................
    چاتلاماق:ترکیدن
    چات:ترک
    چاتلادی(چاتدادی): ترکید
    سخنان غصه دارت مرا آتش زد
    دردت به جانم، سینه ام ترکید (کنایه از ناراحتی شدید قلبی، تو فارسی میگن: قلبم از جا کنده شد)

    منی:مرا
    -->
  • هئچ بیر چیراغ صبحه قدر یانمیوب
    باش آلتیمیز گاه آلچاقدی، گاه اوجا


    هئچ:هیچ
    بیر:یک
    چیراغ:چراغ
    صبحَه قَدظر: تا صبح
    یانماق:سوختن، روشن شدن
    یانماماق:نسوختن، روشن نشدن
    یانمیوب:روشن نمانده است
    باش:سر
    آلت(ل ساکن):زیر
    باش آلتیمیز: زیر سرمان
    آلچاق: پست، کم ارتفاع، کوتاه
    آلچاقدی: پست است، کم ارتفاع است
    اوجا:بلند، والا
    هیچ چراغی تا صبح روشن نمانده است
    زیر سرمان گاه (بالشتک زیر سرمان) گاه کوتاه است گاه بلند
    اشاره به پستی و بلندی زندگی دارد (شهریار)
    -->
  •  
    سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
    سینه مده اؤرک وارسا، کسیب قیردی داماری

    سانماق:فرض کردن
    سان:فرض کن، انگار
    سانکی: انگار که، مثل اینکه
    خوروز:خروس
    سون:پایان، آخر
    بانلاماق:قوقولو قوقو کردن خروس
    بان: قوقولو قوقو
    خنجردی:خنجر است
    سوخولماق:فرو رفتن
    سوخولدی:فرو رفت
    سینَه مدَه: در سینه ام
    اؤرَک: قلب
    وارلیق: دارایی
    وار:هست
    سا:اگر
    وارسا: اگر هست
    کَسماق:بریدن
    کَسیب:بریده است
    قیرماق:قطع کردن، پاره کردن (قیرماق برای اشیلیی به کار میرود که طولشان از عرضشان خیلی بیشتر باشد مثل نخ)
    قیردی:قطع کرد، پاره کرد
    دامار:رگ
    باز هم از ابیات خاطره بهجت آباد است
    صبح که میشود خروز آواز سر میدهد تا وقتی که کاملا هوا روشن شود، آخرین آواز خروس بابر با قطعی شدن صبح است

    آخرین آواز خروس، انگار خنجری بود که فرو رفت (در سینه ام)
    اگر در سینه ام قلبی مانده باشد (که نمانده) رگش را برید و پاره کرد
     
    • سانماق:فرض کردن
      سان:فرض کن، انگار
      سانکی: انگار که، مثل اینکه
      خوروز:خروس
      سون:پایان، آخر
      بانلاماق:قوقولو قوقو کردن خروس
      بان: قوقولو قوقو
      خنجردی:خنجر است
      سوخولماق:فرو رفتن
      سوخولدی:فرو رفت
      سینَه مدَه: در سینه ام
      اؤرَک: قلب
      وارلیق: دارایی
      وار:هست
      سا:اگر
      وارسا: اگر هست
      کَسماق:بریدن
      کَسیب:بریده است
      قیرماق:قطع کردن، پاره کردن (قیرماق برای اشیلیی به کار میرود که طولشان از عرضشان خیلی بیشتر باشد مثل نخ)
      قیردی:قطع کرد، پاره کرد
      دامار:رگ
      باز هم از ابیات خاطره بهجت آباد است
      صبح که میشود خروز آواز سر میدهد تا وقتی که کاملا هوا روشن شود، آخرین آواز خروس بابر با قطعی شدن صبح است

      آخرین آواز خروس، انگار خنجری بود که فرو رفت (در سینه ام)
      اگر در سینه ام قلبی مانده باشد (که نمانده) رگش را برید و پاره کرد